به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

نمایش نتایج: از شماره 41 تا 50 , از مجموع 63

Threaded View

  1. #12
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    جمعه 08 اردیبهشت 96 [ 21:40]
    تاریخ عضویت
    1393-10-03
    نوشته ها
    345
    امتیاز
    7,833
    سطح
    59
    Points: 7,833, Level: 59
    Level completed: 42%, Points required for next Level: 117
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger First Class5000 Experience Points1 year registered
    تشکرها
    299

    تشکرشده 738 در 270 پست

    Rep Power
    82
    Array
    شیدای عزیزم بله کاملا حرف شمارو قبول دارم اما یه سری مسایل هست که منو وادار میکنه خیلی چیزهارو به همسرم بگم

    اون اقا به شدت احساس سرخوردگی و طردشدگی از طرف من داره قبل از ازدواجم به شدت تهدید میکرد اگه با کس دیگه ازدواج کنی خودمو میکشم یا میگفت نمیذارم زندگی کنی و ازین حرفا بعد از ازدواجمم که شمارمو عوض کردم زنگ میزد به مادرو خواهرمو مثل بچه ها گریه میکرد و التماس که به من بگید ازدواج کرده یا نه بعد ازینکه مطمین شد ازدواج کردم یکسره از طریق دوستامو این اواخرم خواهرم جویای زندگی من شده بود حتی گفته بود هر وقت که میرم تهران اول یه سر میرم شهر سحر اینا از صبح تا شب دم مطبشونم به امید اینکه سحرو ببینم

    خلاصه با اینکه شش هفت سال ازون ماجرا میگذره دست بردار نیست حتی به خواهرم تمام ویژگی های ظاهری و تغییراتمو گفته بودو خواهرم میگفت خیلی از رفتارها و کارایی که کرده اظهار پشیمونی کرده و یه جورایی خواسته بود از شرایط مالی خوبی که هم پیدا کرده بود حرف بزنه البته خواهر من هیچی به من نگفته بود و من یه روز دیدم که اون اقا زیر یکی از عکسای خواهرمو لایک کرده وقتی جریانو از خواهرم پرسیدم میگفت شب تا صبح برام تو دایرکت پیام میذاره محلشم نمیذارم اما باز ول کن نیست

    حتی خواهرم بلاکش کرده بود رفته بود تو پیج همسرش خلاصه.....
    من وقتی اینارو فهمیدم گفتم مبادا همسرم از طریق شوهر خواهرم بفهمه جریانو و بگه به من چرا به من نگفتی و فکر کنه حتما چیزایی هست که بعد سالها هنوز اون اقا پیگیر منو زندگیمه

    به علاوه همسرم خودش همیشه به من میگه دلم میخواد کوچکترین چیز مخفی از همدیگه نداشته باشیم شاید یه دلیل دیگه که بهش گفتم همین بود نمیخوام تحت هیچ شرایطی اعتمادشو به خودم از دست بدم

    نمیدونم کارم شاید در کل اشتباه باشه و نباید واقعا اینچیزارو بگم اما چون رابطه منو همسرم خیلی رفاقتیه و بیش از اندازه به من اعتماد داره میترسم به ناحق اعتمادشو از دست بدم و اینکه ازون اقا و پیگیری هاش خیلی استرس میگیرم اگر به همسرم نگم مثل خوره میفته به جونم اما وقتی به همسرم میگم احساس امنیت میکنم و دیگه اگر و شاید و فلان نمیاد تو ذهنم

    بازم نمیدونم کارم درسته یا نه حرفاتون منو به شک انداخت اما اخه همسرمم خودش میگه همه چیزو به من بگو

    بعدشم من کلا تا الان که پنج ساله با همسرم زندگی میکنم کوچکترین چیز باور کنید به اندازه سر سوزنی ازش چیزی قایم نکردم حتی یکبار بهش دروغ نگفتم ووقتی چیزی ازون میشنوم احساس میکنم باید همسرم بدونه چون به شدت دچار عذاب وجدان میشم اگر نگم نه تنها راجع به اون کلا هر چیزی پیش بیادو میگم حتی اگه برم جایی ومزاحمتی برام پیش بیاد و هم میگم نه بخاطر اینکه بخوام بگم من خیلی صادقم فقط وقتی نمیگم استرس میگیرم اگر خودش جور دیگه ای قضیه رو بفهمه اعتمادشو از دست بده چکار کنم و این فکر اونقدر میاد تو ذهنم تا اخرش میگم
    شک هایت را باور نکن و هیچگاه به باورهایت شک نکن
    زندگی شگفت انگیز است اگر بدانید که چطور زندگی کنید
    ویرایش توسط sahar67 : پنجشنبه 21 مرداد 95 در ساعت 13:47

  2. 2 کاربر از پست مفید sahar67 تشکرکرده اند .

    sara 65 (جمعه 22 مرداد 95), setare_000 (پنجشنبه 21 مرداد 95)


 

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 07:21 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.