سلام به همه دوستای گلم
اومدم ی خبر خوش و امیدوار کننده از خودم بدم
راستش چند روز پیش طی یک اتفاق خیلی پیچیده متوجه شدم که همسر من چند ماهی هست که این ارتباط رو با اون خانم به طور کامل و کامل و کامل قطع کرده
به هر حال انگار بعد از چند وقت تونستم یک نفس راحت بکشم و انگار توی این مدت یادم رفته بود نفس کشیدن چه جوری هست و از روی اجبار زنده بودم
خیلی خدا رو شکر کردم و نماز شکر خوندم
همسرم توی شب های قدر بعد از چند وقت که دوست نداشت اصلا راجع به این قضیه صحبت کنه خودش سر صحبت باز کرد و گفت که دعا کن تو سال پیش رو دیگه اتفاق بدی برای زندگیمون نیفته
دوستان شاید باور نکنید اما زندگی من توی این مدت آرامش نداشت و الان می فهمم که خیلی ها که با آرامش زندگی می کنند چه لذتی داره
راستش سختی هایی که توی این مدت کشیدم ازم آدم اخمو و بد دلی ساخت و من شکوند به خاطر همین تازه برای من شروع ماجراهای تازست تا این زخم رو کم کم خوبش کنم
سیلی های که این اخیرا به خودم میزدم انقدر محکم بود که یادم نره چه اشتباهی کردم اما الان میگم خدایا شکرت
از همه مخصوصا آقای باغبان عزیز تشکر می کنم که منو توی این مدت تنها نزاشتید










علاقه مندی ها (Bookmarks)