سلام دوستان. من واقعا از نظرات بعضی ها تعجب کردم به خصوصی اون نظری که گفتن فقط خانواده های مشکل دار باهاتون باهاتون با این شرایط وصلت میکنن. همسر من دقیقا شرایط شما رو داشت وقتی با من ازدواج کرد؛ خانوادش به طور کلی مخالف ازدواجش بودن اون هم به دلایل واهی. همسر من یک بار عقد کرده بود و جدا شده بود و بار دوم هم تا پای نامزدی پیش رفته بود ولی سر نگرفته بود و هر دو بار هم به خاطر برخورد بد و دخالت های بیش از حد خانوادش کار به جدایی کشید تا اینکه تصمیم گرفت مستقل عمل کنه و خانوادش رو کلا دخالت نده. ببیید رمز موفقیت رابطه من با همسرم با شرایطی که ایشون داشت این بود که سعی کرد اول یک رابطه اولیه با خود من برقرار کنه و یک علاقه ای ایجاد شد و بعد کم کم موضوع مشکلش با خانوادش رو مطرح کرد یعنی بعد از اینکه من یه شناخت نسبی از خودش پیدا کرده بودم و یه اعتماد اولیه ایجاد شده بود؛ و هم اینکه علاقه ایجاد شده بود. در نتیجه من تونستم اعتماد کنم و موضوع رو با خانوادم مطرح کردم و خوب طبیعتا خیلی ترسیدن و مخالفت کردن البته من فقط موضوع عقد قبلی ایشون رو بهشون گفتم و نامزدی رو نگفتم چون به نظرم همونقدر که من میدونستم کافی بود و لازم ندیدم همه بدونن. خانوادم رو راضی کردم که فقط یک بار ببیننش و گفتم اگر خوشتون نیومد من اصراری ندارم؛ دیدنش و بعد در موردش تو محل کارش و محل زندگیش تحقیق کردن و همه تاییدش کردن و هیچ نکته منفی پیدا نکردن. همسر من 37 ساله بود و من 32 ساله، ایشون فوق لیسانس داشت و کار خیلی خوب و من هم دکترا دارم و از نظر شغلی خیلی موفق هستم پس سن و شرایطمون طوری بود که میتونستیم مستقل تصمیم بگیریم.البته کل این پروسه اشنایی ما تا ازدواج 6 ماه طول کشید نه بیشتر. به نظر من شما هم با توجه به شرایط خودتون یک خانمی رو انتخاب کنید که مستقل باشن و سنشون خیلی پایین نباشه که باعث نگرانی خانوادشون میشه و اینکه سریع نرید سر اصل مطلب اجازه بدید شما رو یکم بشناسن و بعد مسیله رو یواش یواش مطرح کنید. موفق باشید.








علاقه مندی ها (Bookmarks)