زندگی خوب عزیز اتفاقا تنها چیزی که الان ندارم استرسه بخصوص در مقابل اون ادم خیلی هم راحت و ریلکس رفتار میکنم
رفتار اون هم بامن مثل خودمه راحت
ولی این چند روزه با خودم کلنجار میرم هی فکر میکنم با اینکه خیلی براش احترام قائل هستم دیدنش من رو سر شوق میاره کلا ظاهر واخلاق ورفتارش طوریه که انگار همونیه که ادم همیشه تو خیالش به خدا سفارش میده براش بفرسته اونم برای من همین معنی رو میده
ولی مدتیه متوجه شدم چهار سال از من کوچیکتره با اینکه ظاهرش همسن یا چند سال بزرگتر از من میزنه که البته مسئله سن برای خود من مهم نبوده هیچ وقت
ولی نمیخوام بهش نزدیک بشم چون فکر میکنم اون لیاقت بیشتر از من رو داره کسی که چند سال ازش کوچیکتر باشه یه دختر جون وشاداب که حالا حالا با طراوت و شور جوانی کنارش زندگی کنه حس میکنم سن من براش زیاده دلم نمیخواد وارد زندگیش بشم من اعتماد به نفسش ندارم
من همون تنهایی خودم ترجیح میدم شاید سرنوشت همین برام خواسته منم اصراری ندارم








علاقه مندی ها (Bookmarks)