عزیزم منم خیلی از مواقع به این چیزا فکرمیکنم که چراخواهرشوهرام میتونن راحت چند روز بمونن درحالیکه من برای یکساعت هم بقول شماازیکهفته قبلش باید استرس بگیرم که نکنه اجازه نده نکنه بعدش اوقات تلخی کنه.ولی باخودم که صادق میشم دامادهای اون خونواده نه کینه شوهرمنو دارن نه مشکل مارو.پس نباید این توقع ازش داشته باشم.اگه دنیا دنیا بخوام براش فلسفه بافی کنم از بخشش بگم هیچ فایده ای نداره چون آدما باید خودشون بخوان تغییرکنن نه اینکه به زور بخواهیم تغییرشون بدیم.
فعلا که شوهرمن وشما مردن وزورشون ازمابیشتربیخود خواهرمن حرص الکی نخور.یه جایی خوندم که وضعیت الان شماسرنوشت نهاییتان نیست روزهای خوب خواهند آمد( به امید آن روز)فقط تا اون روز صبر پیشه کنید که جلوی خدا وخلق خدا سربلند باشین.رابطتون باخانواده همسرتون بهبود ببخشین وبه هیچ وجه به هیچ وجه بد اونا رو به همسرتون نگین مخصوصا بااین خصوصیاتی که داره.مطمئن باشین بااین روشه که یه آرامش خوب میاد تو زندگیتون.ببخشید سرتونو به درد آوردم برای اینکه احساس کردم شما یه آینه از من هستین که میخواد کارای گذشته منو تکرار کنه نمیخوام کسی تجربه اون روزای بد منو داشته باشه