سلام ممنونم ازتون,
شوهرم آدم مهربونی بود ,تو خونه قربون صدقم زیاد میرفت اوایل ازدواجمون خیلی پشتم بود ,و تو این دوره زمونه ای که اکثرا سیگاری هستن و اهل دود و دم شوهرم اصلا اهل دود نبود, خوش چهره هم بود تقریبا,
اما .....خانوادش مخصوصا مامانشو داداششو جاریم حسودی کردن زندگیمونو ریختن بهم و سرد شد,چون من با بیکاریش حتی با بیماریش با خیلی از رفتارای بدش کنار اومده بودم البته بیشتر به رفتارای خوبش بها میدادم و پررنگ میکردم برای خودم به همین دلیل عیباش به چشمم نمیومد,
الانم دیگه برام تموم شده است چون روز به روز داریم ازهم دور دورو دورتر میشم و مسلما سرد و سردو سردتر,
دیگه فقط توکل به خدا دیگه دوست ندارم تلاشی برای ادامه زندگی با ی همچین موجودی کنم,![]()









علاقه مندی ها (Bookmarks)