سلام
من شرایط مشابه خودم رو تشریح میکنم که ممکنه البته برای همه ی دخترها صادق نباشه، من 27 سالمه و دانشجوی دکتری هستم، مدتی قبل خواستگاری داشتم که جراح فک و صورت بودن تو شهرمون و البته اون زمان 42 ساله که با من گپ سنی 15 ساله داشتن، من به تحصیلاتشون، شغلشون، دارایی شون، نظر خیلی مساعدی داشتم و 100 البته خانواده م، اما مشکلی داشتم و اونم این بود که از ته دلم دوستش نداشتم، یعنی نمیتونستم دوستش داشته باشم، هیچ حس خاصی کنارشون نداشتم، حتی کوچک ترین تحریک جسمی یا روحی رو نداشتم، کنارشون حس میکردم که بابام پیشمه تا همسر اینده م، خیلی با خودم کلنجار رفتم که مورد خیلی خوبیه و شانس در خونتو زده اما نتونستم روحا بهش نزدیک بشم، حتی وقتی به من محبتی میکردن مثل اینکه برادرم اون محبت رو به من کرده باشن. برای منی که این همه تحصیلات و شغل همسر اینده م مهمه کنارش این فاصله ی سنی زیاد تحمل کردنی نشد، جدا ایشون شکسته شده بودن و طراوت جوونی رو نداشتن دیگه، جذابیت جسمی نداشتن برای من. برای من شیرینه که لحظات سخت تحصیلی خودم همسرم کنارم باشه و در لحظات سخت تحصیلی و شغلی ایشون هم من کنارشون باشم و این رویداد رو یک فاجعه نمیدونم. اون موقع که تو خونه اصرار بود قبول کنم فقط از خدا میخواستم کاش این اقا یه 10 سالی کوچکتر بودن، حتی همراه همسرم به اقصا نقاط کشور رفتن برای گذروندن طرحشون برای من راحت تر از پذیرش همه چیز اماده اما همسر شکسته بود. واقعا الان سن مناسب برای ازدواج شماست و اصلا از دستش ندین. البته همه ی اینا نظرات منه و قابل تعمیم نیست. یه موردی هم که هست قطعا شما اگر تو 35 سالگی به سراغ خانمی 33 ساله برید مثلا ممکنه موردی پیش نیاد ولی سراغ یه دختر 26-27 برین شاید یکم مشکل داشته باشه.








علاقه مندی ها (Bookmarks)