به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

صفحه 3 از 7 نخستنخست 1234567 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 21 تا 30 , از مجموع 66
  1. #21
    عضو فعال

    آخرین بازدید
    دوشنبه 17 آبان 95 [ 15:15]
    تاریخ عضویت
    1391-2-26
    نوشته ها
    2,672
    امتیاز
    25,995
    سطح
    96
    Points: 25,995, Level: 96
    Level completed: 65%, Points required for next Level: 355
    Overall activity: 3.0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassOverdriveSocialVeteran25000 Experience Points
    تشکرها
    6,844

    تشکرشده 7,555 در 2,378 پست

    Rep Power
    354
    Array
    سلام خوبی؟
    نمیتونم درست و کامل راهنماییت کنم. چون خودم هم وسط راهم. اما جسته گریخته چیزایی که فهمیدم مینویسم که اونا رو دقت کنی.

    - به چیزای منفی اصلا فکر نکن. چرا؟ چون می گن ذهن هر چی فکر کنی رو همونو می چسبه و ادمو نااگاه می بره به همون سمت. خوب ازدواج نکردن برات ترسناک شده. نمیشه هم مثبتش فکر کنی چون روحیه ات رو به هم ریخته (اگر بتونی مثبت و خوب هر فکر رو فکر و تجسم کنی بهتره چون مثبتش رو جذب می کنی). پس یه راه می مونه که تا حدی که می تونی فکر منفی اش رو نکنی. چون جذبش می کنی.

    - جفت داشتن یار داشتن حق طبیعی ماست. امیدوارم یار و همسر خیلی خوبی داشته باشی. اما تا اون وقت که ازدواج کنی خودت رو خیلی رنج نده. همه ی اونایی که ازدواج کردن خوشبخت نیستن. مردها و زن ها رو نگاه کن می بینی بعضیاشون اماده هستن برای خیانت. و البته شایدم زندگی یک عمر با یک نفر واقعا خسته کننده باشه. مگر اینکه اون یک نفر همون شخصی باشه که باید باشه. خیلی خودت رو ناراحت نکن که همسر نداری الان. به اونایی که همسر دارن چه زن چه مرد نگاه کن. چند تاشون واقعا خوشبختن؟ همین بارهای روی دوش تو روی دوش چند تاشون سنگین تره بعد از ازدواج؟

    - اینم بخون. دنبال این تکست می گشتم تو لینک خودش نبود. ویس لطف کرده اینجا نوشته. بخون. هدف این متن و تمرین ها اینه که خودمون بتونیم خودمونو بیشتر دوست داشته باشیم. درسته درباره ی مرد و رفتار با مرد هست اما در اصل هدفش دوست داشتن خود شخصه
    http://www.hamdardi.net/thread42450-3.html

    - نوشته بودی سکوت و ارامش می خوای. کلاس یوگا خوبه. اگه می تونی برو. کمی اون حالتی که می خوای رو بهت می ده. البته کوتاه. ولی دست یافتنی هست. می تونی بری یوگا.

    اینا رو می تونستم بگم. خودم هم نمی دونم چی کنیم یا نکنیم. موفق باشی.

  2. 5 کاربر از پست مفید meinoush تشکرکرده اند .

    abi.bikaran (سه شنبه 05 مرداد 95), hamed-kr (سه شنبه 05 مرداد 95), mohamad.reza164 (سه شنبه 05 مرداد 95), هلیاجون (سه شنبه 05 مرداد 95), باغبان (سه شنبه 05 مرداد 95)

  3. #22
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    سه شنبه 05 تیر 03 [ 04:02]
    تاریخ عضویت
    1388-1-20
    نوشته ها
    1,530
    امتیاز
    37,798
    سطح
    100
    Points: 37,798, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    VeteranTagger Second ClassSocial25000 Experience Points
    تشکرها
    5,746

    تشکرشده 6,060 در 1,481 پست

    حالت من
    Mehrabon
    Rep Power
    276
    Array
    سلام عزیزم

    اما صبای عزیز گفتن این حرفا مثل نوشتنش خیلی راحته ولی به نظرت همینقدر راحت میشه بهش جامه عمل بپوشینم ؟ یعنی فکر میکنید زندگی کردن تو یه روستای سرسبز وخوش اب هوا واقعا به همین راحتیه؟ مثلا من الان برم همچین مکانی پیدا کنم یه دختر تنها با دست خالی کی میاد به من یه خونه تکه زمینی بده بگه حالا بیا راحت زندگیت بکن....
    من واقعا قدرت تشخیص الان ندارم که چیکار باید بکنم چی درسته چی غلطه ومهتر از کجا باید شروع کنم؟ به خاطر همین گفتم الان منتظرم یکی باشه راه درست بهم نشون بده قدم به قدم همراهیم کنه وبگه چیکار کن! الان یه جایی از زندگی قرار گرفتم که همش انتظار معجزه دارم
    عزیزم من هیچ جای حرفام نگفتم کار راحتی هست و البته مطلقا اعتقاد ندارم زندگی کردن کار راحتیه، انتظار هم نداشتم شما بیایی بگی باشه صبا من به پیشنهادت فکر میکنم.
    ولی اگر میخوای رویه ی زندگیت تغییر کنه باید کارهایی رو انجام بدی که تا حالا انجام ندادی.
    و نباید هم انتظار داشته باشی که معجزه ای رخ بده و یک شبه وضع زندگیت از این رو به اون رو بشه.
    شما طبق میانگین آماری امید به زندگی در ایران حداقل 42-43 سال دیگه باید زندگی کنی، یعنی تا الان کمتر از نصف راه رو اومدی، برای نصفه بعدی این به خودت بستگی داره که بخوای فقط روزهای گذشته ت رو تکرار کنی و همه امیدت به دعاها و چله ها و معجزه باشه، یا اینکه نه مسیرت رو تغییر بدی و تو زندگیت معجزه خلق کنی.

    من رو پیشنهاد خودم هستم، خودمو جای شما گذاشتم و به همه جوانبش فکر کردم. به اینکه با چقدر میتونم یه خونه کوچیک یا سوئیت توی یه روستا اجاره کنم. به اینکه سال اول باید هر روز واسه کار برم شهر و برگردم. به اینکه چطور با مهارت هایی که دارم میتونم درآمدزایی کنم واسه مردم اون روستا. به اینکه تو یه روستا و اصلا یه شهر دیگه که مردم منو نمی شناسن و می تونم کارهایی رو انجام بدم که درآمد بیشتری داره ولی تو شهر یا منطقه خودم به نظرم وجهه اجتماعی خودم یا خانواده م رو خدشه دار می کرد و نمی تونستم اون کارها رو انجام بدم. به اینکه شب ها هم کارهایی مثل تایپ و ترجمه و کارهای هنری ریز انجاام بدم و پولش رو هر چند کم پس انداز کنم. به اینکه حتی یه سری چیزها رو از شهر ببرم روستا یا از روستا ببرم شهر و بفروشم و ....
    به تمام انواع راههایی که میشه ازش درآمد کسب کرد و فکر میکردم. به اینکه آیا در دراز مدت می تونم تو اون روستا کاری راه بندازم.
    به اینکه من یه خونه فسقلی تو اون روستا واسه خودم داشته باشم خیلی بهتر از این هست که تو شهر هیچ وقت صاحبخونه نشم و هر سال هم دغدغه و استرس افزایش کرایه خونه و ... داشته باشم. به اینکه می تونم بجای پول پیش خونه م تو شهر تو روستا یه ماشین بخرم و با اون ماشین روند درآمدزاییم سرعتش بیشتر میشه.
    آبی بیکران عزیز من فقط یه مثال زدم، شما با توجه به شرایط زندگی خودت و توانمندی هات تمام راهها رو بررسی کن. راهی با کمترین ریسک رو انتخاب کن. همه راهها عزیزم طولانی و سخت هستند. راه کوتاه و زود بازده نداریم. و میدونم خودت همه اینها رو میدونی.
    من مطمئنم اگر درآمد خوبی داشته باشی کمتر به ازدواج و تنهایی و ... فکر میکنی.

    روزهای پرآرامشی رو برات آرزو میکنم.

  4. 5 کاربر از پست مفید صبا_2009 تشکرکرده اند .

    abi.bikaran (سه شنبه 05 مرداد 95), hamed-kr (سه شنبه 05 مرداد 95), mohamad.reza164 (سه شنبه 05 مرداد 95), هلیاجون (سه شنبه 05 مرداد 95), باغبان (سه شنبه 05 مرداد 95)

  5. #23
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    دوشنبه 05 آبان 04 [ 19:04]
    تاریخ عضویت
    1391-12-24
    نوشته ها
    1,691
    امتیاز
    45,402
    سطح
    100
    Points: 45,402, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 13.0%
    دستاوردها:
    SocialTagger First ClassVeteranOverdrive25000 Experience Points
    تشکرها
    6,934

    تشکرشده 6,911 در 1,649 پست

    Rep Power
    350
    Array
    سلام

    نکته اصلی زندگی شما اینه که خیلی می دوی. دائم در تلاش و تکاپو هستی.

    از سن دبیرستان مدام به فکر رفتن بودی، منظورم از رفتن، صرفا تغییر مکان فیزیکی نیست، تغییر شرایطه. رسیدن به چیزهایی و بدست آوردن چیزهایی که یه دختر عادی تو روستای شما هیچوقت بهش فکر نمی کرد.

    حالا بعد از این همه سال، داشته های همون دخترهای عادی برات رویا شده، ولی باز هم همون رویه سابق رو ادامه می دی. دیگه وقتش نشده که بشینی و جایی که هستی رو کشف کنی؟ ممکن نیست منظور خدا از آفرینش تو در جایگاه "دختر" اون خونواده بخصوص (با همه شرایط فرهنگی و مذهبی و غیره) این بوده باشه که تو واقعا "دختر اون خونواده" باشی؟ خودت رو با چیزی که هستی و چیزهایی که داری، وفق بدی؟ و در جایگاه خودت سعی کنی کارهای درست رو انجام بدی و برای اطرافیانت مفید باشی؟

    آبی جان، یکی از دخترهای عادی خونوادتون رو تصور کن. اگه این دختر هیچوقت ازدواج نکنه، چیکار می کنه؟ چطور زندگی می کنه؟

    من دو نمونه رو در اطراف خودم دیدم. یکی عمه ی دوستم بود. عمه ی نازنینی که در سن بیش از 60 سالگی از دنیا رفت. این خانوم ازدواج نکرده بود و از وقتی که دوست من بچه بود، با خونواده برادرش زندگی می کرد و براشون خیلی عزیز بود، چندین سال بعد از برادرش زندگی کرد و تکیه گاه زن برادرش و خواهرش و بچه هاشون بود.

    ایشون در جوانی گاهی خیاطی می کرد. اما عضوی از خونواده برادرش به حساب میومد.

    یه مورد دیگه هم خانومی بود که تو 50، 60 سالگی ازدواج کرد. اونم قبل از ازدواجش با خونواده برادرش زندگی می کرد و جون بچه های برادرش به این بند بود، در اولین فرصت هم بعد از فوت همسرش، برگشت پیش اونها در حالیکه می تونست خونه و زندگی مستقل خودش رو داشته باشه.

    قطعا زندگی اینها هم (مثل بقیه زندگی ها) خالی از مشکل و تنش و روزهای سخت نیست اما اینقدر دغدغه و نگرانی پول و خونه و آینده رو ندارن. انرژیشون رو در جهت دیگه ای بکار می گیرن.

    به جای اینکه نگران این باشن که سربار کسی نشن، اونقدر روابط عاطفی عمیقی برقرار می کنن که نه تنها سربار نیستن، بلکه آرامش و شادی خونواده ای که درش زندگی می کنن وابسته به اینها می شه. مثل مادربزرگ هامون که همیشه سر اینکه خونه کی باشن، کش مکش بود و هرکس می کشیدشون سمت خودش.

    اینکه شما اینقدر دختر پرتلاشی هستی، جای تقدیر داره (من واقعا این اخلاقت رو تحسین می کنم). اما تو تلاش خودت رو کردی.

    تو دختر هستی، از یه طرف مسئولیت مالی در قبال خودت نداری، از طرف دیگه استعدادها و توانایی هایی داری که اگه بکار بگیریشون، مردهای اطرافت (حالا چه شوهر، چه برادر) از تامین کردن تو لذتی می برن که از هیچ چیز این لذت نصیبشون نمی شه.

    در عمل فرق زیادی نیست بین ازدواج کردن و ازدواج نکردن. تو اگه ازدواج کرده بودی حالا باید بهت می گفتیم زن باش، برو یاد بگیر که زن باشی. با شوهرت اینجوری رفتار کن، با مادرشوهرت اونجوری رفتار کن، با جاریت فلان طور باش، با بچه هات چنان باش....

    حالا فقط اسم ها تغییر کردن به برادر و مادر و زن برادر و برادر زاده و غیره. اما اصلش همونه:

    یادگرفتن... تغییر رویه دادن... (در شرایطی که زندگی روند مثبتی نداره).

    کار اصلی تو پول درآوردن نیست، تامین زندگی تو (مادامی که ازدواج نکردی) وظیفه شرعی و عرفی برادرهات هست. کار تو اینه که حس مثبتی در برادرت ایجاد کنی، که از تامین کردن تو لذت ببره. مرد که فقط شوهر نیست، الان که پدر و شوهرت نیستن و تلاش های خودت هم برای مستقل شدن موفقیت آمیز نبوده، مرد زندگی تو برادرهاتن.

    از طرفی،

    تخصص تو نقاشیه، فوتوشاپ هم بلدی، با تجارت الکترونیک هم آشنا هستی، خب این یعنی دسترسی به یه بازار کار بسیار گسترده و پررونق.

    می تونی هم خانم خونه باشی، هم درآمد داشته باشی. اما قبل از هرچیز باید دست از دویدن برداری. نگران آینده نباش، از گرسنگی نمی میری. تازه بمیری هم چی می شه؟ بالاخره از یه چیزی می میریم دیگه، من که ترجیح می دم از گرسنگی بمیرم تا از سرطان.

    موفق باشی.

    هر اتفاق بدی، یه اتفاق خوبه...



  6. 7 کاربر از پست مفید میشل تشکرکرده اند .

    abi.bikaran (سه شنبه 05 مرداد 95), hamed-kr (سه شنبه 05 مرداد 95), meinoush (چهارشنبه 06 مرداد 95), nahid-111 (یکشنبه 10 مرداد 95), فرشته مهربان (سه شنبه 26 مرداد 95), هلیاجون (چهارشنبه 06 مرداد 95), باغبان (سه شنبه 05 مرداد 95)

  7. #24
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    دوشنبه 23 دی 98 [ 13:15]
    تاریخ عضویت
    1393-4-15
    نوشته ها
    382
    امتیاز
    12,547
    سطح
    73
    Points: 12,547, Level: 73
    Level completed: 25%, Points required for next Level: 303
    Overall activity: 12.0%
    دستاوردها:
    SocialTagger First ClassVeteran10000 Experience Points
    تشکرها
    894

    تشکرشده 1,236 در 375 پست

    Rep Power
    102
    Array
    سلام

    به به خانم مینوش هم دوباره یه سری به تالار زدن ، انشاء الله که خیر هست.

    فقط اون لینکی که گذاشتین یه کمی درد دل ایشون رو که تازه تر می کنه ها، نه؟!

    اندک اندک جمع مستان میرسد

    خانم میشل شما هم خیلی وقت بود نبودین ،اومدنتون مبارک.

    داشتیم به این سئوال جواب میدادیم که :

    " پس چرا من حس میکنم از من خیلی دوره؟ وهر روز هم داره برام غریبه تر میشه؟ "
    حرف بر سر دو نوع ادراک در وجود ما شد ،ادراکات یافتنی و ادراکات فهمیدنی

    بعد گفتیم که ادراکاتی که فهمیدنی هستند حتما به وسیله ذهن ما ادراک می شن و حالا باید گفت که ویژگی اساسی ادراک ذهنی ادراک اشیاء و تصویر سازی هست ، ذهن بدون ایجاد یک تصویر ادراکی از وجود نداره (نه حتما بصری ،بلکه ممکن هست انتزاعی یا حسی یا پردازشی یا غیره باشه) . یعنی ذهن فقط می تونه اشیاء و چیز ها رو در قالب یک مفهوم یا تصویر با یک بک گراند از موضوعات حسی یا اعتباری از عالم که در حافظه انسان ذخیره میشه به علاوه پردازشی که از این تصاویر داره و نامگذاری اون ها ادراک کنه .

    مثلا من الآن بخوام برای ذهن شما یه پدیده ای رو که تا حالا باهاش برخورد نداشتین تا حدی قابل ادراک کنم ،چی کار می کنم؟ متوسل می شم به پدیده ها آشنای ذهن شما و می گم مثلاً نرم هست ،فلان هست ،بیسار هست بعد کمی شما نسبت به موضوع ادراک ذهنی پیدا می کنین .

    همون داستان فیله که توی مثنوی هست یادتون میاد هر کسی به یه جای فیل توی تاریکی دست میکشید و بر اساس شناخت ذهنی اش از یه پدیده ای اون کل رو به جزیی که در ذهنش بود تاویل و تفسیر میکرد ،مثلاً دست به پای فیل می زد می گفت ستون هست و... ،مولوی ادراکات ذهن و فکر ما رو علم جزیی می گه.

    حال حرف این هست :

    " پس چرا من حس میکنم از من خیلی دوره؟ وهر روز هم داره برام غریبه تر میشه؟ "
    چون خدا چیز یا مفهوم نیست که شما بخوای با ادراکات ذهنی و فکری به سمتش بری(لیس کمثله شی) ،قبل تر ها خدا براتون کسی بود که در حد خودتون در ادراک حضوری شما بود (ادراک بی واسطه شما از وجود خدا) چون دغدغه ها و فعالیت ذهن مفهوم گراتون این قدر زیاد نبود ،اول خدا رو می یافتی و باهاش احساس انس داشتی بعد باهاش حرف می زدی و در مورد مشکلاتت هم می گفتی و نذر رو نیاز هم می کردی ،
    مثلاً شما الآن در رابطه با دوستایی که براتون پست میذارن اول وجود نفس اون ها رو پذیرفتی و می دونید که توی یه خیال یا ادراک خیالی و ذهنی که با اون ها حرف نمی زنید ،چرا این قدر راحت باما ارتباط برقرار می کنی چون هم ادراک حضوری و هم ادراک ذهنی شما بر این صحه میذاره که یه کسی هست که داره برای من این موضوعات رو می نویسه ،توی خیالات یا مفاهیم ذهنی که این اتفاق که نمی افته ، پس پذیرفتن وجود من که الآن دارم برای شما می نویسم بسیار معلوم هست اونقدر معلوم هست که شما برای تصدیقش نیاز نمی بینی به مفاهیم ذهنی متوسل بشی .

    ولی خدا چون هیچ وقت چیز نیست بلکه هستی و وجود هست برای ارتباط اُنسی نه حسی نیاز به ادراک نوع اول دارین ولی پرده مفاهیم ذهنی از خدا و حجاب های دنیای متکثر که بیشتر بهش وابسته شدین باعث شده که ادراک انسی و حضوری تون با خدا کمرنگ بشه و این جور با خدا غریبه تر شدین وگرنه خدا مثل قبل به وجود حقیقی شما (نه وجود ذهنی وتعینی شما)مثل قبل نزدیک تر از خود شما به شماست .

    البته ما به ذهن و اعتبارات و مفاهیم ذهنی در این دنیا احتیاج داریم ،پس باید بفهمیم که اولا ذهن و مفاهیم اون ابزار کمال ما هستن نه وجود و هستی ما (و اتفاقا ابزار بسیار مهمی هم هستن)و وقتی فهمیدیم ذهن ابزار وجود ماست پس میریم سراغ یادگیری چگونگی استفاده از این ابزار (یادم باشه در مورد کلام ذکری-یا بگیم قلبی- و کلام مفهومی-یا ذهنی- هم حرف بزنم و همین طور نقص اساسی ذهن و استفاده شیطان از اون )

    حالا این جا اون پستی رو که گفتم جا داره یه مرور بکنیم:


    خدا و انس باخدا یه مسئله قلبی هست ،ولی افکار ما ،چشم و گوش و دهان ما دریچه های قلب ما هستند که اگر کنترل نشن تعادل و آرامش قلب رو به هم میزنن و دیگه توی دریای مواج قلبمون انعکاس خدا نمی تونه شکل بگیره ،خدا توی ذهن ما نیست و اصلاً ظرفیت ذهن ما ظرف مفاهیم هست و مفهوم خدا ،خدا نیست
    اون خدا مهربونی که مفهومش فقط توی ذهن شماست دردی از شما دوا نمی کنه همون طور که مفهوم آب ذره ای باعث رفع عطش کسی نمی شه.

    هر چه اندیشی پذیرای فناست
    آنچه در اندیشه ناید آن خداست

    ولی برای ادراک و حس کردن خدا در قلبمون نیاز هست که مبادی و دریچه های قلب مون رو کنترل کنیم و به این میگن تقوا، وقتی میگن گناه نکن (البته مغرور به گناه نکردن هم نشو چون اون خودش یه گناه بزرگ تره) مثل این که چشم رو کنترل کن و... میخوان که قلبمون زیر بار اسارت خواسته های متکثر و متناقض نفس اماره نره چون اونجوری دریای دلمون طوفانی و مواج میشه و دیگه عکس رخ یار توش نخواهد بود و انس با حقیقت خدا مهمترین و مهمترین و مهمترین نیاز همه آدم هاست ، البته این که نماز هاتون رو میخونید بینهایت خیلی خیلی خوبه ها خدایی نکرده کوچیک فرضش نکنید ولی برای این که نماز هاتون بهتون آرامش بده باید سعی کنید مدیریت رفتار و ذهن تون رو یاد بگیرید و بعدش از خدا خیلی طلب هدایت کنید و اصل هدایت ،هدایت قلب هست نه ذهن ولی مدیریت ذهن برای هدایت قلب بسیار مهم و اثر گذار هست

    { مَا أَصَابَ مِنْ مُصِيبَةٍ إِلا بِإِذْنِ اللَّهِ وَمَنْ يُؤْمِنْ بِاللَّهِ يَهْدِ
    قَلْبَهُ
    وَاللَّهُ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمٌ : هیچ مصیبتی جز به اذن خدا به شما نمی رسد و هر کس به خدا ایمان آورد خدا
    قلب
    او را هدایت میکند،و خدا به همه چیز آگاه است}

    به هر حال به نوعی مقدمه کار به قول عرفا تخلیه هست ، همون شعر معروف بابا طاهر:

    زدست دیده و دل هر دو فریاد
    که هر چه دیده بینه دل کنه یاد

    بسازم خنجری نیشش زفولاد
    زنم بر دیده تا دل گردد آزاد

    شما الآن ذهن تون به شدت روی چیزهایی مثل مورد توجه بودن، تنهایی و... فوکوس کرده و باید تمرکز زدایی کنید (به زبان ساده تر به شدت به تایید چنین اموری در ذهن تون وابسته هستید )و این جور تا زمانی که نتونید خودتون رو از
    وابستگی
    شدید ذهن تون آزاد کنید هم خدا رو از دست میدید چون تقوای فکر رو برای آروم کردن اون رعایت نکردید و هم ناآرام خواهید موند چون واقعا این چیزها مثل اعتیاد میمونه که تا مواد بهش نرسه شخص معتاد به شدت ناآرام هست( ببخشید این قدر رک گفتم از روی خیرخواهی بود که شما بیشتر برای حلش تحریک بشید)



    خدای قلب حضرت مهدی (عج) پشت و پناهتون.
    دیگه یواش یواش دارم می ریم سراغ موضوعات عملیاتی تر و امیدوارم آقای باغبان هم به کمک مون بیان ، یعنی مدیریت و استفاده بجا از ذهن و البته این که چه جور بعضی وقت ها از حجاب ذهنمون برای اتصال به خدا و آرامش گرفتن از یاد خدا استفاده بکنیم

    أَلَا بِذِكْرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ

  8. 3 کاربر از پست مفید hamed-kr تشکرکرده اند .

    abi.bikaran (سه شنبه 05 مرداد 95), هلیاجون (سه شنبه 05 مرداد 95), باغبان (سه شنبه 05 مرداد 95)

  9. #25
    عضو کوشا آغازکننده

    آخرین بازدید
    شنبه 18 دی 00 [ 21:34]
    تاریخ عضویت
    1392-2-23
    نوشته ها
    709
    امتیاز
    18,833
    سطح
    86
    Points: 18,833, Level: 86
    Level completed: 97%, Points required for next Level: 17
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassSocialVeteran10000 Experience PointsOverdrive
    تشکرها
    3,454

    تشکرشده 2,695 در 688 پست

    حالت من
    Narahat
    Rep Power
    129
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط میشل نمایش پست ها
    سلام

    نکته اصلی زندگی شما اینه که خیلی می دوی. دائم در تلاش و تکاپو هستی.

    از سن دبیرستان مدام به فکر رفتن بودی، منظورم از رفتن، صرفا تغییر مکان فیزیکی نیست، تغییر شرایطه. رسیدن به چیزهایی و بدست آوردن چیزهایی که یه دختر عادی تو روستای شما هیچوقت بهش فکر نمی کرد.

    یادگرفتن... تغییر رویه دادن... (در شرایطی که زندگی روند مثبتی نداره).

    کار اصلی تو پول درآوردن نیست، تامین زندگی تو (مادامی که ازدواج نکردی) وظیفه شرعی و عرفی برادرهات هست. کار تو اینه که حس مثبتی در برادرت ایجاد کنی، که از تامین کردن تو لذت ببره. مرد که فقط شوهر نیست، الان که پدر و شوهرت نیستن و تلاش های خودت هم برای مستقل شدن موفقیت آمیز نبوده، مرد زندگی تو برادرهاتن.
    سلام
    میشل جان خودت خوب میدونی اگه میخواستم مثل او دخترها باشم وزندگی عادی داشته باشم وفقط دغدغه ام خونه داری وبچه داری وشوهر داری باشه که هیچ وقت این همه سختی رو تحمل نمیکردم برم دنبال تحصیل اونم در اون شرایط با امکانات صفر ومخالفت شدید خانواده
    به نظرم خانواده من مثل برادرام هیچ وظیفه ای در قبال تامین مخارج ونگهداری من ندارن همین که اونا از عهده زندگی خودشون بر بیان شاهکار میکنن.
    اتفاقا الان بیشترین فشار روحی که به من وارد میشه از طرف همین خانواده است بخصوص مادرم که گاهی از دست رفتارش میخوام خودکشی کنم

    اونا توقعشون از من خیلی بالاست مدام سرکوفت میزنن مدام سرزنش میکنن که این همه درس خوندی اخرش هیچی نشدی نه کار ثابتی نه درامدی نه بیمه ای ازدواج نکردنت هم بدتر از اینا. به خاطر همین زندگی من همش شده دویدن و تلاش کردن وباز هنوز سردرگمم اگه یه مدت بیکار باشم شروع میکنن به سرزنش کردن که چرا نمیری دنبال کار میخوای همینجوری بمونی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
    الان یه مدتی دوباره بیکارم ومدام زنگ میزنن چی شد چیکار کردی؟ کاری پیدا کردی دنبالش هستی یا نه؟ وبه خاطر همین زندگی من همیشه پر از استرس وجواب پس دادن به این و اون
    مرا با حقیقت
    بیازار
    اما،
    هرگز با دروغ
    آرامم نکن.


  10. 3 کاربر از پست مفید abi.bikaran تشکرکرده اند .

    hamed-kr (پنجشنبه 07 مرداد 95), هلیاجون (سه شنبه 05 مرداد 95), باغبان (سه شنبه 05 مرداد 95)

  11. #26
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    سه شنبه 19 مرداد 95 [ 15:24]
    تاریخ عضویت
    1393-1-24
    نوشته ها
    163
    امتیاز
    3,922
    سطح
    39
    Points: 3,922, Level: 39
    Level completed: 82%, Points required for next Level: 28
    Overall activity: 73.0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class1000 Experience Points1 year registered
    تشکرها
    94

    تشکرشده 539 در 149 پست

    Rep Power
    43
    Array
    سلام..
    وقتی تایپیکتونو خوندم خیلی فکر کردم.. مشکلاتی که خیلی از ماها داریم.. انگیزه ای که وجود نداره و ... منم یه دخترم و مجرد 31 سالمه دیگه تنهام دارم زندگی میکنم همه اینا کافیه برای اینکه ادم نا امید باشه.. شرایطی پیش میاد گاهی تو زندگی ادم که قابل پیشبینی نیستن و فقط باید کنار اومد.. اگر بشه یه جوری خودتونو بیمه کنید خیلی خوبه لااقل یه روزی بازنشسته میشید و لااقل یه درامدی دارین..من کاملا میفهمم وقتی ادم مدام تو زندگیش شکست و مشکل باشه یعنی چی و چقدر سخته اما فقط خودتون میتئنید راه حل پیدا کنید تو دلتون و فکرتون... هر راهی که فکر میکنید خوشحالتون میکنه امتحان کنید..به حرفا و فشارای بقیه سعی کنید کمتر فکر کنید...البته میدونم شما خودتون همه اینا رو بلدین فقط عمل بهش سخته چون تئوری همه میدونن چی خوبه چی بده..من راستش مذهبی نیستم و این چیزا که دوستان میگن و فلسفی صحبت کردنو بلد نیستم و البته خوشبحال کسایی که واقعا ایمان دارن چون ارامش دارن.. اما من خودم همیشه تو دلم با خدا حرف میزنم و میگم چی میشه کمک کن راه درستو پیدا کنم..حس بهتری داشته باشم.. باور کنید جواب میده انگار تنها نیستین او نوقته که حتی از چیزای کوچیکم لذت میشه برد..
    بعدشم اینده قابل پیشبینی نیست من بهم ثابت شده... شرایطی تو زندگیم داشتم که فکر میکرم تمومه من و خانوادم دیگه نابود شدیم و ...اما الان که بر میگردم به گذشته میبینم خیلی وقتا یه اتفاقایی میوفته که کمتر از معجزه نیست و اونوقت ادم امیدوار میشه..
    که یه نفر هست که حواسش هست.. اینکه ازدواج کنیم یا نکنیم نمیدونم .. منم خیلیارو دیدیم که هیچ وقت ازدواج نکردن پس به خودم میگم چیز عجیبی نیست..اما اینو هم دیدیم تو همه سنا ممکنه یکی بیاد تو زندگی ادم که بی دلیل ادمو خوشحال کنه و همه چیزایی که فکر میکردیرو عوض کنه...یا کلا شرایط جوری بشه که ادم یه هو زندگیش عوض بشه...پس باید امیدوار بود.. گاهی ادم تو تنهایی به خیلی چیزا میرسه فرصتیه که میشه فکر کرد.. اینا شعار نیست خودم تجربش کردم.. برای شما خودم و همه کسایی که این شرایطو دارن ارزوی ارامش دارم اونم تو دل ادم و واقعی...

  12. 3 کاربر از پست مفید ida bahrami تشکرکرده اند .

    hamed-kr (پنجشنبه 07 مرداد 95), هلیاجون (سه شنبه 05 مرداد 95), باغبان (سه شنبه 05 مرداد 95)

  13. #27
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    شنبه 20 آبان 96 [ 23:36]
    تاریخ عضویت
    1394-5-30
    نوشته ها
    179
    امتیاز
    4,001
    سطح
    40
    Points: 4,001, Level: 40
    Level completed: 26%, Points required for next Level: 149
    Overall activity: 9.0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class1000 Experience Points1 year registered
    تشکرها
    33

    تشکرشده 208 در 97 پست

    Rep Power
    38
    Array
    سلام آبی بیکران عزیز
    فکر کنم منو نمیشناسید
    من تقریبا یه سال که عضو همدردی هستم سال گذشته دقیقا در همین روزا اوج مشکلات من و نامزدم بود و آخرش هم با جدایی به پایان رسید.
    هرچقدر هم آدم سرسختی باشی بازم جدایی سخته
    تو کل دوران جداییم هیچوقت پیش کسی گریه نکردم. امروز هم که شرکتمون ورشکست شد و من هستم و قسط هام و همه ی امیدم به خداست. اینارو گفتم که نگید نفسش از جای گرم بلند میشه
    اون زمان که متاهل بودم حسرت تمام مجردا رو میخوردم و پشیمون بودم اما الان از تنهایی خسته شدم باز اما یه ازدواج خوب از خدا میخوام و یه شریک ناب برای زندگی
    توكل کردن خیلی آدمو آروم میکنه
    بعضی وقتها تو اوج همه ی دغدغه‌ها باید یه جا دراز کشید و به یه خواب آروم فکر کرد و فقط خوابید و به هیچیم فکر نکرد
    یه دو روز به ذهنت مرخصی بده و به هیچی فکر نکن هیچی
    بعدش واقعا حالت عوض میشه

  14. 2 کاربر از پست مفید زانکو تشکرکرده اند .

    hamed-kr (پنجشنبه 07 مرداد 95), باغبان (پنجشنبه 07 مرداد 95)

  15. #28
    عضو کوشا آغازکننده

    آخرین بازدید
    شنبه 18 دی 00 [ 21:34]
    تاریخ عضویت
    1392-2-23
    نوشته ها
    709
    امتیاز
    18,833
    سطح
    86
    Points: 18,833, Level: 86
    Level completed: 97%, Points required for next Level: 17
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassSocialVeteran10000 Experience PointsOverdrive
    تشکرها
    3,454

    تشکرشده 2,695 در 688 پست

    حالت من
    Narahat
    Rep Power
    129
    Array
    سلام
    ممنون از دوستانی که اومدن ونظر دادن
    مهنوش عزیز خیلی وقته ازت بی خبر بودم ولی همیشه یادت میکنم .مرسی تو خوبی؟ من یه زمانی پر بودم انرژی مثبت پر از امید وارزوهای دور ودراز رویاهای قشنگ تمام ارزوهام توی ذهنم با جزئیات تصویر سازی کرده بودم حتی خونه ای که میگفتم در اینده قرار توش زندگی کنم ولی هر چقدر از عمرم میگذشت نه تنها به هیچکدومشون نرسیدم بلکه همش عقب گرد بود و شکست وبد بیاری تو همه زمینه ها.
    واقعا قانون جذب که این همه صدا کرد عالم ادم گول خوردن مزخرفترین پوچترین چیزی بود که تو زندگی شنیدم و گولش خوردم.

    ایدا بهرامی عزیز و همچنین زانکو ممنون که منو درک میکنید نظراتتون باعث دلگرمی من میشه منم امیدوارم زندگی شما همیشه پر از آرامش وبدون هیچ تنشی باشه!

    .................................................. ..................................
    اقا حامد ماشاءالله کلام شما اونقدر عمیق و فلسفیه که این مخ بی سواد من موقع خوندشون هنگ میکنه یعنی باید چند بار بخونم تا متوجه مفاهیمشون بشم
    درک مباحث عرفان وفلسفه واقعا برای من سخته یه خورده ساده تر لطفا!
    مرا با حقیقت
    بیازار
    اما،
    هرگز با دروغ
    آرامم نکن.


  16. 3 کاربر از پست مفید abi.bikaran تشکرکرده اند .

    hamed-kr (پنجشنبه 07 مرداد 95), meinoush (چهارشنبه 06 مرداد 95), هلیاجون (چهارشنبه 06 مرداد 95)

  17. #29
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    دوشنبه 05 آبان 04 [ 19:04]
    تاریخ عضویت
    1391-12-24
    نوشته ها
    1,691
    امتیاز
    45,402
    سطح
    100
    Points: 45,402, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 13.0%
    دستاوردها:
    SocialTagger First ClassVeteranOverdrive25000 Experience Points
    تشکرها
    6,934

    تشکرشده 6,911 در 1,649 پست

    Rep Power
    350
    Array
    آبی جان من در توان خودم نمی بینم فردی مثل تو رو در مورد چیزی قانع کنم، اما امیدوارم حرفام یه گوشه ذهنت بمونه، و شاید یه وقتی با یه چیز دیگه جمع شد و تو ذهنت یه جرقه ای ایجاد کرد.

    راهکاری که بهش رسیدی اینه که شرایط کاری و مالیت اوکی بشه و خونه داشته باشی. بنابراین الان در واقع کار و خونه و مستقل شدن برات هدف هستند.

    ولی رسیدن به این هدف هرچند شرایطت رو تغییر می ده، حالت رو تغییر نمی ده.

    من اون چیزی که بعنوان هدف توی ذهنت داری رو الان دارم. زندگی مستقل و اینجور چیزا. و با توجه به شناخت کوتاه اما شاید غیرسطحی ای که ازت دارم، بهت می گم تو اگه اینجا تو خونه من و با شرایط من بودی، باز هم همین حال الانت رو داشتی.

    من تو این خونه (که خونه دلبازی هم هست) غروب هایی رو گذروندم (و احتمالا خواهم گذروند) که قلبم داشته از تنهایی می ترکیده. تازه این منم، بعید می دونم تو بتونی از اون غروب ها عبور کنی، توشون گیر میفتی و با هم پیوسته می شن. طوریکه هر روز و هر ساعتت پر از حس تنهایی و غصه خواهد بود. خب... اگه بخوام بی رودروایسی بگم، حس بدبختی...

    مشکل اصلی تو همین حس بدبختیه. که پذیرفتیش و از خودت دورش نمی کنی. هرجا هم که بری با خودت می بریش. تلخ بودنت هم بخاطر همین حسه.

    فکر می کنی احساس بدت منطقیه، و بخاطر شرایطت هست، اما اینجور نیست.

    سختی با بدبختی خیلی فرق می کنه. آدم می تونه زندگی سختی داشته باشه اما حالش خوب باشه. تلخ نباشه، حسش به آدما و به زندگی مثبت باشه.


    نقل قول نوشته اصلی توسط abi.bikaran نمایش پست ها

    میشل جان خودت خوب میدونی اگه میخواستم مثل او دخترها باشم وزندگی عادی داشته باشم وفقط دغدغه ام خونه داری وبچه داری وشوهر داری باشه که هیچ وقت این همه سختی رو تحمل نمیکردم برم دنبال تحصیل اونم در اون شرایط با امکانات صفر ومخالفت شدید خانواده
    اینکه دنبال درس رفتی و غیره، ربطی به اون چیزی که من برات نوشته بودم نداره. فکر نکن اگه اونها معمولی هستن یعنی راهکارهاشون به درد نخوره و چیزی برای یاد دادن به تو ندارن.

    من هم نمی خواستم آدم معمولی ای باشم. اما حالا از صمیم قلبم دست اون خانمی رو می بوسم که همه عمرش رو صرف شوهر و بچه هاش کرده.

    نقل قول نوشته اصلی توسط abi.bikaran نمایش پست ها

    اونا توقعشون از من خیلی بالاست مدام سرکوفت میزنن مدام سرزنش میکنن
    اتفاقا من فکر می کنم مشکل خونوادت هم با تو همین تلخ بودن و متوقع بودنته. موضع گرفتنت و همش ساز مخالف زدنت. وگرنه تامین زندگی تو کاری نداره.

    هر اتفاق بدی، یه اتفاق خوبه...



  18. 7 کاربر از پست مفید میشل تشکرکرده اند .

    abi.bikaran (چهارشنبه 06 مرداد 95), hamed-kr (پنجشنبه 07 مرداد 95), meinoush (چهارشنبه 06 مرداد 95), nahid-111 (یکشنبه 10 مرداد 95), هلیاجون (چهارشنبه 06 مرداد 95), افسونگر (چهارشنبه 06 مرداد 95), باغبان (پنجشنبه 07 مرداد 95)

  19. #30
    عضو فعال

    آخرین بازدید
    دوشنبه 17 آبان 95 [ 15:15]
    تاریخ عضویت
    1391-2-26
    نوشته ها
    2,672
    امتیاز
    25,995
    سطح
    96
    Points: 25,995, Level: 96
    Level completed: 65%, Points required for next Level: 355
    Overall activity: 3.0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassOverdriveSocialVeteran25000 Experience Points
    تشکرها
    6,844

    تشکرشده 7,555 در 2,378 پست

    Rep Power
    354
    Array
    بازم سلام
    قانون جذب رو قبول نداری. اما کارکرد ذهن رو نمی تونی رد کنی. هر چی که بهش فکر کنی (فکر همراه با احساس) توی ذهنت هست. ناخوداگاه انسان طوری برنامه ریزی می کنه که چند سال بعد همون افکار برای ادم به شکل جسم و واقعیت دربیاد. مثلا تو کلی سال نگران کمبود پول بودی. ذهنت اینو می فهمه. چون با همه ی فکر و حست این نگرانی رو داشتی. در ذهنت این موضوع بوده. و می بینی که بعد از چند سال هنوز هم این مشکل هست. یعنی ادم با فکراش می تونه خوشحالی یا بدحالی حداقل یکی دو سال بعدش رو رقم بزنه. چون یک پلن و برنامه می ده ذهن ناخوداگاه ادم که بتونه ادمو به همون فکراش برسونه. پس این می تونه دلیل این باشه که نوشتی چرا هنوز بعد از کلی تلاش نگرانی هات پابرجا هستن. می تونیم سعی کنیم فکرای منفی نکنیم. تمرین هم می خواد وسطش هم می بینی یه وقتایی یادت رفته داری فکرای بی خود می کنی اما عیبی نداره. دو باره استاپ می گی به خودت و دقت می کنی.

    پس از الان روی فکرات نظارت کن. اگر نمی تونی مثبتش فکر کنی منفی اش هم فکر نکن. اصلا بهش فکر نکن. وقتی داری تند تند فکرای بی خودی می کنی برو یه کار مفید کن. معمولا وقتی ادم عصبانیه خونه رو می تونه زود تمیز کنه!! ولی وقتی دپ شده نه. کارای اروم تر مثل حموم و یا نگهداری از گل ها که دوست داری. خودت ببین چه کارهایی رو می تونی تو چه زمان هایی بهتر انجام بدی. کم کم فکرت اروم تر میشه.

    پست قبلی میشل رو باز بخون. سریع رد نشو. چند بار پست ها رو بخون. تو زمان های مختلف. ادم برداشتش از یک حرف یه نوشته حتی یک رفتار یا طبیعت و همه چی در زمان های مختلف (روزها و ساعت های مختلف و یا سال های مختلف) متفاوته.

    آبی جان برعکس شکایتی که داری به نظر من تو تا حالا به نتایج زحمت هات خیلی هم خوب رسیدی. تحصیلات و چیزایی که می خواستی رو داشتی و داری. سابقه کاری خوب داری. شغل خوب داشتی و داری (حالا با ثبات نبوده اما خوب بوده) . تو تنها چیزایی رو نداری که همون دخترای ساده ی روستات دارن. همسر زندگی اروم و ارامش و امنیت. حالا همین ها رو می خوای فقط.

    تو دختری. تازه توی روستا هم هست ریشه ات. اصلا نگران تامین مالی خودت در اینده نباش. وظیفه ی تو درامدزایی برای خانواده نیست. اصلا هر جای دنیا حتی اروپا و امریکا توی به روز ترین خونواده ها هم ببینی تو فیلم ها، مستقل ترین زن ها هم باز وقتی یه اتفاقی می یفته ناراحت می شن یا می ترسن می بینی می رن تو بغل (یا نمی دونم بقل) مرد. یا می رن پست سر مرد پناه می گیرن. تو حس می کنی هم باید زن باشی هم مرد. از نظر روحی و روانی صد هزار تا وظیفه می ذاری رو دوش خودت. مردها هم نمی تونن این همه بار بردارن. چه توقعی داری از خودت؟ تو هر کاری که می تونی انجام بدی رو انجام بده. به کارهایی که نمی تونی انجام بدی فکر نکن. بالاخره اون کارایی که نمی تونی انجام بدی رو یا خدا یا بنده ی خدا برات انجام می دن یا نمی دن. تو انرژیت رو صرف کارهای مثبت کن صرف کارهایی که می تونی بکن نتایجش بهتر می شه.

    اتفاقا تو خیلی هم موفق بودی توی زندگیت. الان افکارت و احساساتت رو نظارت کن تا معتدل بشن.

    برای اروم کردن افکارت راه حل هایی که مناسبته رو پیدا کن. مثلا یوگا می تونه ارومت کنه. ذهنت اروم شه کم کم عملکردت بهتر میشه. پرورش گل ها هم همینطور. هر چی که به روحیه خودت نزدیک تره.

    موفق باشی

    - - - Updated - - -

    اون لینک هم که ویس گذاشته بخون. چند بار چندین بار و تمرین هاش رو انجام بده به روحیاتت کمک می کنه

  20. 5 کاربر از پست مفید meinoush تشکرکرده اند .

    abi.bikaran (چهارشنبه 06 مرداد 95), hamed-kr (پنجشنبه 07 مرداد 95), هلیاجون (چهارشنبه 06 مرداد 95), میشل (پنجشنبه 07 مرداد 95), باغبان (پنجشنبه 07 مرداد 95)


 
صفحه 3 از 7 نخستنخست 1234567 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 06:14 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.