سلام دوست عزیز، من دوستی داشتم که متاسفانه نشونه ها رو جدی نگرفت و با خواستگارش که به ظاهر خیلی عاشقش بود ازدواج کرد.. دقیقا مثل خواستگار شما ازش خواسته بود کار نکنه و هر جا میخواد بره حتما با خودش بره و دلیلش رو هم دوست داشتن و عشق گفته بود.. دوستم باهاش ازدواج کرد و من یه سالی ازش بی خبر بودم ... تا این که اتفاقی جایی دیدمش و بهم گفت که دارن جدا میشن و خیلی داغون بود.. بهم گفت شوهرش حتی اجازه کلاس زبان رفتن بهش نداده، اجازه این که تنهایی بره به خانوادش سر بزنه ، و اگه رفت و امدی میشده و یه جنس مخالف کوچکترین توجهی به دوستم می کرده ، مثلا یه نگاه ساده یا یه احوالپرسی، شوهرش به بد می گرفته و خیلی دوستم رو اذیت می کرده، فحاشی و توهین می کرده بی هیچ جرم و خطایی، جوری که دیگه نتوست تحمل کنه.. و این که بعد از کل درگیری و دخالت خانواده ها ، شوهرش رو پیش روان شناس میبرن و متوجه میشن دچار اختلال پارانوئید بوده... من نمی گم خواستگار شما قطعا این بیماری رو داره.... فقط خواهش میکنم عجله نکن و مطمن شو از سلامت خواستگارت... تا خوب و دقیق و درست بررسی نکردی بله نگو..![]()








علاقه مندی ها (Bookmarks)