روز خوش
سلام مجدد
اینهایی که گفتید همه درست هستش ولی دل اینطور چیزا سرش نمیشه .
میدونید همونطور که گفتم آدم وفاداریم و از خودم شناخت دارم که اگه کسیو بخام و دوستش داشته باشم شده تا 40 سالگی مجرد میمونم ولی به کسی دگ فکر نمیکنم شاید باخودتون بگید الان اینطوری فک میکنید بعدا طرز فکرتون عوض میشه ولی اتفاقات زیادی چه تو گذشته چه تو حال افتاده که به هیچ وجه نتونسته ذهنیت منو عوض کنه.
شما همه اینارو گفتید ولی خدایی یک لحظه خودتون رو بزارید جای من که یکیو انقد میخاید و بخاطر خواستنتون این همه راه و مسیر رو میرید .
خدایی چطور پا روی همه چیز بزارم و خودم و خواستنم رو نادیده بگیرم.
خودتون میدونید چه افرادی هستند که به گذشتشون غبطه و حسرت میخورن نمونش افراد زیادی که هم توی فامیل و خونواده دیدم که با همسرشون زندگی میکنن و دلشون جای دیگس.
من نمیخام وقتی با کسی زندگی میکنم دلم پیش کسی باشه اینو خیانت میدونم و اگه قراره دلم پیش کسی باشه .
الانم شاید بگید دارم تند میرم و این ها کار به جایی نمیبره ولی من که همین فردا نخواستم برم خواسگاریش.
شرایط که محیا بشه من پا جلو میزارم.
حتی اگه رد هم بشم در هر صورت تلاشم رو کردم و رد شدم
تمام تلاشم رو انجام میدم تا به درآمد و وضعیت مناسب برسم.
کما اینکه خیلی ها تو هم سن و سالای من هستن که ازدواج دانشجویی میکنن و دوست صمیمی خودم با اینکه نه شغل داره و نه کار نامزد داره.
اینم بگم که من شخصا همین الانش هم ازدواج رو بر خودم واجب میدونم.
چطور نماز واجبه ولی ازدواج وقتی ترس از به گناه افتادن باشه واجب نیست.
متشکر
- - - Updated - - -
از کاربران گرامی خواهش میکنم تصور کنید این اتفاق برای خودتون پیش اومده چه تصمیمی میگیرید و آیا میتونید دوست داشتنتون رو نادیده بگیرید؟
واقعا دوستش دارم و نمیخام ازدستش بدم درسته که فقط این یه دختر تو دنیا نیس ولی اونایی که عاشق حقیقی شدن میدونن چی میگم عشقی که به قصد دوستی و پایان نافرجام نیست و به قصد رسیدنه.
ممنون میشم دوستان نظرشون رو بگن و راهنماییم کنن








علاقه مندی ها (Bookmarks)