سلام آبی بیکران عزیزم
شما تمرکزت رو گذاشتی روی "عاشق نشدن" و با تمام توان میخوای که در جهت عاشق نشدن حرکت کنی اما نه تنها موفق نشدی که برعکس رفتارت داره میره سمت "عاشق و وابسته
شدن" . این وسط چی شده؟
علت این هست که ذهن انسان کل نگرش و مفهوم رو دریافت میکنه . الان تمرکز شدید شما روی موضوع "عشق و عاشقی هست" حالا اینکه مخالف این عشق و عاشقی
هستی یا موافق رو ذهنت کار نداره ،مغز شما الان روی این مساله متمرکز هست.
برات یه مثالی میزنم . شما تصمیم میگیری که از امروز به مدت 24 ساعت اصلا به کلمه " قوری گل قرمزی " فکر نکنی و عزمت رو جزم میکنی . مطمئنا در طول روز 10 ها بار یا شاید بیشتر
این کلمه میاد توی ذهنت ،اصلا شاید در طول کل عمرت 5بار هم این کلمه تو ذهنت نیومده اما شما در طول یک روز بارها و بارها به ذهنت میاد. چون متمرکز شدی روی این کلمه .
شما هم در اصل بیش از حد روی این موضوعی که به راحتی میتونی مدیریتش کنی تمرکز کردی برای همین هست که دائم درگیرشی.
شما با عشق و عاشقی در صلح قراربگیر اصلا کاری بهش نداشته باش و اگر تلاشی میخوای انجام بدی بطور غیر مستقیم باشه و به ذهنت هم راه نده که قصدومنظوری داری.
مثال میزنم برات: شما یه نگاه 2ثانیه ای روی همکارت میندازی بعد ذهنت بهت میگه "ای آبی بیکران چیه؟ عاشق شدی؟ اه بسه دیگه شورشو دراوردی! عشق یعنی حقارت
اونم عشق زن به مرد که چه بهتر کاملا مخفی باشه و اصلا زشته اگر آشکار بشه . اما تو داری لو میدی خودتو!تمومش کن .
حالا در نتیجه ی این فکر ،رفتار شما چه خواهد بود؟ دستپاچگی ،پاسخ های عجولانه ،هل شدن و .. . یعنی دقیقا چیزی که نخواستی اشکاربشه کم کم آشکار میشه .
راه چاره چیه؟
راه اینه که از فکرت شروع کنی ،از نگرش و باورت در خلوت خودت آغاز کنی. راه اینه که وقتی یه نگاه 2ثانیه ای انداختی ...ذهنت بهت گفت : آبی بیکران چیه؟ تو بهش بگی :این
همکارم بسیار پرتلاشه و آینده درخشانی داره تو فکر اینم که چه خوب میشه اگر باهم همکاری های بیشتری کنیم.
این کار چه فایده داره؟ گول زدن خوده؟
نه اصلا . بلکه شما این احساس خوبی که به طرف مقابلت داری رو یه جوری بروزش میدی و در مغزت به نتیجه میرسونیش و سبک میشی. در عین حال مواظبی که این تخلیه هیجانات
مخرب نباشه و با منطقی تر کردنش از شدتش کم میکنی و احساس خوبی هم بهت میده .اما اگر جلوی این احساسات ساده رو بگیری و باهاش مقابله کنی هیجاناتت رو مسدود کنی
طغیان میکنه اما به چه صورت ؟ به صورت توقع های نابجا به صورت قهر کردن جواب تلفن ندادن یه جور تخلیه احساسات هست اما به گونه ی منفی چون این احساسات اجازه نداشته به
صورت مثبت خودش رو بروز بده.
نتیجه ؟
با خودت رو راست باش و فکرت رو سبک کن،اگر در فکرت نسبت به خودت دید خوبی داشته باشی،اگر دیدت به خودت این باشه که "من حق دارم مردی رو تحسین کنم" پس به سادگی
تحسینش میکنی . وقتی در ذهنت تحسین کردن رو مساوی عاشق شدن بدونی پس حتی از تحسین کردن ساده هم دست میکشی . اول از فکرت شروع کن ،راجع به خودت مثبت و
سطح بالا فکر کن،افکار بزرگ نسبت به خودت داشته باش تا کم کم این افکار رشدت بده . افکار بزرگ رو تمرین کن تا باورش کنی تا بهش عمل کنی.
و اما در عمل :
در عمل از فکرت باید شروع کنی .
به جای اینکه فکر کنی که آیا اون آقا منو انتخاب میکنه یا نه ؟ مقداری نوع نگاهت رو وسعت بده و از خودت بپرس ایا ما به درد هم میخوریم یا نه؟ (این همون گام تغییر افکار
هست که خیلی به افزایش اعتماد به نفست کمک میکنه،سعی کن افکارت رو بنویسی و بعد جمله مناسب تر و بهتر جایگزین کنی).میبینی که سوال دوم آدم رو به فکر
فرومیبره و به بررسی و تحلیل بیشتری نیاز هست اما تو جمله ی اول ، فرد عملا هیچکاره هست و منتظر قدم های دیگری هست.زندگیش و خوشحالیش در گرو انتخاب دیگری هست!
رفته رفته که نوع نگاهت رو به مسائل عوض کنی میبینی که در عمل هم رفتارهایی ازت سرمیزنه که مطابق میلت هست .
راستی یک هوشمندی شما میتونه در این باشه که یه اشتباه رو دوبار تکرار نکنی . برای همین الان دست به کار شو و دیالوگ های نامناسبی که از نظر خودت بین شما رخ داد و دوست
داشتی جور دیگری پیش بره رو برای خودت بنویس بعد روی دیالوگ خودت خط بزن و دیالوگ بهتر رو جایگزین کن تا در موقعیت بعدی دیالوگ درست رو جایگزین کنی. مثلا:
آقا : میخوام بدونم نظر شما در مورد اون خانم چیه؟
من : نمیدونم شما خودت باید نظر بدی .
اصلاح دیالوگ من :حتما توی انتخابتون هم مثل کارتون خوب هستید.امیدوارم خوشبخت بشین.








علاقه مندی ها (Bookmarks)