سلام دوست من.
امیدوارم که تلاش هاتون نتیجه بده.شما سعی کنید و رویه ی مثبتی پیش بگیرید قطعا همه چیز درست میشه.
شوهر من هم تا مدتی قبل از این قبیل رفتارها داشت.توی بحث هایی که با هم داشتیم پای خونواده مو وسط میکشید و این موضوع به شدت منو عذاب میداد.منم لجم میگرفت و دعوامون بالا میگرفت.بعد از مدتی متوجه شدم این براش شده یه اهرمی که منو اذیت کنه.به هر حال توی دعوا که حلوا خیرات نمیکنن. من وقتی حساستم رو کم کردم متوجه شد که سلاحش دیگه کاربرد نداره و یواش یواش این رفتار کمرنگ شد.هر چند که خیلی از حرف هاش هنوز توی خاطرم مونده اما شکر خدا با کم کردن حساسیت بهتر شد رابطه مون.
شما حساسیتت نسبت به خواهر شوهر رو تا حد ممکن پایین بیار. به نظر من هم شما و هم همسرتون در مورد این خانوم حساسیت نشون میدین و این مشکلات رو مضاعف میکنه.به سهم خودتون این حساسیت رو کم کنید.دیر یا زود ایشون ازدواج میکنن و شما میمونید و همسرتون. اگه تمرین کنترل احساسات و هیجانات منفی رو داشته باشین به مشکلات عمده تر هم به آسونی غلبه میکنین.
توی خلوت با شوهرتون حرف بزنین. بارها و بارها. همیشه راهی هست،حتی توی دل سنگ ترین آدم های دنیا.
من بعد از مدتی رفتار شوهرم دستم اومد.متوجه شدم توی عصبانیت همسرم نباید باهاش حرف بزنم یا دلیل بیارم،چون احساس میکنه میخوام بجنگم.
همه ی حرفامو جمع میکردم و توی ذهنم مرور میکردم که قشنگ ترین واژه ها رو پیدا کنم.بعد از دعوا معمولا هم زمان خواب و توی تاریکی دستمو به صورتش میکشیدم.با وجود اینکه شوهرم سرد سرد باهام رفتار میکرد.نرم نرم باهاش حرف میزدم.بهش میگفتم تو تکیه گاه من و اولویت اصلیم تو زندگی هستی. بهش میگفتم همسر یعنی کسی که از همه به آدم نزدیک تره.محرم اسرار و گوش شنوا برای درددل هاشه.من دوستت دارم.خیلی بیشتر از اونی که توی ذهنته.و همین دوست داشتن عاشقانه که نسبت بهت دارم باعث میشه وقتی باهام تلخ میشی انگار دنیام به آخر رسیده.اصلا من یه عاشق خودخواه هستم و دلم همیشه محبت و آغوش گرمت رو میخواد.کاش میدونستی بعضی از حرف ها چقدر روحم رو اذیت میکنه.آخه احساس پاکم بهت توقع تلخی نداره(اما کاملا حواستون باشه کلامی در مورد خواهرش یا خانواده ش توی این صحبت ها نگین )
امیدوارم همه ی لحظاتتون به شادی و شیرینی طی بشه








علاقه مندی ها (Bookmarks)