[QUOTE=mahshid61;429427]
اونقدر فرهنگشون پایینه و سطح پایین هستن که عروس رو کلفت خودشون میدونن و انتظار دارن منو شوهرم با هم وقتی از سر کار میریم اونجا من همش کار کنم و اصلا نشینم و منم اینکارو میکردم یعنی وقتی شام میخوردیم شوهرم میرفت جلوی تلویزیون مینشت ولی من میز را چمع مبکردم و ظرفها را میشستم امادر خانه پدر مادرم گفتند که من کار نمیکنم خانه آنها و دیگر نمیدانم چه انتظاری دارند
وقتی به خانه شون میرفتیم کسی با من حرف نمیزد و شوهرم بیشتر با پدرش حرف میزد و مادرشوهرم هم گاهی حرف میزد که شامل سوال و فوضولی در کارهای ما غر و نصیحت که فلان چیز را باید از کجا بخریدو.. و اکثر اوقات دروغهای شاخدار از زندگی این آن و مقایسه طعنه بود و ما هیچ حرف مشترکی نداشتیم و من از هم صحبتی با همچین زن سطح پایین که تمام دغدغهداش در زندگی طعنه و مقایسه و پول است حالم بهم میخورد
این یکی دیگر از عیب های من شده و در واقع عیب عمده من که من اجتماعی نیستم روابط عمومیم خوب نیست و چرا در خانه اونا موبایل ستم گرفتم چون این زن دوست داره دایما این چرت پرتا رو بگه و من هیچی نگم تا ایشون از حرض دادنم لذت ببره
[quite/]
دوست عزیز فقط یک پاراگراف بالا را نگاه کنید پر از کلماتی با انرژی منفی وقیود همه یا هیچ .
این نمونه ذهنیت متعاقبا انرژی منفی هم ساطع می کند .
مدیر همدردی فرمودند فرهنگ و نگرش دو خانواده با هم فرق می کند و این موجب شده توجهات خانواده همسرت برای شما فضولی ودخالت تعبیر بشه و دخالت نکردن های خانواده شما برای خانواده همسرتان بی توجهی و کم کاری برداشت بشه.
ببینید دوست عزیز ، پست قبلی که شما نوشته اید خیلی از مسایل را روشن کرد به ظاهر از نظر شما همه معایب بود ولی در واقع اینگونه نبود.
خانواده همسر شما با گذشت های زیادی که از خودشون داشته اند و قناعتی که در زندگی داشته اند یک منزل برای پسرشون تهیه کرده اند و متاسفانه شما به جای قدر نهادن به چنین کاری از آن به گدا پیشه بودن تعبیر می کنید.
از نظر منی که خارج از گود هستم به نظرم شما یک طرفه به قضاوت نشسته اید واین به علت تفاوت دیدگاه های شما و خانواده همسرتان می باشد.
در این شکی نیست که برخی جاها اشتباه برخورد کرده اند اما آنقدر ذهنیت شما نسبت به آنها منفی است که متاسفانه شما هم بی نقص نبوده اید.
از یک طرف گله مندید چرا در خانه آنها کسی با شما صحبت نمی کند وبلافاصله می گویید از شنیدن آن هم گهگاهی حرف های مادر شوهر تان(به انضمام تما م صفت هایی که به ایشان داده بودید)حالتان به هم می خورد. مطمین باشید آنها همین حس شما را دریافت کرده اند وبه همین دلیل طبق میل شما با شما کمتر صحبت می کنند.
یا در جایی اشاره کردید که مادر همسرتان برای رفتن آرایشگاه شما هم هزینه کرده ، من کاری ندارم که همسر شما نبایست از آنها پول می گرفته یا نه اما رفتار شما در مقابل چنین مساعدتی آیا شاکرانه بوده؟
خانواده همسر شما فرزندشون را با جون و دل دارند حمایت می کنند اما از شما پالس های منفی دریافت می کنند واین آنها را ناراحت می کند و موجب می شه که پسرشون را بر علیه شما تحریک کنند.
نمی گم حمایت آنها کار درستی است ویا تحریک کردن همسرتان بر علیه شما کار درستی است وحتی متوجه هستم که همسر شما نمی بایست حرف های زندگی تون را پیش کسی ببرند.
اما نکته ای که اینجا مطرحه تفاوت دیدگاه هاست که خانواده همسر شما آن غولی نیستند که شما در ذهن خود ساخته اید.کافیه یک مقدار قدر دانی کنید ازشون .
ببینید مادر همسر شما به فکر خودش با اظهار نظر هاش قصد دارد از تجربیاتش به رایگان در اختیار شما قرار دهد و به نظر خودش دارد به زندگی پسرش کمک می کند گرچه با توجه به روحیه شما بهتر بود چنین نمی کرد این را هم بگویم این خود یک فرصت است که بتوانیم به راحتی از تجربیات دیگران استفاده کنیوم واگر کمی ذهنیت های منفی مون را کنار بگذاریم چقدر هم می تونه این نظرات توی زندگی به عنوان میان بر ازش استفاده کنیم.کافی است کمی قدردانی بکنید اگر ندیدید زندگی چهره دیگه خودش را بهتون نشان داد.
توی اون جلسه هم قبل از این که برید کمی بشینید با خودتون خلوت کنید سهم خودتون رو در به وجود آمدن این وضعیت بپذیرید و کمی هم حس قدر دانی رو در خودتون تقویت کنید . کافیه به آنها محبت کنید و بهشون نشون بدید که نگرانی آنها را بابت زندگی پسرشون را درک می کنید و تمام تلاشتون رو می کنید که این زندگی را بسازید. فقط شما نیستید که یک تجربه شکست داشتید. پسر آنها نیز یک تجربه شکست داشته و آنها هم مطمین باشید با توجه به وضعیت جسمی پسرشان دوست ندارند پسرشان شکست دیگری را تجربه کند.
وقتی مدیر می گویند بروید توی تیم آنها یک معنی اش آن است که خودتان را جای آنها قرار بدهید در آن صورت معنای خیلی از رفتارهاشون که موجب رنج شما می شود را بهتر متوجه می شید وکمتر اذیت می شوید.
نقطه مقابل خانواده همسر شما ،خانواده همسر بنده هستند وتا حدود زیادی خانواده من شبیه خانواده همسر شما هستند.
متاسفانه خیلی از رفتار های مادر همسرم برام قابل هضم نیستند،بیشتر ازاینکه 9 ماه بارداری من تازه هفه آخر یادشون افتاد با من تماس بگیرند وحال من را بپرسند !!!!
یا اینکه ما یه ورشکستگی مالی خیلی بدی داشتیم دریغ از اینکه خانواده اش یک تماس بگیرند ببینند من که باردار هستم با این شرایط چه می کنم
- - - Updated - - -
در عوض خانواده من دایم پیگیر بودند واین موجب می شد که خوب یک سری اختلاف سلیقه ها هم پیش می آمد.
حالا تصور کنید خانواده همسرم که هیچ دخالتی نکردند ، خوب متعاقبا هیچ حرف و حدیثی هم نداشتیم اما خانواده من که بیشترین کمک را به ما کردند در بخی جاها یک سری کنتاکت های کوچکی هم داشتیم که مدیریتشون کردیم.
خانواده من هیچ وظیفه ای نداشتند اما خانواده همسرم هم خیلی کم کاری کردند.
.
.
.
.
این مثال را زدم که بگویم من با دیدگاه خانواده همسر شما آشنایی دارم . کافیه فقط شما به آنها احترام بگذارید وقدر دانی کنید همین. بدون اینکه هیچ کدام از نظراتشون را در زندگی تون اعمال کنید. ولی چه اشکال داره از نظرات مفیدشون هم استفاده ببرید.








علاقه مندی ها (Bookmarks)