به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

نمایش نتایج: از شماره 1 تا 10 , از مجموع 58

Threaded View

  1. #11
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    شنبه 09 بهمن 95 [ 23:48]
    تاریخ عضویت
    1392-7-15
    محل سکونت
    کره زمین
    نوشته ها
    1,532
    امتیاز
    20,970
    سطح
    91
    Points: 20,970, Level: 91
    Level completed: 24%, Points required for next Level: 380
    Overall activity: 10.0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassSocialOverdrive10000 Experience PointsVeteran
    تشکرها
    4,584

    تشکرشده 5,213 در 1,375 پست

    حالت من
    Khoshhal
    Rep Power
    252
    Array
    با سلام و احترام

    اول از همه میخواستم قبل از اینکه پستم و بخونید بهتون بگم ما هم اکنون دسترسی به همسرتون نداریم بنابراین برای اینکه وقتی در اینجا صرف میکنید مفید واقع بشه بهتره دست از زوم کردن بروی اشتباهات همسرتون برداریم و روی اشتباهات خودتون زوم کنیم تا چه در این زندگی ماندید چه نماندید این اشتباهات و در آینده مرتکب نشوید ورگرنه من به شخصه منکر اشتباهات همسرتون نمیشم.

    اینطور که من متوجه شدم شما در دوران عقد هستین از طرفی چون همسرتون از خودشون خونه ای دارند نزد ایشون بدون گرفتن جشن عروسی زندگی میکنین، گویا همسرتون حتی از نظر مالی مشکلی برای گرفتن جشن هم ندارند.

    من هم در دوران عقد هستم، دوران عقد دوران، دورانیست بین دوران تاهل و مجردی، هم ازدواج کردی یک سری محدودیت ها برداشته شده هم انگار ازدواج نکردی هنوز یکسری محدودیت ها از نظر عرفی داری ورگرنه از نظر قانون و شرع کلا بعد از عقد ازدواج کردی و علنا هیچ محدودیتی ندارین و همسر شرعی و قانونی همدیگه هستین.

    بنظر من این دوران و محدودیت هاش کاملا لازمه زن و شوهره، من و همسرم بسته به نوع فرهنگ و تربیت خانوادگیم با اینکه زن و شوهر هستیم محدودیت هایی از نظر رفت و آمد داریم، اولش این محدودیت ها اذیتمون میکرد، خب مثلا خانواده من اجازه نمیدادن زیاد به خانه همسرم رفت و آمد کنم یا در عرف خانوادگیمون نیست که دختر در دوران عقد خانه همسر بمونه یا بخوابه! از طرفی همسرم چون فردیست مبادی آداب، و چون بنده دو خواهر مجرد دارم خودش خیلی دوست ندارند خانواده امو معذب کنند و رفت و آمد زیادی با خانه مان داشته باشند این شده که رفت و آمد هامون بسیار اندک شده.

    اولش منم ناراضی بودم چون میدیدم دلمون برای همدیگه و برای باهم بودنمون تنگ میشه، دوست داریم تایم هایی و با هم باشیم ولی امکانش نیست، همسرم اذیت میشد تایم کاریشون زیاد بود و بیشتر شب ها تایم خالی داشتن برای با هم بودن اونم تا میرفتیم بیرون ساعت دوازده شب میشد باید برمیگشتیم خونه هامون.( چون بیشتر از دوازده شب نمیتونستیم با هم باشیم )

    اولش ناراضی کننده بود و من از پدرم کمی ناراحت و دلگیر بودم فکر میکردم محدودیت های دست و پا گیر و بیهوده ایست، ولی کم کم دیدم خوبی هایی هم داره مثلا همین محدودیت ها باعث شده همسرم قدر زمان هایی که باهم هستیم و بیشتر بدونه، باعث شده محبت و عشق بینمون بیشتر و بیشتر بشه، دلش بیشتر برام تنگ میشه از همه مهمتر اون عطشی که دوست داره با همدیگه باشیم اینقدر زیاد شده که حتی با تلاش زیاد سعی داره از زمانی که قرار بود عروسیمون و بگیریم زودتر شرایط و مهیا کنند تا زودتر بتونیم یک خانواده مستقل و تشکیل بدیم و باهم باشیم .

    خیلی وقت ها فانتزی هامون اینه که وقتی همسرم از سرکار میاد یک راست بیاد خونه خودمون و من خانم خونه اش باشم و بیام استقبالش و غذا دو نفره و عشقولانه ای و با هم بخوریم.

    الان شما دقیقا برعکس اون دوران عقد و قشنگیاش و لذتاش و دلتگیاش و فانتزی هاش و همه و همه حذف کردین، انگار شما عقد نکردین دارین با همسرتون علنا مانند یک زوج تازه ازدواج کرده زندگی میکنین، برای همین هست که میگین دوران دوستی خوب بودن ولی بعد از دوران عقد یهو تغییر کردند، خب شما یهو با محرم شدنتون تمام محدودیت ها و برداشتین درصورتی که بهتر بود کمی آرومتر این محدودیت ها برداشته میشد، دوران دوستیتون هنوز محرم نبودین محدودیت ها زیاد بود عطش به هم رسیدنتون هم زیاد بود اما شما یهو وارد خونه ایشون شدید بدونیکه حتی باهم ازدواج کنین و حتی جشن عروسی بگیرین و به همه اعلام کنین ازدواج کردین شدین همسر ایشون تو خونه ایشون زندگی میکنین ، درست مانند یک زن متاهل که انگار چند سال از ازدواجش میگذره تو خونه ایشون دارین کار میکنین خونه داری میکنین، آشپزی میکنین، وقتی از سرکار میاد میرین استقبالشون و...

    من نمیگم اینا بده، من فقط میگم شما خیلی زود شروع کردین به اینکارو انجام دادن خب تو ذهن همسرتون اینطوری تداعی شده که انگار شما و خونوادتون از خداتون بوده همچین دامادی گیرتون اومده.

    سریع و بدون هیچ محدودیتی دختر و بدون حتی گرفتن جشن کوچکی در اختیارش قرار دادن تازه هروقت کار اشتباهی میکنه خانواده شما سریع میخواین حلش کنند و شما رو میفرستن خونه ایشون، اونم خونه ای که هنوز ماله شما نیست، خونه شما در حال حاضر خونه پدرتونه، شما الان در دوران عقد به سر میبرین باید خونه پدرتون باشین نه خونه ایشون، شما اصلا به ایشون فرصت دلتنگ شدن نمیدین!
    شما اصلا اجازه نمیدین ایشون حتی به فانتزی هاشون با شما فکر کنند تا کمی دلتنگ بشن تا بخواین زمان هایی و با شما بگذرونند.

    از همه بدتر فرض کنین خانواده همکار و فامیل و همسایه میدونن ایشون تنها در یک خانه زندگی میکنن حالا فرض کنین شما 24ساعته تو خونه ایشون هستین خب خلاف عرفه دختر تو دوران عقد مانند یک همسر متاهل چند سال زندگی کرده تو خونه همسر باشه!

    شاید برای همین وقتی مهمونی دعوت میشوند ازتون خواستن که شما با خانوادتون بیاین و گفتن بعد عروسی با همدیگه همه جا ظاهر میشیم، شاید کسی چیزی بهشون گفتن یا خودشون با سایر دختران فامیل و دوست و آشنا در عقد مقایسه کردن و دیدن رفتار شما و خانوادتون کمی متناقض با چیزیه که دیدن و انتظارشو دارند.

    بهنظر من یک مدت ذهنیت و از روی خیانت همسرت بردار، ببین دیر یا زود اگر ایشون خیانت کرده باشند بالاخره معلوم میشه و اون موقع میتونی تصمیم درست بگیری ولی الان براساس کارآگاه بازی و منفی بافی تصمیم گرفتن کار درستی نیست.

    خودتم از مقام مقایسه با دوست دختر قبلیشون بردار، شما همسرشون هستی نه دوست دخترشون پس احترام و ارزشت خیلی بیشتر از ایشونه، اصلا خودتو هم جایگاه دوست دخترشون نگیر و هیچوقتم سعی نکن کارهایی که برای اون کرده و با خودت مقایسه کنی، شما میدونستی دوست دختر دارند با این آگاهی باهاشون ازدواج کردی پس الان حساس شدنتون کاملا بی مورده و با اینکارتون بیشتر نشون میدید که آدم ضعیفی هستین و عزت نفس ندارین و به انتخاب عقلانی خودتون شک دارین.

    وقتی کسی مانند خواهر شوهرتون بهتون میگند که دوست دخترشون و خیلی میبردن کارخونه ولی شمارو نه، باید بگید خب من همسرشون هستم و ازرشم خیلی بالانر از اینه که چهارتا کارگر مرد چشمشون به من بیوفته، همسر من غیرتی و دوست نداره زمان های شلوغ من و ببرند اونجا یا عکسم و در ملا عام قرار بدن تا همه ی مردا چشمشون به من بیوفته، من و زیباییم فقط برای همسرمه نه مردان غریبه. وقتی خودت اینطوری فکر کنی کمتر اذیت میشی و کمتر اجازه میدی دیگران اذیتت کنند حتی این نوع صحبت کردن باعث میشه جلوی همسرت با عزت نفس بالاتری دیده بشی.

    شما حتی اگر از ایشون طلاق بگیرید و با کس دیگری ازدواج کنید باز هم دچار مشکل میشید چون رفتار درستی ندارین، نه خودتون نه خانواده اتون، شما اصلا رفتار یک دختر در دوران عقد ندارین یک مدت مانند یک دختر در دوران عقد رفتار کن درست مانند بقیه، حالا نمیدونم عرفتون چیه ولی یک مدت کمتر برو خونشون، اگرم میری شب نمون برگرد، اگر خواستن شب بمونی پیششون بگو پدرم گفتن دیگر تا زمانی که ازدواج نکردین نباید خونه همسر شب ها بمونید ازشون بخواین ایشون بیاین پیش شما و خونه شما .

    ( میتونی هم اگر احساس کردید کار سختیه یا دردسر سازیه مینونی خیلی کم بمونی مثلا یک شب در هفته تا اینطوری عطش بدست آوردن شما در ایشون زنده بشه.)

    گاهی برای اینکه ببینیشون ایشون و دعوت کنین خونه پدریتون نه اینکه شما برین پیششون.


    وقتی میرین خونه اشون لزومی نداره کارهای خونشون و انجام بدین، خونه تمیز کنین و آشپزی کنین، شما رفتین ایشونو ببینین، ایشون باید ازتون پذیرایی کنند حالا کمی کمکشون کنید ولی نه اینکه همه ی کارها و انجام بدین، اونجا که خونه شما نیست شما که اونجا زندگی نمیکنین فقط گاهی برای دیدن همسر اونجا میرین چرا باید تو آشپزخونه و جاروبرقی بدست دایما ببیننتون، خب وقتی اینکارو بکنین فکر میکنند شما کارگرشونید وقتی کاراتون تموم میشه میخواین از پیششون برین دیگه!
    ولی وظیفه شما نیست خونه تمیز کردن ظرف شستن و....

    من خودم وقتی خونه همسر میرم همسرم از من پذیرایی میکنند گاهی هم کاری انجام میدم ظرفی میشورم اگر مهمونی دارند کمکشون میکنم وقتی خانواده شوهرم تشکر میکنن، نمیگم وظیفه ام بود کاری نکردم، میگم خواهش میکنم!همین! اگر همسرم تشکر کنند، گاهی به شوخی میگم حالا انشالله به موقعش جبران میکنی، چون نمیخوام قدر کاری که میکنم ندونند یا جز وظیفه ام محسوب بشه.

    من کارگر همسرم نیستم، مادر و خواهرشم نیستم من همسرشم، زنشم!
    نمیگم کاری نکن براش میگم الان که عقدی پس مانند یک دختر تو دوران عقد رفتار کن اصلا لازم نیست خونه ای که خودت توش زندگی نمیکنی و ترو تمیز کنی.

    من خودم وقتی همسرم خونمون میاین حتی اگر مجبور بوده ساعت پنج صبح بره ماموریت کاری بیدار شدم واسش صبونه آماده کردم و بدرقه اش کردم ولی دیگه وقتی میرم خونشون همه کاراشو دیگه انجام نمیدم وقتی میرم اگر اتاقش کثیفه نمیرم ترتمیزش کنم! خونمون میاد ازش پذیرایی میکنم سعی میکنم بهش خوش بگذره، ولی باز اگر من میرم خونش همسرم ازم پذیرایی میکنند حتی برام میوه پوست میکنند، منم نهایت کمکی که میکنم تو شستن ظرف ها کمک میکنم یا جمع کردن ظرف ها، یا اگر مهمونی دارند پذیرایی از مهمون اونم نه تنهایی با کمک و همکاری خودشون!

    وقتی همسرتون خونه نیستند لزومی نداره شما خونشون بمونید میتونید برید خونتون و ازشون بخواین ایشون هروقت کارشون تموم شد بیاین دنبالتون، گاهی خودتون برنامه بیرون رفتن بچینید، مثلا یک بلیط سینما بگیرین یا یک حاضری درست کنید برین پارک هم ورزش کنید هم تفریح.

    خودتون وقتی از زمان هایی خالیشون خبر دارین برنامه های جالب بچینید و دقیقه نود سورپرایزشون کنید.

    خیلی بهشون نچسبید بهشون فرصت بدید ایشون دلتنگ بشند و نزدیکتون بیاین، کمی فاصله اتون و حفظ کنین و به ایشون اجازه ابراز علاقه و احساسات بدید.

    باکره بودنتون و حفظ کنید، اتفاقا اگر ایشون رابطه کامل خواستن شما بگویید تا عروسی نکردیم دوست ندارین رابطه کامل داشته باشیم.
    باکره بودنتون به نفع شماست، اگر عقد بهم بخوره شما ضربه روحی و آسیب کمتری میبینید.که بهترین مزیت برای شما در حال حاضر و در شرایط کنونیست.
    و از طرفی همین باکره بودن و عدم داشنن رابطه کامل باعث میشه ببشتر تمایل با شما بودن داشته باشند و وقتی احساس کنند دسترسی کامل بهتون ندارند باعث میشه برای با شما بودن بیشتر تلاش کنند و زودتر جشن عروسی و بگیرند.

    موفق باشید.
    **برخی آدم ها درست مثله بادبادکهای دنیای کودکیم هستند،
    فقط یه یک دلیل از مسیر زندگیم رد میشند، تا به من درسهایی بیاموزند
    که اگر می ماندند؛ شاید هیچوقت
    یاد نمیگرفتم .....! **


  2. 4 کاربر از پست مفید دختر بیخیال تشکرکرده اند .

    fahimeh.a (شنبه 26 تیر 95), yalda.n (پنجشنبه 24 تیر 95), Zahra.Tgh68 (پنجشنبه 24 تیر 95), بارن (پنجشنبه 24 تیر 95)


 

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. مهاجرت، خیانت یا فرار
    توسط aas1354 در انجمن درگیری و اختلاف زن و شوهر
    پاسخ ها: 21
    آخرين نوشته: یکشنبه 28 خرداد 96, 14:22
  2. شوهرم من و دخترم رو ترک کرد و رفت، لطفاً کمکم کنید...
    توسط سوده 82 در انجمن طــــــــرح مشکلات خانواده: ارتباط مراجعان-مشاوران
    پاسخ ها: 103
    آخرين نوشته: سه شنبه 18 شهریور 93, 18:56
  3. پاسخ ها: 42
    آخرين نوشته: چهارشنبه 13 دی 91, 13:13
  4. +بعد از 2 سال میگه نمیخامت، کمک
    توسط Blackman_a_n در انجمن سئوالات ارتباط دختر و پسر
    پاسخ ها: 9
    آخرين نوشته: یکشنبه 11 دی 90, 21:42
  5. وای خداشکرت، دارم مادر میشم
    توسط هاله نو در انجمن مسائل واخبار اعضاء و تالار
    پاسخ ها: 4
    آخرين نوشته: شنبه 12 آذر 90, 00:10

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 18:24 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.