همه ما درکت میکنیم و ناراحتی هاتو درک میکنیم. خواستم اینجا مسئله ای مطرح کنم شاید واسه وقتی که با خونواده همسرت زندگی میکنی مفید باشه.
من از جمله عروسهایی هستم که 5 ساله طبقه بالای خونواده همسرم زندگی میکنم و معلوم هم نیست کی بتونیم خونه بگیریم. قبل من جاریم این خونه مینشست و ایشون هم 8 سال تو این خونه زندگی میکرد. به این صورت که صبح که از خواب پا میشد میرفت طبقه پایین صبحانه اماده میکرد .ظرفهارو میشست فاصله بین صبحانه و نهار همه جارو جارو میکشید و گردگیری میکرد. ماهی دو بار فرشهای راه پله رو میشست . هفته ای یک بار راه پله رو تمیز میکرد. نهار درست میکرد و ظرفهای نهار رو میشست. 1 ساعت میومد خونه اش استراحت میکرد . دوباره میومد پایین چایی دم میکرد. بعد واسه حدقل 20 نفر شام اماده میکرد ( چون حداقل 4 روز در هفته مهمان داشتند) دوباره ظرفها رو میشست و.....
یعنی فقط واسه خواب میرفتن طبقه بالا. ایشونم 18 ساله عروس شدن و 2 ماه بعد عروسیشون پدرمادر همسرم رفتن مکه و عروس 2 ماهه تمام کارهای مهمونی و... تنهای تنهای تنها انجام داد . خدا به جاریم رحم کرد و ارثیه بهش رسید و خونه گرفتن و رفتن ولی تا 2 سال که هنوز من نبودم و طبقه بالا رو اجاره داده بودن . هفته ای 3-4 بار میومد و شبها رو هم میموند و کارهاشونو هم انجام میداد.
من و همسرم نامزد شدیم و گفتن که مستاجر رو بیرون میکنیم چرا برین اجاره بدین تو این گرونیو بیاین برین طبقه بالا و ما هم قبول کردیم.
تنهایی عزیز شما عروس اولی و خونواده همسرت هنوز زیردندونشون مزه نکرده که عروس همه کارهارو بگیره گردنش چقدر اینا میتونن به بقیه کارهای شخصیشون برسن و همش وقت ازاد دارن پس این یک حسن هست. من وقتی وارد این خانواده شدم دیدم مادرشوهر و خواهر شوهرم که 18 سالشه نشستن دارن فیلم میبینن بنده خدا جاریم آشپزخونست داره غذا درست میکنه و همونجا با خودم عهد بستم نزارم اینا هم فکر کنن عروس دومی لنگه عروس اولیه یه .
زودی وقت مشاوره گرفتم و تمرین هامو انجام دادم. توکل به خدا کردم و اومدم خونه ام. هی اومدن رفتن صدام کردن گفتن مهمون داریم بیا فلان جا میخوایم بریم تو هم بیا . شام پختم بیاین پایین . رب درست میکنم آخه دست تنهام بیا کمک .................
بدون اینکه کنتاکتی ایجاد بشه و یا بی احترامی بهشون کرده باشم خیلی مودبانه میگفتم کار دارم ممنون. اینا بلد نبودن وقتی میاین بالا در بزنن و وقتی جاریم این بالا بود پدرشوهرم سرزده اومده بود بالا و این بنده خدا هم از حموم در اومده بود . ل...ت دیده بودتش.( یعنی تا این حد حریم شخصی معنی نداشت)
وقتی میرفتم پایین اول در زدم رفتم تو و اونقدر این کار رو تکرار کردم و از در نزدن های اونا خودمو به ترسیدن زدم که الان محاله بدون در زدن بیان تو.
- - - Updated - - -
هیچ وقــــــــــــــــــت بدشونو به همسرم نگفتم که مثلا مامانت صدام کرد که بیا رب درست میکنم کمک کن من رفتم دیدم خواهرت خوابیده اینا منو چی فرض کردن و بگم و بگم تا بشه یه دعوای حسابی. عوضش خودم مشکلمو حل کردم و به مادرشوهرم گفتم که مامان آخه خسته میشین .اینجوری گرونتر هم میشه .تواین گرما موندین حیاط که چی بشه و... دیگه جوری شده که رب رو از بیرون میگیرن و هزاران هزار حرف و مشکل دیگه.
الان جاریم تازه متوجه ماجرا شده و روزی نیست که با شوهرش درگیری نداشته باشه و همش میگه خونوادت بد کردن بهم ظلم کردن از بچگی من سواستفاده کردن و.... دیگه رویه قبل رو پیش نگرفت و خونواده همسرم هم ازش ناراحتن و ایراد میگیرن ازش . یعنی 8 سالی که اونجا از صبح تا شب کار کرد یعنی هیـــــــــــچـــــــــــ ـــی یعنی کشک. مادرشوهرم ذره ای ازش راضی نیست چون میگه احترام نگه نمیداره . موقعی که من نامزد بودم کسی که از 3-4 عصر واسه شام میرفت اونجا و همه کار میکرد الان 8-9 میاد. و همه ازش شاکی.
اومد پا گذاشت رو کارای من . ما هفته ای یک بار شام میریم پایین اونا هم همون روزی که ما میریم میاین. کسی نیومد بگه اونیکه قانون رو عوض کرد عروس دومیه بود پس اون بده - الان همه میگن اخلاقش از اولم این طور بوده که زیاد اهل رفت و آمد نیست و همه چی باید دعوتی باشه که بره بیاد.
عزیزم تنهایی عزیز از روز اول هرکاری که میتونی واسه یک عمر انجامشون بدی رو انجام بده و چیزی که باعث ناراحتیت میشه و نمیتونی هضمش کنی انجام نده حتی اگه یک بار انجامش بدی و دفعه دومی نتونیش میگن اخلاقش عوض شده و روش زیاد شده. اونقدر احترام بزار که یاد بگیرن احترام گذاشتن رو. اونقدر به حریم خصوصیشون احترام بزار و وقتی حتی میری اتاق بغلی در بزن که وقتی میان اتاق تو در بزنن. شما تو استفاده همه چی مشترکی حتی توالت و حمام. وقتی پدرشوهرت یا مادرشوهرت میخوان از حموم در بیان برو تو اتاقت و درو ببند و وسط حرفات هم بپررون که واسه حفظ حرمت رفتی اتاق. 8 ماه تا چشم روهم بزاری تموم میشه میره فقط نزار این لطفت و حقی که به گردن همسرت گذاشتی با حرفها و حدیثهای خاله زنکی دود شه بره هوا و بی ارزش جلوه کنه.
ببخشین که پرحرفی کردم . امیدوارم خوشبخت شی![]()








علاقه مندی ها (Bookmarks)