ممنونم بابت نظراتتون؛ نشستم با خودم خلوت کردم به این فکر کردم که چرا من واقعا نتونستم تا الان فراموش کنم.
وقتی خودم و دلم با هم رو راست شدیم به این نتیجه رسیدم که دلیل اصلیش و شاید یکی از اصلی ترین موانع فراموش کردنش اینه که من هنوز به رسیدن بهش امیدوارم. هنوز امیدوارم که نظرش عوض بشه.
هزاریم که از نظر منطقی و عقلانی به این نتیجه برسم که همه چی تموم شده و من باید قضیه رو تموم شده فرض کنم بازم اون ته و تو های دلم یه روزنه امید هست که میگه شاید نظرش عوض بشه و همه چی اوکی بشه.








علاقه مندی ها (Bookmarks)