توضیحات خوبی دادید و من نمیدونستم که شوهرتون در حالی که با شما زندگی میکرده با فرد سومی هم رابطه عمیق داشته و خیانت کرده . . .
در خصوص وابستگی به خانوادش و مادرش هم وضعیت شوهرتون اسفبار هست و قبول دارم . به خصوص یک جمله ای گفتید که نشون میده از چه خانواده هایی هستن : مادرش و خواهرش دارن براش تصمیم میگیرن.حتی پدرش نقشی توی خونشون نداره و از خیلی از قضایا بیخبره.
وای به حال خانواده هایی که پدر خانواده اوت باشه ، دیگه هیچ جور نمیشه روشون حساب کرد و هر حرکت احمقانه ای از این تیپ خانواده ها میشه انتظار داشت . این تجریه من بوده و شاید بعضی ها هم مخالف باشن . . .
اما شما چند مورد رو فرمودی که خوب نبود :
1) الان هم قطعا به تصمیمات خونوادم احترام میزارم چون همیشه تکیه گاهم بودن.
خوب احترام بزار ولی خودت تصمیم بگیر !! مثلا با احترام به پدر محترم تون ممکنه تصمیم نهایی شما 180 درجه با ایشون متفاوت باشه و این ربطی به احترام نداره . بلکه مهم اینه که شما خودت راضی و خوشحال باشی و از روی وجدان و عقل تصمیم گرفته باشی
2) اگر من بخوام مهریه رو ببخشم میرن همه چا و میگن خودش مشکل داشت و هیچی بهش تعلق نگرفت.
خوب بزار بگن . دم دهن مردم اون هم از نوع احمق رو که نمیشه بست !! اگر فکر میکنی که ابله هستن خوب باشون وارد کل کل و بچه بازی نشو . بالاخره باید شما با اونها یک جاهایی فرق داشته باشی و این رو مثلاً به خودت ثابت کنی . . .
3) الان با خودم میگم شاید واقعا دنبال بهانه بود،چون اگه یکی ار تهه دل زن و زندگیشو بخواد ایطوری نابودش نمیکنه
نه بابا ، طرف کفایت لازم رو نداشته که وضع و اوضاعش اینطوری بی ریخت شده !!
تصمیم نهایی با خود شماست ولی به نظر من اگر خانوادش رو مهار کرد و اوضاع آرام شد ، یک فرصت نصفه نیمه به هم بدین بد نباشه ، ولی اگر خانوادش کنترل نشد بهتره ادامه ندید








علاقه مندی ها (Bookmarks)