بازم ممنونم جناب باغبان از وقتی که برام گذاشتید
جناب باغبان شما کاملا حق دارید من خیلی منفعلانه رفتار میکنم و باعث این رفتارم ترسی هست که از عدم اعتماد بنفسم صورت گرفته . جناب باغبان من قبل از ازدواجم توی یک شرکت خیلی معتبر کار می کردم که آرزوی هر شخصی بود که بتونه اونجا کارمند بشه و بهترین سمت رو داشتم و هر روز سر قرار داد های شرکت با هزاران افراد متشخص سر و کار داشتم من فقط بخاطر برخوردم و کارمند نمونه بودن پاداش یک سفر رو گرفتم و ... ولی الان همون آدم خوش برخورد تبدیل شده به یک شخص کاملا ترسو و خجالتی طوریکه همه فامیل میگن تو کلا یک آدم دیگه ای شدی . باورتون میشه من دیشب با شوهرم رفته بودیم یه جایی خرید سبزی و میوه شوهرم دید بازار میوه شلوغه برای اولین بار گفت من میرم اونجا تو هم برو از اون یکی مغازه ماست بخر . وقتی بعد این شش سال تنهایی رفتم خرید کنم دست و پام میلرزید و خبلی می ترسیدم چند نفری هم توی مغازه بودن اونها همش میومدن خرید می کردن و من نمی تونستم پیش اون همه آدم خواستم رو به فروشنده بگم بالاخره که همه تموم شدن فروشنده خودش گفت شما چی می خواین . از هر موضوعی می ترسم نمیدونم چرا اینجوری شدم حتی اون کفش هایی رو که شوهرم برام خریده بود دیشب با ترس می پوشیدم که نکنه ناراحت بشه که نپوش خراب میشن و ... خلاصه زندگیم شده کلا ترس و خجالت و توی اون سری چیزهایی که واقعا مهارت دارم از جمله ( زبان انگلیسی . آشپزی . ورزش و ...) یواش یواش به اونا هم شک می کنم که نکنه غلط باشه .
جناب باغبان من نتوستم شوهرم رو راضی کنم بریم مشاوره حداقل کمکم کنید بتونم اون فرد سابق بشم و اعتماد بنفسم رو بدست بیارم اینقدر ترسو و خجالتی نباشم








علاقه مندی ها (Bookmarks)