سلام.به نظرمن کاری که کرده رو یعنی از یه پاکت رسونده به سه تا رو هی بلد و پررنگ کن براش...خیلی خیلی براش پرو بال بده که واقعا ازش ممنونی وبهش افتخار میکنی که تونسته همچین کاری کنه....من یه تجربه دارم...من وهمسرم وقتی خواستیم باهم ازدواج کنیم هر دو کم خونی فقر آهن داشتیم....چند بار آزمایشمون تکرار شد ...این در حالی بود که هر دومون چای خور حرفه ای بودیم خیلی خیلی چایی میخورد همسرم....تو خوابگاهشون اینها تنها اتاقی بودن که دو تا سماور داشتن...عین این قهوه خونه ها......خلاصه ما به این نتیجه رسیدیم که باید چایی رو کم کنیم..اما همسرم گفت کم خوردن زجر کش میکنه باید یهو بذاریم کنار.....من اینقدر از این حرفش ذوق کردم...وهمه جا با افتخار میگفتم که ما دیگه چایی نمی خوریم...وآزمایش بعدی نتیجه اکی شده بود.....از اون روز تا حالا سیزده سال میگذره...اما من هنوز با افتخار میگم باریک الله چقدر تو ارادت محکمه....تا الان هر دو مون دیگه لب به چایی نزدیم....اما هنوز تو کل بالا پایین شدن زدگیمون هر جا بخوام حسش رو نسبت به موضوعی تقویت کنم ترک چایی اشو براش مثال میزنم.....
میخوام بگم تو خیلی نقش پررنگی داشتی که تونسته از یه پاکت برسونه به روزی دو سه تا......پس می تونی به شرطی که خیلی اغراق آمیز تحسینش کنی...خیلی ذوق کنی...به جای اینکه وقتی میکشه گریه کنی.....قبل ترش هی ازش تشکر کن که بخاطر تو اینقدر از خواستش داره میزنه....به نظرم اون جایگزینه سیگار همین هورمون شادی بخشه از جانب تو








علاقه مندی ها (Bookmarks)