سلام ممنون از پاسختون.
اصلا بحث من پول نیست.مادرم شاغل هستن و من از لحاظ مالی نیازی ندارم ولخرجم اصلا نیستم یعنی حال و حوصله تو بازار گشتن و ندارم یا حتی حوصله خوردن خوراکی های خوشمزه!کلا انگار مرده متحرکم.بابا هم اینطور لذت میبره که رقم حساب بانکیش بره بالا من کاری ندارم لذتشو ببره.اصلا برام مهم نیست بهم پول نده گاهی میشه یک ماه کسی بمن پولی نمیده برامم مهم نیست اصلا تو دانشگاه گرسنم میشه ولی اصلا اصلا حوصله ندارم بگم بابا پول بده.که بعد بگن میخوای چکار.واقعا من میخوام چکار!!
این از پول اصلا بحثی باهاش ندارم خوشحالم بابام اینطوری راضیه دوست داره خانوادش حتی دکترو خودشون برن ولی 20تومن نده یه ماشین بخریم.خیلیم برای پولاش زحمت میکشه دوستم داره اینطوری زحمت کارشو ببینه.برعکس مردم عادی که تا پول دستشون میاد میرن خونه و ماشین ارتقا میدن دوستم باباش راننده تاکسیه با یه ماشین داغون خونه اجاره کرده صدبرابر خونه ما.ولی بابای من انقدر تفکراتش خاصه که مارو از همه بریده.
اصلا نمیتونم از کجا توضیح بدم و چطور بگم.مشاورم رفتم کلی هم پول دادم ولی خیلی راحت گفت مامانت خودشو فرشته جلوه داده تا از بابات متنفر شی!!!حالم ازش بهم خورد اون چی میدونست از زندگی ما؟چرا حق داد اینطوری به مامانم اهانت کنه.
من بابامو خیلی دوست دارم طاقت یک روز دوریشم ندارم با اینکه جز فحش و بی ابرویی و دعوا و از خونه بیرون پرت کردن و ساعت دو شب در خونه رو باز نکردن روی زن و دخترش هیچی ندیدم.هیچ کی منو نمیفهمه جز کسی که مثل من باشه.پدر من تقریبا هیچ وقت پشتم نبوده.دنبال خواهرم دوید تا بزنش.با دامادمون رفتارا و بی احترامیایی کرد که حالا اون ادم بخودش جرات میده هررر رفتاری با ماها و خواهرم و حتی بچش بکنه.وقتی پدر نداری یه چیزه وقتی پدر داری و عوض اینکه پشتت باشه بگه من تعجب میکنم چرا این احمقو(خواهرم،که یک نخبه کشوریه)طلاق نمیدن!!
احساس میکنم دارم روانی میشم.کاش حداقل به اینده امیدوار بودم.دلم برای خواهرم و زندگیش کبابه.خودمم همینطور خواهم بود.همه موقعیتا از دست میره تا میفهمت بابا چکارا که نمیکنه.کیه تحمل این رفتارا رو داشته باشه.
من خودم حس بالاپایین پریدن و شادی ندارم؟تو دانشگاه انقدر میخندم که روزی که یکم گرفته باشم همه متوجه میشن.همیشه تو استرسیم که یه موقع بابا صداشو نبره بالا.نمیدونم تاحالا براتون پیش اومده سر یه چیز مسخره باباتون ابروتونو تو کل محله ببره؟بره دم در با صدای بلند تمام همسایه هارو فحش بده؟؟
تفریح نداریم یعنی کلا بابام میگه تفریح بچدرد میخوره.ما هم نمیتونیم خودمون بریم.چون ماشین نداریم.گاهی سفر هوایی میریم اگه اجازه داشته باشیم.در حد دوسه روز.
دلم میخواد چندماه کلا از این فضای تنش زا دور بشم.چقدر برای من عید و تعطیلات بده.روزایی که تا شب دانشگاهم خیلی اروم ترم...
کار هم شایطشو ندارم اجازشو ندارم.
بابا منو ببخش بااینکه خیلی دوستت دارم و تا الان سرمم جلوت بلند نکردم اما دلم خیلی گرفته...








علاقه مندی ها (Bookmarks)