مرسی دوستان خوبم. ستاره زیبا راست میگی من نباید همونجا بهش چیزی میگفتم ولی آخه همسر من میگه وقتی میام خونه دیگه برای کاری منو نفرست بیرون منم یه این خاطر زودتر گفتم.اصلا انتظار همچین عکس العملی رئ ازش نداشتم و شوکه شدمو mohanad جان من واقعا سعی میکنم برای همسرم اقتدارشئ تامین کنم تو این چند ماهه حتی نذاشتم ذره ای ناراحتی وجود داشته باشه.همه راهکارهایی که تو سایت دیده بودم سعی بر استفادش داشتم و موفق هم بودم تا حدودی ولی یهو از دستم رشته کار در میره من ناراحتیم هم از اینه هم از اینکه همسرم یه ذره محبت های من به دلش نمیمونه که سریعا پشت پا میزنه به همه چی. پریشب برام دسته گل آورد برای آشتی. گفت نباید اوون کارا رو میکردی من هیچی نگفتم . همه حرفاشو زد من ازش قبول کردم ولی دیگه دوست ندارم مثل سابق باشم.یعنی دوست نداشتم کار به اون زشتی رو سریعا ببخشم تا بخواد دوباره تکراراش کنه اما دیدم گل آورده و مثلا پشیمونه دیگه چیزی نگفتم ولی دیگه به صمیمیت قبلش نبودم و اونم اینو فهمید.سعی داشت دوباره باهام شوخی کنه و باهم خوش باشیم.هرچند من زمانی که در مورد کارش گفتم ناراحت شد و باهام قهر کرد ولی من کاری به کارش نداشتم صبح که از خواب بیدار شدم دیدم حالش خوبه و مشکلی نداره منم همونطوری شدم. دوست ندارم دوباره اینکارشو تکرار کنه چجوری شرایطو کنترل کنم و این بهش بفهمونم آخه....؟؟؟؟








علاقه مندی ها (Bookmarks)