
نوشته اصلی توسط
نجمه چ
سلام خانوم
با این متن طولانی شانس خودت و گرفتی برای اینکه بهتر راهنمایی بشی ، بهتر بود مشکلت و خلاصه تر اینجا مینوشتی ، درسته که درد دل هست ولی برای اینکه بتونی بهتر مشورت بگیری خلاصه و کوتاه بهتر میبود .
من میتونم بهت بگم شما داری خیلی احساسی با زندگیت برخورد میکنی ، و بعد هم اینکه وظیفه شما نیست اینهمه برای ازدواج تلاش کنی و خودت و تحت فشار بذاری ! این وظیفه مرد هست . و اینکه تحت هیچ شرایطی تو روی خانوادت قرار نگیر و بهشون بی احترامی نکن ، حواست باشه عشق دوباره تکرار میشه ولی خانواده نه !! خانواده تو تا حدی حق دارن برات نگران باشن فقط توقعاتشون باید متعادل باشه . درهرصورت پدر شما بهتر از شما مردها رو میشناسه و اگر حرفی میزنه از سر نگرانی هست ، پس متهمشون نکن . اینکه فعال هستی و تلاش داری برای مستقل شدن قابل تحسینه ، ولی قرار نیست شما نگران شرایط طرفت باشی که چجوری میخواد شرایط ازدواج رو فراهم کنه و بخوای بهش کمک کنی این اصلا درست نیست ! یه مرد باید خودش از پس تمام این چیزا بر بیاد و ، شما وظیفه ای توی این مورد نداری !! پس قدری صبور و منطقی باش ، وابستگی هات و کم کن ، کمی فاصله بگیر و بجای جنگ با پدر و مادرت ، بذار اون آقا خودش بیاد راضیشون کنه و خودش زحمت فراهم کردن شرایط رو بکشه !!
موفق باشی
علاقه مندی ها (Bookmarks)