دوست عزیز
وقتی دیدم آقای یه دوست عزیز اسم مشاور رو معرفی کرد فهمیدم می شه این کار رو انجام بدیم. خانم شانه چی مشاور من بودن مرکز مشاوره شریعتی از لینک بالا شماره اش رو پیدا کن . امیدوارم به تو هم کمک می کنه...
دیدی گفتم شوهرت حتما به حرفهای مشاور فکر می کنه حتی اگه در ظاهر قبول نکنه. بالاخره تاثیرش رو می ذاره . هیچ آدمی ندیدم بیاد بگه آره مادر من مقصره...
در مورد یکی از پستاتون باید بگم عزیزم دقیقا همه اینها توی زندگی منم اتفاق افتاد و این چیزایی که گفتی من احساس کردم جاری من هستی انقدر که شبیه خانواده همسر من بودن هر چند برادر شوهرم دبیرستانیه... بگذریم می خوام بگم اینا نه تنها تو زندگی من بلکه تو زندگی خیلی های دیگه هم هست به نظر من به جلسه نرو و تحریمشون کن خانواده شوهر من تحریم روشون خیلی اثر داشت من نه پولی ازشون قبول می کنم نه می رم و میام انقدر آرامش دارم که شوهرم هم از این آرامش بی تاثیر نبوده وضعیت معده درد و سردردش که همش عصبی بوده و به لطف مادرش بوده کاملا خوب شه و همیشه هم می گه من خوبش کردم فکر می کنه به خاطر غذاهایی که می پزم بوده اما به خاطر دادن آرامشه . خونواده همسر منم مادی بودن می گفتن ما پول می دیم پس عروس باید بیاد کار کنه . دقیقا مادر همسرم رو توی تعریفات دیدم ولی به نظرم رفت و آمد رو کم کن شوهرت خواست بره بذار بره پرش هم کنن دیگه پر کردن وقتی اومد بد نگو ازشون هر چی هم ایراد گرفت نگو مامانت گفته و از این حرفا، بگو چشم درستش می کنم...
کاملا مشخصه اینا از حسادت مادر شوهرت ناشی می شه حسادت و کینه زندگیها رو اینجوری تلخ می کنه اما نمی خواد مدام مرور کنی برای بچت ضرر داره تازه خوشحال باش چون نشون می ده چقدر ازشون سری و خودشون باور قلبی دارن و به قول معروف جلوی تو کم آوردن که این رفتارا رو دارن...
یه نفر حرف خوبی به من زد و ازش ممنونم از دوستان همین فروم بود گفت فعلا یه ساله ازدواج کردید مطمئنا سالها بگذره تورو بهتر می شناسه و با تو رابطش عمیق تر می شه و الان طبیعیه که خونوادش رو بیشتر قبول داشته باشه و فکر کنه اونا خیرخواهشن و تو هنوز غریبه ای. خدا شاهده شوهرم خونه پدرش بود معدش مشکل داشت و دکتر گفته بود فلان ادویه یا غذاهای آبکی نباید بخوری و هر بار غذا می آور شرکت یا از اون ادویه توش داشت یا آبکی بود یعنی اینقدر مادر سنگدل باشه که به خاطر خودش و دل بخواه خودش رعایت معده پسرش رو نکنه خدایی من فقط 5 ماه به خودم سختی دادم رژیم دکتر رو رعایت کردیم شوهرم خوب خوب شد. البته عصبی هم بود چون مادرو پدرش مدام غر می زدن بهش. ولی مگه می شه اینارو بهشون فهموند ؟ نه . چاره اش اینه که تو خوب و درست باشی که تفاوت رو بفهمه و خودش می فهمه حتی اگه به روش نیاره. تازه با دیدن اینا هم باز می گفت مامانم دوستم داره یا بابام دوستم داره . باباش که بیرون می رفتیم دست تو جیبش نمی کرد هر چی می خوردیم شوهر من حساب می کرد. ولی باز هم با وجود اینا که از نظر ما حرص آور و اشتباه بود پدرو مادرشن و فکر می کنه دوستش دارن . حالا دوست داشتن اونا این شکلیه و البته دخالتاشون وشیوه دوست داشتنشون اشتباهه. حتی به خاطر همین دوست داشتن اشتباهشونه که به تو حسودی می کنن و تورو دشمن خودشون می بینن مثل خانواده شوهر من.
خدایی راه داشت همچین مادرایی نمی ذاشتن اصلا پسرشون ازدواج کنه می ذاشتن همیشه ور دلشون بمونه. ازدواج پسرشونم فقط واسه حرف مردمه وگرنه هر دختری بیاد همینه حتی مظلوم ترین و ساکت ترین هاشونم نمی تونن دووم بیارن زیر دست اینا . پس تو سیاست داشته باش و شوهرت رو با محبت بیار سمت خودت.
فقط بهش آرامش بده و محبت کن و سعی نکن نشون بدی کنترل زندگی دست توئه. براش بی مقدمه کادو بخر و ابراز علاقه کن خود همسرت میاد سمت تو... در مورد خونوادت هرچی گفت می دونم برات سخته چون برای منم سخته نمی خواد گوش بدی تحمل کنی و خودخوری کنی بپر وسط حرفش بگو عزیزم ولش کن تو حرصش رو نخور بگو چیکار کنیم حوصلمون سر نره یا بگو ولش کن بیا یه بازی فکری کنیم و اینجوری تمرکز رو از روی اون موضوع بردار هم واسه خودت خوبه هم شوهرت یاد می گیره به جای انتقال حرفهای خاله زنکی به تو یه جای دیگه واسش پیدا کنه...
موفق . پیروز باشید







... بگذریم می خوام بگم اینا نه تنها تو زندگی من بلکه تو زندگی خیلی های دیگه هم هست به نظر من به جلسه نرو و تحریمشون کن خانواده شوهر من تحریم روشون خیلی اثر داشت من نه پولی ازشون قبول می کنم نه می رم و میام انقدر آرامش دارم که شوهرم هم از این آرامش بی تاثیر نبوده وضعیت معده درد و سردردش که همش عصبی بوده و به لطف مادرش بوده کاملا خوب شه و همیشه هم می گه من خوبش کردم فکر می کنه به خاطر غذاهایی که می پزم بوده اما به خاطر دادن آرامشه . خونواده همسر منم مادی بودن می گفتن ما پول می دیم پس عروس باید بیاد کار کنه . دقیقا مادر همسرم رو توی تعریفات دیدم ولی به نظرم رفت و آمد رو کم کن شوهرت خواست بره بذار بره پرش هم کنن دیگه پر کردن وقتی اومد بد نگو ازشون هر چی هم ایراد گرفت نگو مامانت گفته و از این حرفا، بگو چشم درستش می کنم...

علاقه مندی ها (Bookmarks)