به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

نمایش نتایج: از شماره 1 تا 10 , از مجموع 35

Hybrid View

  1. #1
    سرپرست سایت

    آخرین بازدید
    [ ]
    تاریخ عضویت
    1388-1-03
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    8,092
    امتیاز
    169,059
    سطح
    100
    Points: 169,059, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    SocialRecommendation Second ClassCreated Blog entryVeteranOverdrive
    نوشته های وبلاگ
    4
    تشکرها
    27,744

    تشکرشده 36,137 در 7,447 پست

    Rep Power
    1105
    Array
    با سلام

    اگر مشکلی اساسی در رفتار شما با شوهرت نباشد که بعضاً ایشون درد دلش را از این بابت نزد خانواده اش ببرد..... و به عبارتی در عین اینکه شما همدیگر را دوست دارید و خوب و خوش هستید آنها بی دلیل این حرفها را بزنند مطمئن باش اگر اثر تلقینی هم داشته باشد مقطعی و کوتاه مدت است و فقط کافی هست شما در مقابل بهانه گیریها و تندی های هر از گاهی همسرت صبور باشی و چیزی به روی او نیاوری و بلکه با محبت بیشتر برخورد کنی ....

    خوب دقت کن که یک راهکار مفید می تواند این باشد :

    هروقت همسرت نزد خانواده اش هست وقتی میاد نزد شما با او به گرمی و مهربانی رفتار کن ..... سعی کن از قبل فانتزیهایی داشته باشی که هر بار یکی از آنها را در این مواقع خرج کنی .... لازم هست قبل از اینکه همسرت رفتار منفی ای بروز دهد شما ابتکار عمل داشته باشی و این مهارت و هنرمندی می خواهد که در نهاد زنها قرار داده شده اما چون در مسیر و بستر آن نیستند برخوردار نمی شوند و بهره نمی گیرند .....

    اگر بروز داد نزد خانواده اش بوده احوال آنها را به خوبی بپرس که خوب بودند ؟ و .... با زبان دعا بگو خدا سایه شان رااز سرمون کم نکنه و صفات خوبی در هر کدام شناختی را هر دفعه یکی را بیان کن و بگو مثلاً :
    آنقدر از فلان روحیه بابات خوشم میاد .... فلان اخلاق مامانت را دوست دارم و ........

    وقتی شما چنین می کنی چه اتفاقی می افتد ؟؟..... اول خود شما فکر کن و دقیق شو و بگو چه اتفاقی می افتد در درون خود شما و در همسرت و .... بعد من دقیقتر آنرا خواهم گفت

    موفق باشی





  2. 9 کاربر از پست مفید فرشته مهربان تشکرکرده اند .

    ...zahra (شنبه 09 اردیبهشت 96), Ashab (شنبه 09 اردیبهشت 96), Eram (پنجشنبه 07 اردیبهشت 96), nardil (دوشنبه 11 اردیبهشت 96), paiize (دوشنبه 04 اردیبهشت 96), szd (دوشنبه 04 اردیبهشت 96), Ye_Doost (چهارشنبه 06 اردیبهشت 96), بارن (دوشنبه 04 اردیبهشت 96), ستاره زیبا (دوشنبه 04 اردیبهشت 96)

  3. #2
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    پنجشنبه 15 تیر 96 [ 14:14]
    تاریخ عضویت
    1396-1-27
    نوشته ها
    37
    امتیاز
    537
    سطح
    10
    Points: 537, Level: 10
    Level completed: 74%, Points required for next Level: 13
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    31 days registeredTagger First Class500 Experience Points
    تشکرها
    0

    تشکرشده 27 در 18 پست

    Rep Power
    0
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط فرشته مهربان نمایش پست ها
    با سلام

    اگر مشکلی اساسی در رفتار شما با شوهرت نباشد که بعضاً ایشون درد دلش را از این بابت نزد خانواده اش ببرد..... و به عبارتی در عین اینکه شما همدیگر را دوست دارید و خوب و خوش هستید آنها بی دلیل این حرفها را بزنند مطمئن باش اگر اثر تلقینی هم داشته باشد مقطعی و کوتاه مدت است و فقط کافی هست شما در مقابل بهانه گیریها و تندی های هر از گاهی همسرت صبور باشی و چیزی به روی او نیاوری و بلکه با محبت بیشتر برخورد کنی ....

    خوب دقت کن که یک راهکار مفید می تواند این باشد :

    هروقت همسرت نزد خانواده اش هست وقتی میاد نزد شما با او به گرمی و مهربانی رفتار کن ..... سعی کن از قبل فانتزیهایی داشته باشی که هر بار یکی از آنها را در این مواقع خرج کنی .... لازم هست قبل از اینکه همسرت رفتار منفی ای بروز دهد شما ابتکار عمل داشته باشی و این مهارت و هنرمندی می خواهد که در نهاد زنها قرار داده شده اما چون در مسیر و بستر آن نیستند برخوردار نمی شوند و بهره نمی گیرند .....

    اگر بروز داد نزد خانواده اش بوده احوال آنها را به خوبی بپرس که خوب بودند ؟ و .... با زبان دعا بگو خدا سایه شان رااز سرمون کم نکنه و صفات خوبی در هر کدام شناختی را هر دفعه یکی را بیان کن و بگو مثلاً :
    آنقدر از فلان روحیه بابات خوشم میاد .... فلان اخلاق مامانت را دوست دارم و ........

    وقتی شما چنین می کنی چه اتفاقی می افتد ؟؟..... اول خود شما فکر کن و دقیق شو و بگو چه اتفاقی می افتد در درون خود شما و در همسرت و .... بعد من دقیقتر آنرا خواهم گفت

    موفق باشی
    سلام
    ممنون از پاسختون
    من و شوهرم دعوا و بحث خیلی داشتیم ، اینجوری نبوده که مشکلی نداشته باشیم و بی مورد حرف هاش رو ببره پایین
    الان حدود سه هفته هست که دعوایی نداشتیم
    مشکل اینجاست که من اصلا نمیتونم به درستی با شوهرم صحبت کنم
    یا کلا میترسم
    مثلا چند روز پیش سالگرد ازدواجمون بود ، شوهرم ساعت ۳ تا ۱۱ شب سرکار بود ، عصر یک کیک درست کردم به مناسبت سالگرد ازدواجمون ، و گذاشتم یخچال، شب که شوهرم اومد، اصلا تحویلم نگرفت و حتی گفت شام نمیخوره و هیچی نمیخواد و مستقیم رفت توی تخت خواب، منم دیگه بیخیال شدم و صبح روز بعد به عنوان صبحانه از کیک برش زدم و همراه جای براش آوردم، شوهرم پرسید این کیک کجا بود؟ بهش گفتم دیروز درست کردم
    نتونستم بهش بگم برای سالگردمون درست کردم ، نمیدونم چرا نمیتونم باهاش حرف بزنم ، نمیتونم احساساتم رو بهش بگم
    ، امروز بعد گذشت ۵ روز از سالگردمون ، خودش شروع کرد به صحبت کردن و دوباره گفت که تو زنی نیستی که معرفت داشته باشه ، گفت تو تمام خصوصیات بد من رو به خانوادت گفتی و من رو خراب کردی پیش اونها، گفت اگر فحش زشتی بهت دادم رفتی به خانوادت گفتی ، اگر پشت سر خواهرهات و خانوادت چیزی گفتم یا لقبی روشون گذاشتم تو رفتی بهشون گفتی و پل های پشت سرت رو خراب کردی، و گفت تو اینقدرا معرفت نداشتی روز سالگرد ازدواجمون یه کیک درست کنی و بیای یه آهنگی بذاری و به شوهرت بگی بیا خوشحال باشیم ، گفت مامانت زنگ زد بهت تبریک گفت ، باید یادت میداد این کارو بکنی، و بهم گفت تو متکبری و تکبر داری
    در صورتی که من تکبر ندارم، فقط احساس درونم بهم فشار میاره ، همش میترسم اگر بهش بگم این کیک سالگردمونه ، بهم پوزخند بزنه ، یا تحویلم نگیره یا در جوابم بگه چه سالگردی؟ یکسال همش دعوا داشتیم، حالا کیک میپزی؟
    ولی شوهرم فکر میکنه متکبرم
    در صورتی که من نمیتونم باهاش حرف بزنم، نمیتونم احساسم رو بگم ، همش میترسم لهم کنه ، مسخرم کنه
    در مورد اون حرفیم که شنیدم باباش در مورد طلاق زد، وقتی برگشت خونه خیلی تحویلش گرفتم حتی بغلش کردم ولی بهم گفت مثل مگس میچسبی به آدم! با این حال پشتش رو کرد بهم و من از پشت بغلش کردم ، اصلا مثل یه تیکه سنگ خودشو گرفته بود.

    چکار کنم ، امروز بهم گفت تو تمام پل های پشت سرت رو خراب کردی ، گفت دیگه کاری به خانوادت ندارم
    گفت دیگه چطوری میتونم دوستت داشته باشم وقتی همه جا منو خراب کردی، میگه که چطوری تورو مادر بچم بدونم...
    خب من چکار کنم الان
    میگه برو از هرکی میخوای بپرس
    وقتی حرمت ها توی خانواده ای شکسته بشه باید از هم جدا بشن
    میگه اگر زندگی نکنن خیلی بهتره
    بهش گفتم تو خودت توی روی مامان و بابام سرشون داد زدی و حرف بد زدی، بدون اینکه من بخوام چیزی بگم بهشون، بعد بهم گفت تو اصلا نمیخوای کوتاه بیای و عوض نمیشی ‎:-(‎ نمیدونم چکار کنم



 

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. با این اخلاق بابام و شرایط خواهرم چکار کنم؟ ( بابام میگه اتیشتون میزنم)
    توسط ابی اسمان در انجمن روانشناسی عمومی و طرح مشکلات فردی
    پاسخ ها: 6
    آخرين نوشته: دوشنبه 11 آبان 94, 16:40
  2. دختری که لاک میزنه میشه نتیجه گرفت که کلا اهل نماز و اینا نیست؟
    توسط yekidota در انجمن سئوالات ارتباط دختر و پسر
    پاسخ ها: 22
    آخرين نوشته: چهارشنبه 31 اردیبهشت 93, 01:42
  3. پاسخ ها: 14
    آخرين نوشته: سه شنبه 05 فروردین 93, 08:09
  4. مردایی که می گن دختر باید ریزه میزه و کوچولو باشه ،دروغ می گن؟؟؟؟
    توسط نازنین آریایی در انجمن روانشناسی عمومی و طرح مشکلات فردی
    پاسخ ها: 55
    آخرين نوشته: پنجشنبه 01 تیر 91, 16:44

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 15:52 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.