.................................
باسلام و احترام
عنوان تاپیک شما میگه من سزاوار عشق نیستم ! ،،،،ولی دل نوشته های شما در روند تاپیک ،،،،چیز دیگه ای میگه !
به نظرم اول باید این را حل کنیم .
باید این تضاد و دوگانگی درونی خودمون را آزاد کنیم ،،،و به معنای واحدی برسیم .
بنابراین باید روی عزت نفس و اعتماد به نفسمون کار کنیم .
ارزشمندی انسانها به ازدواج ،،،به تعداد خواستگارها ،،،به مدرک تحصیلی و .... نیست !
به نظرم ارزشمندی انسانها بیشتر در بُعد معنوی تعریف میشه تا جسمی و...
....................................
یادتونه قبلا دغدغه کار را داشتید !
نمی دونم شاید هنوز هم تا حدودی داشته باشید .
ولی وقتی خودتون را از وابستگی رها کردید ،،،،و به قول نقل قول بالای شما ،،، ازدواج را ماچ کردید و گذاشتید کنار ( امان از دست محمد 93 )،،،،مسیر زندگی شما جور دیگه ای شد
یعنی با فرد تازه ای آشنا شدید.
می خوام بگم الان هم این کار را کنید ! ،،،،خودتون را از وابستگی ها رها کنید و دل به خداوند بسپارید .
فقط در مسیر باشید .
.........................................
احساس به دختر و یا پسر برای قصد ازدواج امری طبیعی ست !
امکان داره یه دختری از پسری خوشش بیاد ،،،یا پسری از دختری خوشش بیاد و ....
چیزی که مهمه اینکه : پسر طالب هست و دختر مطلوب !
که این باعث میشه پسرها به خواستگاری دخترها برند .
به نظرم پسری که دختری را دوست داشته باشه ،،،معیاراش را داشته باشه و .....اگر شرایط ازدواج را داشته باشه ! ،،،،،حتما خودش جلو می آید
.........................................
حالا امکان داره مثلا پسره تو باغ نباشه :)
( کلی میگم )
یکی از بهترین کارها پیدا کردن یه واسط عاقل هست ! ( نه هر واسطی )
واسطی که شما را معرفی کنه برای ازدواج .
البته همه اینها باید موقعی انجام بشه که شما ایشون را فرد مناسب وخوبی برای ازدواج بدانید ( دور از احساس محوری )
...........................................
شرایط شما را درک می کنم .
ان شاالله همیشه شاد باشی










علاقه مندی ها (Bookmarks)