به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

نمایش نتایج: از شماره 1 تا 10 , از مجموع 43

Threaded View

  1. #29
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    شنبه 16 اردیبهشت 96 [ 01:47]
    تاریخ عضویت
    1396-1-01
    نوشته ها
    18
    امتیاز
    346
    سطح
    6
    Points: 346, Level: 6
    Level completed: 92%, Points required for next Level: 4
    Overall activity: 12.0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class31 days registered250 Experience Points
    تشکرها
    35

    تشکرشده 8 در 5 پست

    Rep Power
    0
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط Ye_Doost نمایش پست ها
    سلام
    تا جائیکه من فهمیدم مادر شما با ازدواج شما و اینکه با چه کسی ازدواج می کنید مشکل نداره یا حداقل مشکل جدی نداره. مشکلش با خود شما و ناراضی بودن از شما بطور کلی هستش. شما در کوتاه مدت می تونید محبت ایشون رو جلب کنید و در مسان مدت نظر ایشون رو هم درمورد خودتون تغییر بدید.

    * |آیا چقدر ممکنه طرفم چنین چیزی رو بپذیره؟ چقدر امکان داره چنین چیزی توسط خانواده دختره پذیرفته بشه؟ و چقدر چنین ازدواجی آسان هست (عروسی گرفتن و مراسم و اینطور چیزها)؟ و چقدر ممکنه این مساله بعدا توی زندگی مشترک مشکل ایجاد کنه؟"
    خود دختر خیلی کم.
    خانواده دختر خیلی کمتر از اینکه خود دختر قبول کنه. شاید دختر عاشق بشه و "برای مدتی" براش مهم نباشه ولی خانواده اش که عاشق نیستند. از همون ابتدا براشون مهم خواهد بود.
    در تمام مراحل ازدواج ایجاد مشکل می کنه. به هرحال شما درموقعیتی قرار می گیرید که بیش از حد متعارف باید هم اعتماد و هم رضایت طرف مقابل رو جلب کنید. پس مجبورید شرایط آن ها رو بپذیرید.
    قطعا در زندگی مشترک افراد گذشته شون همه جوره نقش داره. هم از لحاظ شخصیتی و هم ارتباطی. شما خودتون این کمبود رو همواره خواهید داشت حتی اگر الان انکار کنید. در رابطه شما با دیگران بخصوص مواقعی که زندگی چندان شاد و دلخواه نیست هم که معلومه چطور اثر می گذاره. به نظرم خودتون می دونید.
    مشکل رو به گردن مادرتون انداختن هم تف سربالا است . هم رابطه تون رو بدتر می کنه.

    "باید چنین وقت و زمان و انرژی برای چنین کارهایی بزارم؟ یا اینکه برم دنبال کار خودم و حل مشکل خودم؟"
    به نظرم هم شدنی هست و هم ارزشش رو داره. وگرنه می گفتن بروید زندگی خودتون رو بکنید و از این حرف هائی که آخرین راه حل و برای بعد از ناامیدی کامل هستند.
    از این جهت ارزش داره که هم مشکلات آینده شما رو در شروع و ادامه ازدواج و ارتباطات خانواده گی تان با همسر و خانواده وی رو (از ناحیه این نقطه ضعف) برطرف می کنه و هم مهم تر از اون (اگر اعتقاد داشته باشید) به دست آوردن رضایت مادرتان برای دنیا و آخرت خودتان واجب است با همه آنچه که در این موردبه ما گفته شده.
    شدنی هم است. خیلی هم سخت و زمان بر نیست.
    اولا مادرتان بهتان علاقه داره اگر نداشت اصولا جاروجنجال راه نمی انداخت. بی تفاوت میومد و می رفت و تره هم برای خودتون و مشکلات تون خرد نمی کرد. همینکه از نادیده گرفتن توسط شما و یا رفتارهای شما که به نوعی ایشون رو کنار می گذاره ناراحتش می کنه علائم مهم بودن تان براش است.
    "اگر با دگرانش بود میلی چرا ظرف مرا بشکست لیلی"
    به نظرم در کوتاه مدت می تونید از روش های متعارف مثل سر زدن های مرتب در مواقع تعطیلات به ایشون و پدرتان و - حتما هدیه دادن با مناسبت و بی مناسبت - و مخصوصا ابراز محبت کردن (درحد متعارف نه غلوآمیز و مشکوک)، بهبود روابط تان با دیگر اعضای خانواده فامیل و ... استفاده کنید.
    هر زمان هم که خواستید با کسی ازدواج کنید که خودتان نشان نموده اید طوری زمینه سازی کنید که مادرتون خودش جلو بیفته و احساس مسئولیت کنه. راه های کلی وجود داره ولی جزئیاتش بستگی به سرایط هر فرد و جوانب زندگی وی و اطرافیاش داره.

    امیدوارم همین جا به نتیجه برسید ولی اگر نیاز به مشورت بیشتر دارید می تونید به آدرس سایتی که دربخش معرفی سایر سایت های مشاوره ای قرار داده ام مراجعه و راهنمائی بخواهید. علیرغم بعضی افکار متفاوتی که با بعضی از اون ها دارم ولی بچه های خوبی هستند و دراینگونه موارد می تونند توصیه های خوبی بهتون بکنند.

    موفق باشید
    سلام یک دوست عزیز.

    برای خود من هم جای تعجب و بلکه ناباوری هست که یه مادر با ازدواج فرزندش مخالفت اینچنینی داشته باشه. شاید شما درست می‌گید. مطمئنا نارضایتی‌ها بی‌تاثیر نیست. اما منطقی بودن این نارضایتی‌ها هم مهمه. اصولا یک آدم نارسیست و خودخواه، از هر کس که مطابق میلش عمل نکنه ناراضی هست و وقتی اون شخص غیرمنطقی و کینه‌ای هم باشه این نارضایتی رو به همه چیز تعمیم می‌ده. گرچه شما دوستان عزیز، ناشناس هستید و من رو نمی‌شناسید، با اینحال بازگو کردن برخی رفتارها و برخوردهای بین مادرم با خوهران و برادرهاش و مادربزرگم با فرزندان و نوه‌هاش و دیگران به قدری زنندست که بازگو کردن اون در یک تالار گفتگوی مجازی هم برام خوشایند نیست. وگرنه شاید شما با شناخت بیشتر از مادرم کمتر به امکان به دست آوردن دلش و عادی شدن شرایط خوشبین بودید و من رو به چنین کاری تشویق می‌کردید.

    اگر شما هم مثه من مجردی زندگی می‌کردید و معده بسیار ناراحتی داشتید که از بدغذایی و بدخوری و از تنش و فشار عصبی هر چند وقت یکبار به هم می‌ریزه و روزگارتون رو سیاه می‌کنه و آرزوی خوردن غذا بدون تهوع و استفراغ رو به دلتون میزاره و درحالیکه بسیار لاغرید و کلی تلاش کردید وزن عادی پیدا کنید اما با مشکل معدتون ناگهان ده کیلو وزن کم می‌کنید و جز استخوان چیزی ازتون باقی نمی‌مونه و بسیاری از مشکلات و محرومیت‌های عاطفی و جنسی و بهداشتی و ... دارید و دچار افسردگی هستید و احتمال از دست دادن شغل و تحصیل و بقیه چیزها شما رو تا مرز فروپاشی جلو برده و مادرتون اینها رو می‌بینه، اما کینه‌توزانه و با خودخواهی و خیال راحت نشسته و منتظره شما بشکنید و به غلط کردن بیفتید تا از خیرندیدن شما از زندگی به خاطر نفرینش خوشحال و شادمان بشه. اگر شما هم چنین شرایطی داشتید گمان نکنم منتظر به دست آوردن دل چنین مادر می‌شدید و به جاش به هر سیم خاردار یا بوته خاری چنگ می‌زدید تا خودتون رو از منجلاب بکشید بیرون.

    من بی‌تقصیر نیستم. اصلا فرض کنیم مشکلات همه از سمت من شروع شده و منجر به نارضایتی مادرم شده. آیا با شرایطی که توضیح دادم یک مادر عادی و نرمال با دیدن چنین مشکلاتی برای فرزندش دلش نباید به رحم بیاد؟ نباید به فکر چاره باشه؟ نباشید کمک کنه؟ اصلا دل‌رحمی هیچی. یک زندانی سیاسی در زندان که اعتصاب غذا می‌کنه، تمام تشکیلات سیاسی بسیج می‌شه جلوی مرگ طرف رو بگیرن. چون به آبرو و حیثیت اون نظام لطمه می‌خوره. آیا خرد و ویران شدن من تا همین اندازه هم برای مادرم اهمیت نداره؟ اینکه کار نکنم. تحصیلم رو رها کنم. ابنکه همیشه مجرد بمونم. و ... حداقل اگر کمی منطق داشته باشه برای منافع خودش نباید اینقدر بی‌تفاوت باشه.

    البته حقیقتا تمایل نداشتم و ندارم تمرکزم روی مادرم و کارهاش باشه. چون بسیار ناراحتم می‌کنه. ولی مطمئنا از ایده شما برای مراجعه به مشاور استقبال می‌کنم (البته نه برای اصلاح رابطم با مادرم، بلکه برای چاره جویی در امر ازدواج)
    خودم هم قصد داشتم و دارم که بعد از تعطیلات و برگشتن به تهران چنین کاری رو بکنم. هر چند از اینکه من رو به روانپزشک و تجویز دارو رهنمون کنن بیمناکم.

    با همه این احوال از اینکه شما و یار مهربان بیشتر از بقیه برای راهنمایی من وقت گذاشتید و بی‌ مزد و بی‌منت آنچه رو که درست می‌دونید به قصد خیرخواهی با من در میون گذاشتید ازتون سپاسگذارم.
    ویرایش توسط sahandrz : یکشنبه 06 فروردین 96 در ساعت 19:28


 

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. وقتی ناراحتم به سختی می تونم حرف بزنم(دوستان قدیمی لطفا باهام صحبت کنید)
    توسط ستاره آشنا در انجمن طــــــــرح مشکلات خانواده: ارتباط مراجعان-مشاوران
    پاسخ ها: 10
    آخرين نوشته: یکشنبه 01 مهر 97, 23:46
  2. پاسخ ها: 3
    آخرين نوشته: دوشنبه 09 بهمن 96, 14:47
  3. پاسخ ها: 0
    آخرين نوشته: یکشنبه 19 مهر 94, 23:08
  4. پاسخ ها: 3
    آخرين نوشته: یکشنبه 11 آبان 93, 00:32
  5. پاسخ ها: 0
    آخرين نوشته: جمعه 30 فروردین 92, 11:55

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 05:26 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.