سلام من تقریبا تمام تایپیکهاتون و دنبال میکنم و میخوندم....
ی چیزی رو از رو تجربه ام و نظره کاملا شخصیم میتونم بهت بگم.
گروه هایی ک آدم ی چیزی ازش یاد بگیره خیلی خوبه....
ولی گروههایی خونواده گی تقریبا بدیش بیشتر از خوبیشه وب مرور زمان مممکنه حرمت شکنی یا برداشت هایی پراز سوتفاهم توش بشه. ک رو رفتار خانوادگیتون در دنیای عادیهم اثر بذاره.....
من خودم ب محض درس کردن ای گرورهها ازش انصراف میدم . انصراف دادم و اصلا هم برام مهم نبود ک همسرم با خواهر برادراش چ صحبت هایی میکنه آخه عزیز من آدم با خواهر و برادر خودش هر حرفی یا سوالی ک میدونه میکنه و ممکنه شوخی هم کنه ک چون خواهر برادرن زود فراموش میکنن ولی اگه تو اونجا باشی با توجه ب اینکه حساسیتت زیاده ممکنه ناراحت بشی...
پس خوشحال باش ک ترو تو گروه نبردن و بذار همسرت هم راحت باشه.... در ضمن با خودت بگو ب ممن مربوط نیس تو اون گروه چی میگن چی نمیگه انشاالله گروه مفیدی باشه براشون و شوهر منم شاد باشه ب واسطه شادی اونم منم شادم و تمام....
چرا پیش داوری میکنی و خودت و ناراحت؟.....میگی برادر شوهرم چون خانمش نبوده از گروه رفته....... و تو ذهنتم دوس داری همسر تو هم همین کارو کنه و چون نمیکنه ی جورایی دلگیری.......عزیزم هزار و ی دلیل میتونه داشته باشه ک رفته.......
ببین من ی مشکلی ک میبینم اینه که راحت نمیتونی با شوهرت حرف بزنی ارتباط برقرآر کنی. حرف دلت بزنی.... مشورت کنی...متقاعدش کنی..... واسه همین نفر سوم میتونه رو خودت و زندگیت اثر منفی بذاره و اینقدر حساس باشی....
وگرنه زیاد نمیتونه خواهر شوهر یا مادر شوهر یا......تاثیر منفی بذاره.....
فقط با این جمله ک زندگی منو همسرمه هر کاری ک من و همسرم راضی باشیم و راحت باشیم توافق میکنیم. و بهترین تصمیم میگیریم هر کس هم هر برداشتی دوس داره بکنه ..








علاقه مندی ها (Bookmarks)