سلام
از نوشته هاتون مشخصه ذهن نا آرومی دارید و مدام در حال بررسی گذشته، مخصوصا زندگی مشترکتون، هستید.
یه پست از خوبی های همسرتون می نویسید
یه پست از بدیهاش
داری دنبال سهم خودت توی این ماجرا می گردی ... من شیطون و سرحال نبودم؟ من جذابیت جنسی نداشتم؟ من ؟
پست بعدی یه جوری باز خودت را توجیه می کنی و به خودت جواب می دی ...
حتما برو یک روانشناس خوب ... کمکت می کنه ذهنت را آروم کنی.
------------------
من نمی دونم شما چطور طلاق گرفتی که نه اقوامت خبر دارن و نه همکارهات؟
چرا اینقدر احساس شرمندگی و سرافکندگی می کنی و از همه پنهانش می کنی؟ مگه دزدی کردی که خجالت می کشی دیگران بدونن.
همین ترس و پنهان کاری و شرمندگی باعث می شه فشار زیادتری تحمل کنی
اعتماد به نفست کمتر بشه و ...
بررسی کن ببین چطوری می تونی جداییت را اعلام کنی و با اعتماد به نفس و عادی با دوست و آشنا رفت و آمد داشته باشی
اگر می خواهید برای صلح جهانی کاری انجام دهید به خانه خود بروید و به خانواده تان عشق بورزید .
مادر ترزا
علاقه مندی ها (Bookmarks)