شما از کجا میگی این خانوم و دوست نداره؟
اگه دوست نداشت چرا باید بعد از دوسال که با سختی رضایت شمارو جلب کرده برای ازدواج باز برگرده سمت همسر قبلیش؟؟
دل شکسته به نظر من داری اشتباه میکنی و همسرت به شما حقیقت و نمیگه. اون به اون خانومم علاقه داره شاید حتی خودشم
متوجه این احساسش نیست.
ماجرای شما خیلی شبیه ماجرای مادر خودمه. برای همینه دوست دارم بتونم کمکی بکنم. پدر منم یه دختری رو با نظر خانواده ش
به خصوص مادرش تو سن شونزده سالگی عقد میکنه. این دختر دقیقا عین همون حرف شما به خاطر اینکه کمک حال مادر پدرم بوده
و کارهای خونه ی مادر بزرگم رو در بچه گی انجام میداده مادربزرگم به عقد پدرم درمیارتش. صیغه بودن و عقد رسمی در کار نبوده.
خلاصه پدرم و اون دختر زیاد با هم سازش نداشتن. هم پدرم آدم لجبازی بوده هم اون دختر تا اینکه بابام برای ادامه تحصیل میاد به
شهر مادرم.اول اون دخترو هم با خودش میاره اما با هم نمیساختن و هر روز کتکش میزده. برای همینم یه بار که برمیگردن به شهر
خودشون دختره دیگه حاضر نمیشه باهاش به اون شهر بره.
و همین میشه که بابام باهاش لجبازی میکنه و میگه یه روزی سرش هوو میاره. چون اون انتخاب خودش نبوده و انتخاب مادرش بوده
و اینو بهونه میکنه که دلش یه زن تحصیلکرده میخواد نه بی سواد مثه اون.
خلاصه پدرم تنهایی برمیگرده و میگرده دنبال دختر برای ازدواج. چندجایی هم خواستگاری میره که اوکی نمیشه تا وقتی که با مادرم
آشنا میشه توی همون محلی که تحصیل میکردن. خلاصه از مادر منم خوشش میاد و میره خواستگاریش اما حرفی از عقد و صیغه ش
با اون زن قبلیش نمیزنه و دلیل تنها بودن و عدم همراهی خانواده ش تو خواستگاری رو این عنوان میکنه که خانوادم یه دختر بی سواد
و دهاتی و برام در نظر گرفتن که من هیچ علاقه ای بهش ندارم برای همینم حاضر نشدن برای خواستگاری همراهیم کنن.
خلاصه با زبون چرب و نرمی که داشت هم مادرم و هم خانواده ش و برای ازدواج قانع میکنه و عروسی میکنن.
اما بعد از یه سال کم کم مادرم متوجه ماجرای صیغه ی اون دختر و ... میشه. اون زمان مادرم اولین بچه ش و تازه به دنیا آورده بود و
با وجود کشمکش هایی که از طرف داییم برای طلاق مادرم صورت گرفت اما مادرم در نهایت حاضر به جدایی نشد و به زندگیش با پدرم
ادامه داد.
و پدرم با اینکه همیشه ادعای اجباری بودن ازدواج اولش و عدم علاقه به اون زن و داشت اما هیچوقت برای همیشه اون دخترو هم
کنار نذاشت و بعد از مادرم از اون هم صاحب فرزند شد و حتی بعد از انقلاب با رضایت گرفتن از مادرم صیغه ش و با اون زن رسمی کرد
و اسم اون خانومم وارد شناسنامه ش شد و ماجراهای بعدی که خیلی طولانیه. در کل میخوام بگم مادرم با اینکه انتخاب خود پدرم بود
خیلی خیلی بیشتر از اون دختر از طرف پدرم بهش ظلم شد و هیچوقت رنگ آرامش و خوشحالی و با این مرد تو زندگیش ندید و در
نهایت هم به خاطر سرطان و در اوج بی کسی و مظلومیت از دنیا رفت.
میخوام بگم به امید این نباش که شوهرت اون خانوم و برای همیشه کنار بذاره از زندگیش. من مثه روز برام روشنه و حاضرم اینجا قسم
بخورم که سایه اون خانوم و حالا فرزندش برای همیشه روی زندگی شماست و حتی ممکنه بعدها اون پیش شوهرت خیلی عزیز تر از
شما بشه کما اینکه این اتفاق برای مادر من افتاد. پس اگه دنبال یه زندگی توام با آرامشی راهت و از این مرد جدا کن و به هیچ وجه
پای یه بچه بی گناه به این زندگی باز نکن خواهشا.
مادر من بزرگترین ظلم و خودش در حق و خودش کرد و اون این بود که با وجود همه ی زنگ خطرها و نشانه های بد تو زندگی با پدرم
باز هم نخواست جدا بشه موند. با اینکه شاغل بود و امکان جدایی و داشت ، شاید علاقه ش به پدرم اون زمان مانعش شد و خدا
میدونه بدترین زندگی و با همین موندن و وارد رقابت شدن با اون زن اول برای خودش رقم زد. اونقدر با هم احساس رقابت و کشمکش
داشتن. از روی رقابت با همدیگه حتی باردار میشدن و دنبال پسر زاییدن بودن.
مادرم آینده ی خیلی از دخترها و زن های مثه خودشه. کاش شما زودتر به خودتون بیاید و نذارید یه عمر حسرت زندگی از دست رفته
تون و بخورید کنار مردی که ارزشش و نداشت. من تو چشمای مادرم همیشه این حسرت و میدیدم (تا به این جمله رسیدم گریه م گرفت)
چی بگم که آدم بیشترین ضربه هارو از تصمیمات اشتباه و احساسی خودش میخوره. مامانم خودش زندگیش و تباه کرد ، شما این کارو
با خودت نکن. خواهش میکنم.
تازه این تموم ماجرا نیست هوس بازی های پدرم تا همین امروزم که هفتاد سالش شده ادامه داره بعد از اون زن و مادرم زن سومش رو هم گرفت و همین یکی دوسال پیش هم تو فکر گزفتن زن چهارم بود که با تیر غضب بچه های زن بابام دست نگه داشت.
این ماجرا سر دراز داره. شوهر شما اگه با خوردن مشروب مست میشه و اختیار خودش و از دست میده و به قول خودش هیچ احساسی تو این کار و روابطش با اون زن نیست که من این و فقط یه توجیه میدونم . با هر زن دیگه ای هم میتونه مست کنه و باشه و این دلیل احمقانه رو بیاره. نمیدونم چرا بعضی از ما خانوم ها میل به خود آزاری داریم تو رابطه های احساسیمون با مردها








علاقه مندی ها (Bookmarks)