ممنون از همدردی ها
برای ادمی مثل من که تو سن 30 سالگی ازدواج کرده و قبل از اون هم تمام مشکلاتم رو خودم حل میکردم. درامد داشتم و تصمیمات مهم زندیگمو خودم گرفتم و تمام رفت و امد هام دست خودم بوده ازدواج برای من به معنی خرجی گرفتن و گشت و گذار و آزادی های متاهلی نیست.
برای من مفهوم ازدواج تقسیم تمام دوست داشتن ها م حرف هام درد و دلهام و تمام ارزوهام کنار یکی مثل خودم بود کسی که دوستش داشته باشم و اونم منو و حامی من باشه.
ولی مثل اینکه این چتر حمایتی من فقط در حد چه نوع لباسی پوشیدن و چه نوع ارایشی کردنه.
به نظر من این چیزهای مسخره و پیش پا افتاده چیزی نیست که دوتا ادم رو کنار هم نگه میداره .
هر چند من همیشه از لحاظ مادی و معنوی احترام و اشپزی خونه داری مهمون داری براش واقعا با سلیقه هستم اما اینکه تمام مردونگی یک نفر فقط در حد دوره های هخامنشی باشه که مراقب ظاهر زنمون باشیم که کسی بهش چپ نگاه نکنه که ما تحمل جار و جنجال و داد و بیداد نداریم خیلی ضعیف و حقیرانه است.
برای من این غیرتی بازی های ارایشتو کم کن و لباس موقر بپوش واقعا احمقانه است جایی که یه مرد غریبه به نا حق سر زنت جار و جنجال میکنه و تو ساکتی.
برای من این سکوت بی غیرتیه
برای من کسی که حاضر نیست بخاطر هر دلیلی از پدرت کمک بخواد و تورو مجبور میکنه که تو زنگ بزن و بگو بیاد و این حرفا بی قیدی هست.
شاید دارم تند صحبت میکنم. بزارید پای دلخوری هام از این رفتار بیمار گونه جامعه. که من حتی جرات نمیکنم در مورد آزار و اذیت روانی مستاجر خونه خودم اعتراض کنم. که مبادا فردا روز اسید بپاشه تو صورتم. باور میکنید منو از این چیزا میترسونه و باید ناچارا بگم باشه چشم من سکوت میکنم.
چرا نباید احساس کنم یه حامی و پشتیبانی دارم که اگر کسی خواست یه نگاه چپ بهم بکنه غیرتش طرفو نابود میکنه؟!
من که پامو از گلیمم دراز نمیکنم وهر روز هر روز با این و اون درگیری ندارم که. ولی حتی یه بار یکی مالید به ماشینمون ولی گفت ولش کن حالا باید بریم دعوا کنیم با این ادمهای بی فرهنگی که معلوم نیست از کجا اومدن. بعد من پیاده شدم و گفتم اقا این چه طرزیه شاید خسارت جانی میشد این چه طرز رانندگیه طرف شروع کرد به من چرت و پرت گفتن همسرم منو کشوند تو ماشین و رفتیم. همین.
این چیزا منو ازار میده. حس میکنم بی عرضه است در صورتی که بعضی مواقع ادمهای روانی و درگیر توی خیابون رو میبینم که منتظر یه جرقه هستن تا خون یکی رو بریزن ولی میشه اینجوری زندگی کرد؟!
نمیدونم. فقط میدونم اینکه ازم حمایت نشد جلوی ادم غریبه مدتها تو ذهنم باقی میمونه. نمیدونم چقدر طول میکشه تا توانایی اینو داشته باشم که باهاش حرف بزنم. فعلا روی سکوتم








علاقه مندی ها (Bookmarks)