سلام سارا خانم...
معمولا وقتی یک نفر راجب گذشته این قدر حساسیت داره به نظر بنده البته یا خودش خیلی ادم معتقد و پایبندی بوده یا طرف تجربه ی بدی داشته که خیلی این مساله براش مهم میشه ... که ما فرضو بر این می گیریم خواستگار شما جز دسته ی اول باشند...
دوم این که خواستگار شما اولش خیلی محکم برخورد کردن برام مهم هستش و... و شما به علت ترس از همین مورد یک رفتارهایی داشتید که باعث شده بیش تر به شما علاقه مند بشوند !!! (عجیبه ولی واقعی)
تا جایی که در جواب شما برای این که گفتید اشنایی قبل ازدواج داشتید حتی بدون گفتن جزئیات ایشون وارد حزئیات نشدن و گفتن ایرادی نداره...
ولی به طور کلی خدمتتون عرض کنم که من اوایل که تاپیکتون ایجاد شده بود حقیقتا ناراحت شدم و دلم به حای اون اقا پسر قبلی سوخت ... و این که چطور شما با این که به اون بنده خدا فرصت داده بودید توی همین فرصت به بررسی یک خواستگار جدید پرداختید... به نظرم خیلی بهتره که خیال اون اقا پسر رو برای همیشه راحت کنید و یک جوری بهشون برسونید که کلا قضیه برای شما تموم شده... اگه این جراتو به خرج دادید فارغ از این که این وصلتتون با خواستگاری که فرمودید انجام بشه یا نه ولی شما اون رابطه رو کلا پروندشو ببندید خیلی خوبه و نشون میده واقعا قضیه برای شما تمام شده تحت هر شرایطی ... و اگه مثلا بنا به هر دلیلی گیریم شما تا چند سال دیگه ازدواج نکردید و بنا به هر دلیلی اون اقای قبلی به شرایط خیلی خوبی رسیدند باز هم هیچ وقت فکر ازدواج با ایشون رو نخواهید کرد ... اگه واقعا به این مرحله رسیدید بریم سراغ مرحله ی بعد(هیچ نیازی نیست این جا به ما جواب بدید فقط خودتون به خودتون جواب بدید لطفا)
تاپیک شما با بهانه برای جواب منفی شروع شد... ولی الان رسیده به این که همه چی خوبه با این شرایط بعدا نکنه بد بشه و...
من جای شما بودم با اون اقا این طوری صحبت می کردم... می گفتم اقای فلانی به هر حال هر کسی معیاری داره برای ازدواج و توی همون معیارهاش اولویت هایی ... این که برای شما این مساله این قدر مهمه خیلی دوست دارم نظرتونو بدونم ... به هر حال مخصوصا برای دختر ها.... مثلا پسر ها می تونند تا یک سنی واقعا سالم زندگی کنند و به ازدواج فکر نکنند و.. بعدش سراغ ازدواج و...
ولی دختری که میتونه برای کلی خواستگار بیاد مخصوصا هر چی سنش بیش تر میشه و... ممکنه این وسط اتفاقی بیفته با خواستگاری تا مرحله ی اخر ازدواج پیش برن و... ولی قسمت هم نشن... و اون دختر همه چیزو فراموش کنه ... به نظر شما اون دختر دیگه حق این که ازدواج کنه رو نداره !؟ یا ایشون میگه نه نداره... یا میگن مهم این هستش که واقعا طرفو فراموش کرده باشه و...
خلاصه با جواباشون بهتر می تونید متوجه بشید ...
اگه به این نتیجه رسیدید به اصطلاح ایشون خیلی سفت زدن اول و... اون طوری که فکر می کنید نیستش خب ادامه می دید ... ولی نه اگه واقعا ایشون هنوزم سر حرفشون باشند و... بهشون جواب منفی می دید بدون هیچ دلیلی ... به اون اقا بگید جوابم منفیه... به خانواده هم بگید به دلتون ننشستن ایشون...
به هر حال یادتون باشه اگه الان خیلی چیزا براتون حل نشه... در اینده باید همش ترس داشته باشید نکنه بفهمه... نکنه فلان... و باعث بشه خوشی هاتون ناخوش بشه... خدا نکنه ایشون متوجه بشن و بگن من که بهت گفتم برام مهمه و... چرا نگفتی و بعدش شخصیت شما رو خورد کنند و....
یادتون باشه خوب اولش به فکر اخرش بیفتید و گر نه اخرش به فکر اولش می افتید...
ان شالله اونی که خیره به فکر و دلتون بیفته.








علاقه مندی ها (Bookmarks)