من فکر میکنم تقصیر از هر 2 تون هست. چون عقیده دارم که هر فردی باید تکالیف(وظایف) و حقوق خودش رو بدونه و در چارچوب اون ها رفتار کنه. دوست عزیزم
1. شما چرا مدت زمان عقد طولانی رو پذیرفتین؟ اصلا کسی موقع بله برونتون بهتون نگفتن که زمان معقولی رو برای عقد انتخاب کنین وگرنه مشکلات زیادی به وجود میاد؟ اگر همسرتون نمیتونستن در مدت 4 سال دست خانمشون رو بگیرن و ببرن سر خونه و زندگیشون چرا ازدواج کردن؟ نمیتونستن مدتی صبر کنن و اینطوری عرصه رو برای شما تنگ نکنن؟
2. چرا خیلی اروم و سر موقع به تکراری و بیفایده بودن این رفتارهاشون اشاره نکردین؟ همیشه قصورهای کوچک فرد مقابل با سکوت طرف دیگه جمع میشن و تبدیل به کوه بزرگی از مشکلات میشن؟ من هم دقیقا مثل شما از رفتارهایی که جنبه ی عادت و رفع تکلیف و تکرار داشته باشن بیزارم. چرا هرگز به همسرتون نگفتین که به جای این حرکات نمادین بی تاثیر، هر وقت که از ته ته دلش و عمق وجودش دلتنگتون شد بهتون پیام بدن یا زنگ بزنن؟ من هم دوست ندارم همسرم هر روز به سردی وخیلی خشک و خالی به من صبح بخیر و شب بخیر بگه، ترجیح میدم 2 روز در میون وقتی دلش برام تنگ شد و بی تاب من شد ازم سراغی بگیره به گرمی.
3. آویزون بودن و ملتمسانه دنبال توجه و محبت همسر بودن عزیزم خیلی بده. درسته شوهرته و دوستش داری و حق خودت میدونی هر روز مورد محبتش واقع بشی و ... ولی این رو از من قبول کن که باید یاد بگیری تایم زیادی از روزت رو خودت پر کنی و همیشه منتظر شوهرت نباشی. به همسرت اجازه بده که نبودت رو تو زندگیش حس کنه. دلتنگت بشه. خودش بیاد سمتت. دنبالت باشه. گاهی از دسترسش خارج شو. تو دیدش زیاد نباش. همیشه پیامی داد یا زنگی زد فوری پاسخگو نباش. اجازه بده سختی بدست اوردن و نگه داشتنت رو حس کنه.
4. کمیت دیدارها مهم نیست. کیفیتشون مهمه. همیشه خودت رو سر زنده وشاد نشون بده. هر چی که ناراحتت میکنه رو با ارامش و محبت و خیلی با وقار و خونسرد به شوهرت بگو اما هرگز خودت رو اشفته و پریشان و مستاصل نشون نده. بزار همیشه جوونیتو حس کنه با وجودش و به سمتت کشیده بشه.








علاقه مندی ها (Bookmarks)