به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

صفحه 11 از 12 نخستنخست ... 23456789101112 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 101 تا 110 , از مجموع 114
  1. #101
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 13 اردیبهشت 96 [ 22:34]
    تاریخ عضویت
    1392-2-27
    نوشته ها
    126
    امتیاز
    4,516
    سطح
    42
    Points: 4,516, Level: 42
    Level completed: 83%, Points required for next Level: 34
    Overall activity: 5.0%
    دستاوردها:
    1000 Experience PointsTagger First ClassVeteran
    تشکرها
    49

    تشکرشده 97 در 48 پست

    Rep Power
    29
    Array
    لطفا تاپیک ات رو بی دلیل پر نکن چون ظرفیت اش از حد مجاز گذشته و بسته میشه شما الان فقط داری اینجا امار روزانه میدی

  2. #102
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    جمعه 09 شهریور 97 [ 14:52]
    تاریخ عضویت
    1394-11-16
    نوشته ها
    101
    امتیاز
    3,410
    سطح
    36
    Points: 3,410, Level: 36
    Level completed: 40%, Points required for next Level: 90
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1000 Experience PointsTagger First Class1 year registered
    تشکرها
    150

    تشکرشده 47 در 27 پست

    Rep Power
    23
    Array

    6 خیلی دلم شکسته و داغون شدم,شوهرم همش میگه جدا شیم

    نقل قول نوشته اصلی توسط آرامش خیال نمایش پست ها
    سلام
    امیدوارم هرچه که خیر و صلاحتون هست براتون اتفاق بیفته.
    میتونم بپرسم چه چیزی در همسرتون باعث شده که شما انقدر اصرار به ترمیم زندگیتون داشته باشید؟
    ویژگی های مثبتی که در ایشون می بینید و باعث میشه برای بودنش تلاش کنید چیه؟

    سلام ممنونم ازتون,
    شوهرم آدم مهربونی بود ,تو خونه قربون صدقم زیاد میرفت اوایل ازدواجمون خیلی پشتم بود ,و تو این دوره زمونه ای که اکثرا سیگاری هستن و اهل دود و دم شوهرم اصلا اهل دود نبود, خوش چهره هم بود تقریبا,
    اما .....خانوادش مخصوصا مامانشو داداششو جاریم حسودی کردن زندگیمونو ریختن بهم و سرد شد,چون من با بیکاریش حتی با بیماریش با خیلی از رفتارای بدش کنار اومده بودم البته بیشتر به رفتارای خوبش بها میدادم و پررنگ میکردم برای خودم به همین دلیل عیباش به چشمم نمیومد,
    الانم دیگه برام تموم شده است چون روز به روز داریم ازهم دور دورو دورتر میشم و مسلما سرد و سردو سردتر,
    دیگه فقط توکل به خدا دیگه دوست ندارم تلاشی برای ادامه زندگی با ی همچین موجودی کنم,

  3. کاربر روبرو از پست مفید یاصاحب زمان ادرکنی تشکرکرده است .

    آرامش خیال (سه شنبه 21 اردیبهشت 95)

  4. #103
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    جمعه 09 شهریور 97 [ 14:52]
    تاریخ عضویت
    1394-11-16
    نوشته ها
    101
    امتیاز
    3,410
    سطح
    36
    Points: 3,410, Level: 36
    Level completed: 40%, Points required for next Level: 90
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1000 Experience PointsTagger First Class1 year registered
    تشکرها
    150

    تشکرشده 47 در 27 پست

    Rep Power
    23
    Array
    سلام دوستان عزیز امیدوارم حال همگی خوب باشه,
    از همه دوستان تشکر ویژه میکنم که خیای خوب راهنمایی میکنن,تو این چند روز فایل تکنولوژی فکر رو گوش کردمو باورتون نمیشه چقد زود تاثیرشو گذاشت بزار براتون تعریف کنم فقط بهم بگین کارم درست بوده یا نه؟آخه همه میگفتن از خودت شروع کن خودت دست به کار شو خودت برو جلو خودت برای زندگیت تلاش کن,
    امروز که از باشگاه برمیگشتم یدفه پدر شوهر دیدم و ناخودآگاه دلم خواست باهاش حرف بزنم رفتم جلو و بهش سلام دادمو گفتم خوبی دلم براتون تنگ شده ولی اون گفت خب چکار کنم؟بعدش بهش گفتم بابا من زندگیمو دوست دارم چرا از دروغ اومدین جلوی فامیلامو همسایه ها گفتین من چاقو کشیدم؟آخه با عقل جور در میاد که یه زن برای یه مرد چاقو بکشه؟بعدشم شما دیدین؟گفت شوهرت گفته!گفتم موقعی که من قهر کردم رفتم اومدی بگی چرا قهر کردی؟چی شده؟چرا یه طرفه قضاوت میکنی؟از اول زندگیم هرچی شما گفتین گفتم چشم ۹ماه تموم شوهرم بیکار بود صدام درنیومد چون خودم شرایط شوهرمو پذیرفته بودم من با دروغگویی شوهرم مشکل دارم,بعد گفتم الان میری جلو همه میگی من ال کردم بل کردم فکر نکنی آبروی منو میبری چون من دیگه دختر …نیستم من الان عروس شما هستمو همه منو به عنوان عروس شما میشناسن .من و شوهرم نادونی کردیم شما که بزرگتری باید راهنماییمون کنید,گفت من هرچی میگم گوش نمیدین,گفتم آخه تو کی اومدی گفتی چه مرگتونه که من گوش ندم؟گفت شما یکساله باهم نمیسازین ما تحمل کردیم دیگه تحملمون تموم شده گفتم یک سال برای یک عمر خیلی کمه من و شوهرم از دوتا فرهنگ متفاوت از دو خانواده متفاوت زمان میبره تا به خلق و خوی هم دربیایم,گفت من وظیفم یه زن گرفتن برای پسرم بوده و دیگه کاری به هیچتون ندارم,من گفتم شما بزرگ مایی فکر کردین من دوست دارم زندگیم ازهم بپاشه ؟من اگه شوهرمو نمیخواستم میرفتم ی راست تقاضای طلاق میدادم ,اگه مهریمو گذاشتم اجرا برا اینکه شوهرم بفهمه زندگی خرج داره به خدا بابام داداشم خودم براش کار پیدا کردیم همش بهونه میورد نرفت سرکار ,گفت من از بابات شکایت کردم که هیچی شد گفتم اخه مگه زندگی الکی که با ی شکایت تموم بشه؟مگه تو پولتو از جوب پیدا کردی اون همه خرج کردی برای عروسی حالا به یک ساله خرابش کنید,من حتی راضی شدم بیام زیرزمین خونه شما بشینم که پول پیش خونمونو بدیم سرمایه که شوهرم باهاش کار کنه ولی مامان منظورم مادر شوهرمه گفت مگر از جنازه من رد بشی بیای اینجا,من چقد دیگه کوتاه بیام؟اون شبم به خدا پسر تو ساعت ۴صبح بلند شد منو خفه کنه بهش میگم چته؟میگه خواب دیدم من و تو بدرد هم نمیخوریم ,!آخه زندگی مگه باید به یه خواب بند باشه؟باباش حرفمو با سرش تایید کرد,بعدش گفت من هی گفتم حرف طلاق نزنید گفتم من از طلاق حرف نزدم به خدامن گفتم اگه مشکلی داریم بریم مشاوره ولی پسر تو گذاشت از خونه رفت,بعدش پدر شوهرم رفت منم اعصابم خورد شد و گفتم من حلالت نمیکنم و خدا کنه کسی که زندگی من و…ریخته بهم زندگیش از هم بپاشه خداکنه داغ برادر شوهر کوچکم بمونه رو دلت خدا کنه زندگی پسر بزرگت ازهم بپاشه,
    بعدش اومدم
    الان یکمی حالم خوبه چون وقتی با باباش حرف میزدم انگار ی سری حرفارو کاملا دروغ بهش گفته بودن چون با تعجب و بهت نگاه میکردو گوش میکرد و ناراحتم چون حس کردم نسبت به حرفام بی اعتنا بود حس کردم کوچیک شدم,
    الان نمیدونم چه فکری میکنه!دوست ندارم فکر کنه دارم التماس میکنم,به نظر شما حرفام بوی التماس میداد؟کار خوبی کردم که باهاش حرف زدم؟به نظرتون باهاش خوب حرف زدم؟البته تیکه آخر حرفامو فکر میکنم نشنید چون یه فاصله تقریبا چهار متری که پیدا کرد باهام اون حرفارو زدم ,

  5. #104
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    پنجشنبه 21 تیر 97 [ 15:04]
    تاریخ عضویت
    1392-5-02
    نوشته ها
    206
    امتیاز
    7,253
    سطح
    56
    Points: 7,253, Level: 56
    Level completed: 52%, Points required for next Level: 97
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassVeteran5000 Experience Points
    تشکرها
    143

    تشکرشده 309 در 147 پست

    Rep Power
    49
    Array
    سلام
    قبل از هر حرفی باید بهتون بگم شما خیلی ناپخته رفتار کردید!!
    ببین دوست من با گلایه و شکایت و ناله نفرین میخای زندگیت درست بشه!؟
    واقعا هنوز نفهمیدی که همین رفتارای بچگونه و ناپختگی علت اصلی همه نزاع هاست؟
    شما اولا رفتی چیزایی که به خودت و شوهرت مربوطه ازون مطالبه کردی
    دوما تمام گلایه های مونده ته دلت رو ریختی بیرون
    که چی بشه؟!
    اگر هدفت درست کردن زندگیت بود باید با متانت رفتار میکردی نه بدگویی نه گلایه و نه ناله نفرین
    فقط در حد سلام احوالپرسی و نهایتا ازش میخاستی به عنوان بزرگتر یه قرار با حضور شما و همسرتون بزاره و حرفهای هردوتون رو بشنوه و راهنمایتون کنه تا تصمیم درست بگیرید
    البته در صورتی که ایشون ادم فهمیده و دنیا دیده ای باشن.
    شما با این رفتارها و اشفتگی درونیتون بدتر دارید زندگیتون رو به نابودی سوق میدید
    یکم خودتون رو کنترل کنید
    و بجای اینکه با نفرین حالتون رو خوب کنید با حفظ ارامش و توکل به خدا دنبال ارامش باشید
    نفرین و کینه ورزی کار ادمهای ضعیفه برای سرپوش گذاشتن و فرار از پذیرفتن اشتباهاتشون انسانهای قوی میبخشن و فراموش میکنن و مسوولیت کارهاشون رو گردن میگیرن
    سعی کن ببخشی نه به این دلیل که طرفت بی تقصیره و تو مقصر فقط برای اینکه خودت به ارامش برسی
    برای اینکه دلت جلا پیدا کنه...
    پس بجای نفرین و طلب شر برای همسرت و خونوادش براشون درک بالاتر و توان گذشت کردن از خدا بخواه
    ویرایش توسط amf66 : سه شنبه 28 اردیبهشت 95 در ساعت 00:03

  6. کاربر روبرو از پست مفید amf66 تشکرکرده است .

    یاصاحب زمان ادرکنی (سه شنبه 28 اردیبهشت 95)

  7. #105
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    دوشنبه 18 بهمن 95 [ 04:00]
    تاریخ عضویت
    1394-1-06
    نوشته ها
    142
    امتیاز
    2,999
    سطح
    33
    Points: 2,999, Level: 33
    Level completed: 66%, Points required for next Level: 51
    Overall activity: 7.0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class1000 Experience Points1 year registered
    تشکرها
    101

    تشکرشده 183 در 100 پست

    Rep Power
    35
    Array
    اسم کاربریت هست یا صاحب الزمان ادرکنی ، بعد نفرین میکنی که داغ پسرش بمونه رو دلش.

    وای خدایا ، آخه الان سرمو بکوبم به کودوم کنج دیوار.
    واقعا متاسفم.
    هنوز به بلوغ عقلی نرسیدی ، چه برسه به بلوغ عقلی برای ازدواج.
    خیلی شرم آوره که آدم اینطوری نفرین کنه.
    انتظار داری با این نفرین ها ، زندگی خودت هم درست بشه.
    مغزم سوت کشید واقعا.
    بترس از روزی که خدا داغ پسر خودت رو بزاره رو دلت.

  8. #106
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    جمعه 09 شهریور 97 [ 14:52]
    تاریخ عضویت
    1394-11-16
    نوشته ها
    101
    امتیاز
    3,410
    سطح
    36
    Points: 3,410, Level: 36
    Level completed: 40%, Points required for next Level: 90
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1000 Experience PointsTagger First Class1 year registered
    تشکرها
    150

    تشکرشده 47 در 27 پست

    Rep Power
    23
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط amf66 نمایش پست ها
    سلام
    قبل از هر حرفی باید بهتون بگم شما خیلی ناپخته رفتار کردید!!
    ببین دوست من با گلایه و شکایت و ناله نفرین میخای زندگیت درست بشه!؟
    واقعا هنوز نفهمیدی که همین رفتارای بچگونه و ناپختگی علت اصلی همه نزاع هاست؟
    شما اولا رفتی چیزایی که به خودت و شوهرت مربوطه ازون مطالبه کردی
    دوما تمام گلایه های مونده ته دلت رو ریختی بیرون
    که چی بشه؟!
    اگر هدفت درست کردن زندگیت بود باید با متانت رفتار میکردی نه بدگویی نه گلایه و نه ناله نفرین
    فقط در حد سلام احوالپرسی و نهایتا ازش میخاستی به عنوان بزرگتر یه قرار با حضور شما و همسرتون بزاره و حرفهای هردوتون رو بشنوه و راهنمایتون کنه تا تصمیم درست بگیرید
    البته در صورتی که ایشون ادم فهمیده و دنیا دیده ای باشن.
    شما با این رفتارها و اشفتگی درونیتون بدتر دارید زندگیتون رو به نابودی سوق میدید
    یکم خودتون رو کنترل کنید
    و بجای اینکه با نفرین حالتون رو خوب کنید با حفظ ارامش و توکل به خدا دنبال ارامش باشید
    نفرین و کینه ورزی کار ادمهای ضعیفه برای سرپوش گذاشتن و فرار از پذیرفتن اشتباهاتشون انسانهای قوی میبخشن و فراموش میکنن و مسوولیت کارهاشون رو گردن میگیرن
    سعی کن ببخشی نه به این دلیل که طرفت بی تقصیره و تو مقصر فقط برای اینکه خودت به ارامش برسی
    برای اینکه دلت جلا پیدا کنه...
    پس بجای نفرین و طلب شر برای همسرت و خونوادش براشون درک بالاتر و توان گذشت کردن از خدا بخواه


    سلام ممنپنم از راهنماییتون,پدر شوهرم خیلی نادونو بی رگه چون وقتی بهش گفتم شما باید بزرگی کنید گفت من فقط,وظیفم بوده براش زن بگیرم کاری به کارشو زندگیش ندارم,بعدشم نفرین کردم چون واقعا زندگی مارو برادرای شوهرمو مامانو باباش,ریختن بهم,بهش گفتم زندگیمو دوست دارم خب یعنی چی؟بهش گفتم تو بزرگترمونی!خب یعنی چی؟یعنی بیاید باهم حرف بزنیم بیاید سو تفاهمارو حل کنیم ,ولی اون اصلا ککشم نگزید و بی اعتنایی کرد!شایدم جلو من اینطور رفتار کرده شاید تو دلش واقعا شرمنده شده!
    ولی من مطمینم شرمنده شده چون وقتی براش حرف میزدم و توضیح میدادم سرشو مینداخت پایینو با شرمندگی گوش میکرد وقتی هم رفت حرفشو ناتموم گذاشت و رفت,
    بعدشم کاربر مارال میگه بترسم از …… من کارایی که خودشون کردنو به خودشون برگردوندم ,چطور اونا حق دارن برن ابروی منو ببرن ولی من حق ندارم گلایه کنم؟ ؟؟؟؟؟اگه گلایه نکنم واقعا فکر میکنن حق با اوناست و این کارو تکرار میکنن,!!!!
    یا مهدی ادرکنی

  9. #107
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    جمعه 09 شهریور 97 [ 14:52]
    تاریخ عضویت
    1394-11-16
    نوشته ها
    101
    امتیاز
    3,410
    سطح
    36
    Points: 3,410, Level: 36
    Level completed: 40%, Points required for next Level: 90
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1000 Experience PointsTagger First Class1 year registered
    تشکرها
    150

    تشکرشده 47 در 27 پست

    Rep Power
    23
    Array
    سلام دوستان امروز از کلاس که برمیگشتم خیلی اتفاقی شوهرمو دیدم همزمان با هم سوار اتوبوس شدیم و اون هیچ محل نذاشت من تعجب کردم که اونو اونجا دیدم آخه دارم کلاسای فنی حرفه ای رو میرم ,چند دقیقه ای گذشتو خودم رفتم پیش شوهرمو بهش گفتم یک دقیقه به حرفام گوش بده اومد پیشم نشست البته با اکراه,بعد بهش سلام دادم جواب داد گفتم خوبی؟گفت چیه چی میگی؟یه لحظه مکس کردو تو چشمام نگاه کرد منم تو چشاش نگاه کردم و همونجور دنبال کردم,از چشاش فهمیدم که دلش برام تنگ شده ,گفتم از چی من بدت میاد؟چرا هفت ماهه حتی ی دقیقه هم باهام حرف نمیزنی؟که بفهمی مشکلم چیه؟چرا قهر کردم؟گفت از کارات ازت خسته ام,تو بددهنی و همش فحش میدی,بعدش بلند شد که پیاده شه منم بلند شدم که باهاهش پیاده شم و حرفامو بزنم ولی اون در حینی که نزدیک ایستگاه شدیم که پیاده بشیم بهم گفت من به خاطر تو به همه پشت کردم ولی تو ده روز رفتی ,مهریه و نفقه و اجرت المثلتو گذاشتی اجرا,حالا هم دیدی با زور نمیشه اومدی التماس ,من گفتم التماستو نمیکنم فقط به حرفام گوش بده ولی اون اینقد خوردم کرد که همه حرفام یادم رفت و تموم بدنم داشت میلرزید,بعد رسیدیم به ایستگاه خواست پیاده شه گفت آقا یه نفر,من گفتم نه آقا دونفر حساب کنید,بعد پیاده شد بدو بدو رفت یه کم که دور شد سرعتشو کم کرد بعد من دویدم که بهش برسم ولی اون برگشت دید من دارم میام دوباره دوید و منم گمش کردم نتونستم دیگه پیداش کنم
    ,بعدش دوباره برگشتم سر ایستگاه منتظر موندم تا اتوبوس بیاد و رفتم,
    من خیلی دلم شکسته, به خدا دلم میخواد ی دقیقه منطقی بشینه با هم حرف بزنیم ولی اون همش فرار میکنه همش فکر میکنه دارم التماسشو میکنم اصلا انگار همه احستساتش مرده, انگار براش غریبه ام,خدایا چکار کنم؟
    دوستان چکار کنم؟وقتی اون اصلا حاضر نیست باهم حرف بزنیم و همش فرار میکنه چکار کنم که بیاد سمتم؟هفت ماه دوری و صبوری کمه؟هفت ماه هی گفتم زندگیمو دوست دارم,اشتباه کردم؟توروخدا بگین چکار کنم؟به خدا از بلاتکلیفی خسته شدم,

  10. #108
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    جمعه 05 آذر 95 [ 12:43]
    تاریخ عضویت
    1394-11-12
    نوشته ها
    98
    امتیاز
    1,231
    سطح
    19
    Points: 1,231, Level: 19
    Level completed: 31%, Points required for next Level: 69
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class3 months registered1000 Experience Points
    تشکرها
    71

    تشکرشده 58 در 35 پست

    Rep Power
    0
    Array
    خيلي ناراحات شدم
    ولي بدون رفتارش طبيعي هست

    خودت سرزنش نكن

  11. #109
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    جمعه 09 شهریور 97 [ 14:52]
    تاریخ عضویت
    1394-11-16
    نوشته ها
    101
    امتیاز
    3,410
    سطح
    36
    Points: 3,410, Level: 36
    Level completed: 40%, Points required for next Level: 90
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1000 Experience PointsTagger First Class1 year registered
    تشکرها
    150

    تشکرشده 47 در 27 پست

    Rep Power
    23
    Array
    سلام چرا طبیعیه؟چرا اینقد کینه ایه؟پس گذشتش کجا رفته؟چرا فکر میکنه همش من مقصرم؟منظور اینکاراش چیه؟یعنی واقعا دوستم نداره و براش تموم شده ام؟

  12. #110
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 20 اردیبهشت 96 [ 15:14]
    تاریخ عضویت
    1391-8-17
    نوشته ها
    110
    امتیاز
    5,053
    سطح
    45
    Points: 5,053, Level: 45
    Level completed: 52%, Points required for next Level: 97
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    VeteranTagger Second Class5000 Experience Points
    تشکرها
    163

    تشکرشده 177 در 80 پست

    Rep Power
    33
    Array
    سلام . خیلی پست های شما رو دنبال نکردم ولی بعضی از پست ها رو خوندم . می دونید احساس می کنم شما توی انتخاب کلمات خیلی مهارت نداری ...به نوعی نحوه بیان شما مناسب نیست . من جای شما بودم هیچ وقت این جوری صحبت نمی کردم . اخه یعنی چی که می گید :
    ؟چرا هفت ماهه حتی ی دقیقه هم باهام حرف نمیزنی؟
    همین رو می تونسیتی خیلی بهتر بگی و در عین حال منظورت هم برسونی ... مثلا می گفتی :

    الان بعد از این همه دوری از شما ..... تازه متوجه شدم وقتی با شما حرف می زنم یه احساس شعف و خوشحالی بهم دست میده که نمیتونه حتی برای شما توصیف کنم ...

    ببین حالا خیلی کتابی نوشتم ... شما می تونی خیلی عادی بگی ...

    در کل به نظرم روی انتخاب کلمات خیلی دقت کن ....


    گفت از کارات ازت خسته ام,تو بددهنی و همش فحش میدی
    اگه این صفت واقعا در شما باشه .... سعی کن برطرفش کنی ....

    یا علی


 
صفحه 11 از 12 نخستنخست ... 23456789101112 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. همسرم حرفامو نمیپذیره ....
    توسط fariba293 در انجمن طــــــــرح مشکلات خانواده: ارتباط مراجعان-مشاوران
    پاسخ ها: 4
    آخرين نوشته: یکشنبه 19 دی 95, 15:44
  2. خیلی گریه میکنم،بخاطر این گریه کردنا زندگیم داره از هم میپاشه
    توسط E_Aysan در انجمن روانشناسی عمومی و طرح مشکلات فردی
    پاسخ ها: 3
    آخرين نوشته: دوشنبه 24 اسفند 94, 09:35
  3. چرا به من کمک نمکنید زندگیم از هم میپاشه!!
    توسط مامان آرشا در انجمن درگیری و اختلاف زن و شوهر
    پاسخ ها: 6
    آخرين نوشته: سه شنبه 30 تیر 94, 19:08
  4. از شما میپرسم
    توسط لبریز در انجمن طــــــــرح مشکلات خانواده: ارتباط مراجعان-مشاوران
    پاسخ ها: 4
    آخرين نوشته: شنبه 18 مرداد 93, 00:53
  5. باورم نمیشه به این راحنی زندگیم داره میپاشه
    توسط شمیم الزهرا در انجمن درگیری و اختلاف زن و شوهر
    پاسخ ها: 23
    آخرين نوشته: یکشنبه 20 مرداد 92, 12:37

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 01:59 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.