سلام ممنونم از پاسختون.
بببینید وقتی جو خانواده افسرده و مرده هست واقعا سخته ادم بپره بالا پایین یا شادی بکنه.وقتی وارد خونه میشی اصلا کلا دپرس میشی.خیلی بده.
گفتم کسی منو میتونه درک کنه که دقیقا در شرایط من باشه.فکر نمیکنم مثل پدر من توی جهان باشه.همه از بیرون میگن خوشبختیم و تو پر قو بزرگ شدیم!!با اینکه 20سالمه الان بخاطر بیماری هایی که همش بخاطر استرس شدید هست روزی حداقل5تا قرص باید بخورم تا تشدید نشه و زندگی عادیمو مختل نکنه.دلم واقعا برای خودمون میسوزه خودم خواهرم مادرم برادرم،تازه من دخترم فکر کنید برادرم در سن بلوغ تنها چی داره میکشه.فقط دعا میکنم این دورانو بگذرونه
من تا دبیرستان واقعا سختم بود ولی مثل الان نمیفهمیدم چه خبره.واقعا فکر میکردم همه خانواده ها همینجوری ان چون ارتباطمون صفر بود.حالا باباهای دیگه رو میبینم تو خیابون اشک تو چشمام جمع میشه.چه انتظارای خنده داری دارم از دید بقیه.
اسم عزیزم شما شاید بتونی منو درک بکنی..من پدرمو از تمام دنیا بیشتر دوست دارم...وقتی اونطور عصبانی میشه من فقط دعا میکنم اروم بشه که قلبش اذیت نشه..اون از همه بیشتر بخودش اسیب روانی میزنه..دوسش دارم میپرستمش..ولی حقش نبود این رفتارا با ما...
حتی زندگی ایندمون هم کاملا تحت الشعاع قرار داده.برام اینا مهم نیست قسمت من هم اینطور زندگی بوده.باید تحملش کنم.فقط نمیخوام بیشتر از این قرص و دوا بخورم بخاطر این شرایط.
رشتم هم خیلی دوست دارم صرفا بدلیل اینکه واقعا انگار نمیتونم درس بخونم میگم.راجع به درسم هم مشاور رفتم گفتن شما باید از همه جهات ارضا بشی مثلا نیاز به تفریح و ارامش و ..خب من تفریحی ندارم.ارامشی ندارم.پدرم اصلا اعتقاد به تفریح نداره.فقط پول پول پول.اونم توی بانک.








علاقه مندی ها (Bookmarks)