سلام عزیزم
تو ذهنت خستس، با ذهن خسته و فکرای آشفته نمیشه هیچ کاری کرد. بهتره بگم اصلا آمادگی ذهنی نداری...
گاهی تاپیک میزنی من میبینم، پدرت، موضوع خواستگار، خونتون، مادرت، دَرست، شغلت و ...
فکرت رو آزاد کن.
گیریم سر کارم نرفتی، اصلا دَرست رو فعلا در این مقطع کنار گذاشتی ... اتفاق بدی نیافتاده.
عزیزم تا ذهنت و فکرت آروم نشه اوضاع همینه.
یادمه یک زمانی اگر اشتباه نکنم، مشکل پدرت خیلی اذیتت میکرد و تو شدیداً تحت تأثیر این اتفاق بودی.
گمان کنم مادرت شاغله و خیلی اوضاع مالی بدی ندارین.
اگه خونه مال خودتونه، یه اتاقی بندازین روی واحدتون، یکمی خرج سیمان و ماسه و آجر و تیرآهن و ... داره، تمیز و شیکش کن و بگو این اتاق برا من، هر خواستگاری اومد ببرش بالا ازش پذیرایی کن. یه اتاق بزرگ و خوب بندازین .
اگر مستأجرین یه خونه تکونی لازمه ، برین پرده قسطی و فرش و ... بیارین و همه ی چیزا رو عوض کنین.
خودتم یه مدت برو یه کلاس هنری، چیزی فط برای آرامشت ... بذار احساسات خوب بهت برگرده. توصیه میکنم همین تابستون دست پدر و مادرتو بگیر برین یه سفری ، زیارتی باشه بهتره. برین مغزتون هوا بخوره و احساسات بد ازتون کنده بشه و انرژی بگیرین.









علاقه مندی ها (Bookmarks)