نقل قول نوشته اصلی توسط شیدا. نمایش پست ها
سلام

شما از یکی توی محیط کار خوشت می اومده و بهش هم گفتی (پست شماره سه) و ایشون هم توجهی نکرده.
حالا هم نهار دعوتش کردی و اون اصلا به روی خودش نمی آره و نمی خواد بیاد ... تشکر برای همفکری چیه؟ دست بردار دختر !
چطوری باید بگه نمی خواد؟


توصیفی که شما از شرایط کردید به نظر من بسیار دافعه آوره برای اون آقا.
شاید قبلا هیچ نظری روی شما نداشته، اما با رفتارهای عجیبتون احتمالا الان براش دافعه هم دارید. یه قدم هلش دادید عقب!


کاملا مشخصه به شما علاقه ای نداره و گزینه مورد بررسی براش نیستید.
بقیه این وسط چی کاره ان؟


کاش می تونستی اصولی تر روی خودت کار کنی
سوای این موضوع و این آقا
به نظر می آد یه ایرادهای اساسی توی روابطت داری

از یه خانم 32 ساله انتظار رفتارهایی با پختگی و جذابیت بیشتری می ره.
همکارها پچ پچ می کنن و یکی منو برای ازدواج باهاش تشویق کرد !! چطوری؟ اینا چیه می گین؟

اون اصلا به شما فکر نمی کنه ... شما می گی منو مسبب بدبختیاش بدونه؟ واسه چی؟
چه ربطی داره؟

اگه می تونی از اون شعبه برو.
قراری هم که گذاشتی و دعوتش کردی را اصلا به روی خودت دیگه نیار و بذار کنسل بشه.
نقش عاشقهای بدبخت و مظلوم را هم دیگه بازی نکن و کاری به کارش نداشته باش.

سلام. من فکر کنم کلا چه تو دنیای واقعی یا مجازی کسی حرف منو نمبفهمه. وقتی اولین بار همکار خانوم منو تشویق به شناخت کرد .بخاطر اصرار اون اقا بوده.مگر نه من تو حال و هوای خودم بودم. بعد هم اینقدر من رو تحلیل و بررسی کردن که یک بار نشد مستقیم با من حرف بزنه. اینقدر من رو یه چالش بزرگ نشون دادن که نهایت من وابسته شدم و اون هم ساکت. هنوز هم پرس و جوی منو میکرد و من فکر میکردم هنوز میشه امیدوار بود.
دیر شده. علاقه و یا هر چی به اون خانوم همکار پیدا کرده اما رفتار هایی از خودش نشون میده که من رو گیج و امیدوار میکنه.
بچه نیستم که. در ضمن دعوت ناهار قضیش چیز دیگست/ میدونم من دارم بعد مشکلم رو تعریف میکنم.
شاید باید از دنیای مجازی بیام بیرون و مشکلاتم رو با شیوه ی خودم حل کنم. تنهام که اومدم اینجا. به کسی اعتماد ندارم