به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

صفحه 7 از 11 نخستنخست 1234567891011 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 61 تا 70 , از مجموع 104
  1. #61
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    دوشنبه 10 آبان 00 [ 00:10]
    تاریخ عضویت
    1388-2-15
    نوشته ها
    532
    امتیاز
    15,820
    سطح
    80
    Points: 15,820, Level: 80
    Level completed: 94%, Points required for next Level: 30
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    VeteranTagger Second Class10000 Experience PointsSocial
    تشکرها
    2,510

    تشکرشده 2,961 در 521 پست

    حالت من
    Khonsard
    Rep Power
    80
    Array
    دوست عزيز

    يعني در اين شش سال شما حدس نميزدي كه مادرت با اين موضوع مشكل خواهد داشت؟

    بهتره كه با واقعيت روبرو بشي:

    شما شش سال با احساسات يك دختر بازي كردي، عمر او را تلف كردي و احتمالا فرصت هاي ازدواج او را تحت تاثير قرار دادي.
    علاقه جدي هم در كار نبوده است و در واقعيت هدف اين رابطه جز عشق و حال نبوده است.
    و اگر اين دختر ده سال ديگر از عمرش را هم پاي شما ميگذاشت باز هم به چنين روزي ميرسيد كه شما يا مادرتان با او به خاطر چشمش مشكل داشتيد و ترديد عميق براي ازدواج.

    پس هر چند دير، اما او تصميم درستي براي قطع ارتباط با شما گرفت. كه البته تصميم درست تر عدم ورود به چنين رابطه اي از همان ابتدا بود.

    نتيجه:
    اين دختر را به خاطر خودش فراموش كن. و البته، سعي كن ديگر با احساسات كسي بازي نكني.

    موفق باشيد

    كامران

    پينوشت: اين تاپيك مي تواند به عنوان نمونه در تاپيك دلايل عيني منع رابطه هاي دوستي دختر و پسر مطرح شود.
    عاشق همه سال مست و رسوا بادا

    ديوانه و شوريده و شيدا بادا

    با هوشياري غصه هر چيز خوريم

    چون مست شديم هرچه بادا باد


  2. 4 کاربر از پست مفید kamran2007 تشکرکرده اند .

    maryam240 (جمعه 20 فروردین 95), نیکیا (پنجشنبه 12 فروردین 95), مهرااد (پنجشنبه 12 فروردین 95), مدیرهمدردی (چهارشنبه 11 فروردین 95)

  3. #62
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    پنجشنبه 05 بهمن 96 [ 14:55]
    تاریخ عضویت
    1394-12-28
    نوشته ها
    62
    امتیاز
    2,138
    سطح
    27
    Points: 2,138, Level: 27
    Level completed: 92%, Points required for next Level: 12
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class1000 Experience Points1 year registered
    تشکرها
    64

    تشکرشده 27 در 21 پست

    Rep Power
    0
    Array
    ممنونم ازت کامران جان، بارها گفتم به اشتباهم واقفم اما فکر نمیکنید زیادی دارید تند میرید؟ کدوم بازی با احساس دوست من، من هم شش سال عمر و جونم رو پاش گذاستم و الان ضربه سنگینی رو دارم تحمل میکنم و کسی که بازی خورده من بودم، نمیدونم چرا همه من رو سرزنش میکنن، بار ها گفتم بازم میگم من با موافقت خودش این تایم ها رسمی نکردم و دوم اینکه من تا تهشایستادم و اون خان که عاشقم بود و گفت تا تهش باهاتم جا زد، به ه دلیلی که قطع ارتباط کرد که فکر کنم اصلی ترینش خانوادش بودن شما باید بدونید که ایشون من رو سر کار گذاشت، چه دلیلی داره شش سال با من بوده و عاشقم بوده و به قول شما همه عشقش رو به من داده و وقتی من میگم تو فقط بگو من رو میخوای من فردا با مادرم خونتونم میگه نمیخوامت؟ من جا زدم؟ من بازی کردم؟ من فکرم عشق و حال بوده؟ ایشون بعد از شش سال من رو در گیره خودش کردن جا زد، این که شما مخالف دوستی قبل از ازدواجی عقیدتون هست و محترم اما هر کسی یک معیاری داره برا خودش، مثلا کسایی که سنتی ازدواج میکنن خیانت توش نیست؟!!! جدایی و درگیری نیست؟ یکم از تعصباتمون کم کنیم بد نیست، من اومدم اینجا که اسمش هم دردی هست از هم درد هام طلب کمک کنم و حالم بهتر شه اما یکی در میون دارم سرزنش میشم که چرا شش سال پای خانمی نشستم که آخرش ایشون راحت به من گفت دوست ندارم، ایشون با من بازی کرده و هنوزم دنبال راه واسه بدست اوردنشم بعد شما میگی هدف عشقو حال بوده؟ خوب نیست بدون شناخت مردم رو قضاوت کنیم، من مشکلی با چشمش داشتم اون روزی که تو خیابون ماشین من رو تشخیص نمیداد ازش جدا میشدم، من اینجام که کمکم کنید نه اینکه سرزنش بشم، من خودم حالم مساعد نیست، این همدردیو کمک نیست، من از روز اول به این خانم گفتم قصدم ازدواج هست و پای حرفم موندم، اکه ایشون نمیکفت حتی مادرتم بیاد جوابم نه هست من تموم کرده بودم همه چیزو، اما خوردم کرد اون وقت هدف من عشق و حال بوده؟ مرسی از کمکت

  4. #63
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    یکشنبه 20 بهمن 98 [ 15:04]
    تاریخ عضویت
    1393-11-15
    نوشته ها
    273
    امتیاز
    7,978
    سطح
    60
    Points: 7,978, Level: 60
    Level completed: 14%, Points required for next Level: 172
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger First Class5000 Experience PointsOverdriveVeteran
    تشکرها
    318

    تشکرشده 381 در 176 پست

    Rep Power
    58
    Array
    سلام دوست عزیز

    من تا حدودی شما رو درک می کنم البته من دخترم و طعم اینکه خونواده پسر راضی نباشن رو چشیدم . من همسرم مثل شما مصر ازدواج با من بود و تا حدی هم می تونم بگم تو روی خانوادش وایساد مادرش مث مادر شما راضی نبود بگذریم که چقدر با رفتاراش آزارم داد و من به خاطر همون عشقی که شما می گید تحمل کردم اما الان که همه جا رسمی شده و همه مطلع شدن کم آوردم و به همسرم سرد شدم . ببخشید اینو می گم شاید علت جا زدن دختر خانم هم همین باشه من صبور بودم اما شاید واقعا تحمل مخالفت خونوادتو نداره . شاید به خاطر راحتی تو پاشو کنار کشیده کاری که الان من حاضرم با وجود علاقم به همسرم اگه لازم باشه بکنم و از زندگیش برم که راحت باشه. می دونم تو شرایط سختی هستی اما از منی که واردش شدم و ندید گرفتن بشنو که رسمی شه و وضع بدتر شه خیلی بده من پارسال تحملم بیشتر بود تا امسال که کلی خاطره باهاش درست کردم .

    به نظرم یه مدت به خودت زمان بده 5 ماه 6 ماه ببین چی میشه به دختر خانم هم زمان بده بگو 5 ماه فرصت داری فک کنی اگه تو این مدت اون با کس دیگه آشنا شد معلومه شما رو واقعا نمی خواسته و از اینکه بازیچه شدی ناراحت نشو آدما هیچ وقت شکست نمی خورن فقط یاد می گیرن . یاد می گیری اگه به کسی گفتی اردواج و گفت نه ادامه ندی به امید اینکه نظرش عوض می شه . اگه هم 5 ماه صبر کرد و زنگ زدی گفتی با هم حرف بزنیم اگه واقعا عاشقتون باشه دلش براتون تنگ شده و حتما می خواد یه فکر اساسی کنید . فقط زمان حلش می کنه بازم می دونم خیلی سخته اما لازمه . امیدوارم کمکی کرده باشم :)

  5. کاربر روبرو از پست مفید maryam.mim تشکرکرده است .

    mgbs1990 (چهارشنبه 11 فروردین 95)

  6. #64
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    پنجشنبه 05 بهمن 96 [ 14:55]
    تاریخ عضویت
    1394-12-28
    نوشته ها
    62
    امتیاز
    2,138
    سطح
    27
    Points: 2,138, Level: 27
    Level completed: 92%, Points required for next Level: 12
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class1000 Experience Points1 year registered
    تشکرها
    64

    تشکرشده 27 در 21 پست

    Rep Power
    0
    Array
    مرسی مریم جان از کمکت و درکت، واقعا نگرانم، ۵ماه تحمل نداشتنش دیوونم میکنه، مشکل اینه من هیچ راه ارتباطیم باهاش ندارم، چطور تحمل کنم که هیچ خبری ازش نداشته باشم؟ چه راه کاری هست که این احساسات و فکر و خیال رو کنترل کنم؟

  7. #65
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    سه شنبه 27 آبان 04 [ 04:30]
    تاریخ عضویت
    1392-5-13
    نوشته ها
    688
    امتیاز
    17,063
    سطح
    83
    Points: 17,063, Level: 83
    Level completed: 43%, Points required for next Level: 287
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    OverdriveTagger Second ClassSocialVeteran10000 Experience Points
    تشکرها
    1,002

    تشکرشده 1,784 در 580 پست

    حالت من
    Sepasgozar
    Rep Power
    121
    Array
    دوست گرامی در خوشبینانه ترین حالت نه شما ایشان را به بازی گرفتید نه ایشان شمارا. بلکه هر دو نفرتان بدلیل هیجان و احساسات زیاد درگیر شدید . تصمیمی به ظاهر بسیار شیرین اما در عمل همراه با تلخی های جانکاه ( بنظر شما چقدر طول می کشد تا شما یا ایشان حالشان خوب بشود؟ آیا می توانید با این مساله کنار بیایید ؟ آیا موردهای بعدی را با ایشان مقایسه نخواهید کرد؟... متاسفانه این نوع دوستیها و به قول شما "عقاید مختص هر شخص" متاسفانه اگر آگاهانه و منطق محور نباشد ( که در اکثر موارد نیست ) اثرات جبران ناپذیری بر پیکره ی روح و جسم ادم وارد میکند.

    مطمین باشید همان قدر که شما الان بمعنی واقعی کلمه "ویران" شدید ایشان هم حالشان بهتر از شما نیست. اما همان طور که شما خانواده و مادری دارین که نگران آینده شما هستند ایشان هم مادر و پدر و خانواده ای دارند که نگرانشان هستند. یک رابطه 6 ساله به اندازه کافی زمان برای به نتیجه رسیدن داشته و بعنوان دختر عرض میکنم اگر به نتیجه نرسیده دلیلی جز تردید و عدم خواست خانواده یا خود پسر نداشته پس منطق حکم میکند که خودشان را نجات دهند چون همانطور که شما میدانید فرصتهای یک دختر نه به لحاظ کیفیت نه کمیت و نه زیستی اصلا ق مقایسه با یک پسر نیست. به اعتراف شما که 6 سال ادعای عشق ایشان را دارید مساله بیناییشان یک مساله ق بررسی و تعمق و نگران کننده است حالا برگردید و این مساله را از دید کیسهای دیگر ایشان بررسی کنید که ممکن است بار اول باشد که ایشان را می بینند پس می بینید که در کل همین مساله به تنهایی بسیار در مورد تعداد خواستگاران ایشان اثر گذار هست.
    همون قدر که بینایی ایشان توسط خانواده شما نگران کننده هست توسط خانواده ایشان هم نگران کننده است. پس واقعا کار خانواده ایشان منطقی است و البته همان طور که دوستمان اقای کامران هم گفتند منطقی تر این بود که اصلا ورود نمیکردند. شما از نقد جناب کامران ناراحت شدید در حالیکه بیقین عرض میکنم که اینها صدای خانواده این دختر است.
    دوست گرامی چون ممکن است اولین و اخرین نوشته من برای شما باشد خدمتتان عرض میکنم که جایی خواندم ( متاسفانه از دادن رفرنس معذورم چون خاطرم نیست) که در هنگام هیجانات ( هر نوع هیجانی خوشحالی زیاد عصبانیت و . و قطعا عشق ( اگر منظور هیجان زیاد داشتن باشد).) ضریب هوشی به یک سوم تقلیل پیدا میکند.

    علاوه بر این کسی منکر احساسات خوب و بلکه نیاز به داشتن یک همراه خوب نیست. اما همان طور که تک تک سلولهای شما و ایشان الان درگیر هست و کاملا دردش را درک می کنید این مسیر بی خطر نیست. اگر بخواهیم خ روشنفکر مابانه و سنت شکنانه رفتار کنیم بهتر است که قبلش از خطرات راه بیشتر بداینم.

    اگر شما مقدار کمی در تالار جستجو کنید مطالب زیادی دقیقا شبیه مساله خودتان می بینید و قلبهای شکسته بسیار البته که معلوم نیست خوب شدنشان چقدر طول کشید چقدر از سرمایه جوانی و فکریشان کاست و ...
    پست من خ در ارتباط با منظور سوال شما نبود اما حقیقتش براشفتگی شما از پست اقای کامران من را وادار کرد که بنویسم و ماجرا را از دید یک خانم هم بگویم.

    امیدوارم آنچه صلاح هست برای شما و آن خانم رخ دهد و البته خود شما و آن خانم برای بهترین مصلحت خود بیشترین تلاش را بکنید

    و اما اینکه کمک خواستید که چگونه تحمل کنید معمولا در این موارد توصیه به توقف فکر و انجام فعالیتهای جانبی و جلوگیری از مرثیه سرایی می شود
    بدورد

    نیایش به قصد این نیست که خدا را به برآوردن آرزوهایمان وادارد، بلکه برای آن است که اشتیاق به خدا را در ما برافروزد و ما را به سوی خدا فرا ببرد. دیونوسیوس مجعول می گوید:
    "کسی که در قایقی نشسته و طنابی را که از صخره ای به طرفش پرت شده می گیرد و می کشد، صخره را به طرف خود نمی کشد، بلکه خودش و قایق را به صخره نزدیک تر می کند".
    فریدریش هایلر، نیایش، ص 331

    ویرایش توسط مهرااد : پنجشنبه 12 فروردین 95 در ساعت 12:38

  8. 4 کاربر از پست مفید مهرااد تشکرکرده اند .

    maryam240 (جمعه 20 فروردین 95), mgbs1990 (پنجشنبه 12 فروردین 95), parsa1400 (یکشنبه 15 فروردین 95), اثر راشومون (جمعه 13 فروردین 95)

  9. #66
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    پنجشنبه 05 بهمن 96 [ 14:55]
    تاریخ عضویت
    1394-12-28
    نوشته ها
    62
    امتیاز
    2,138
    سطح
    27
    Points: 2,138, Level: 27
    Level completed: 92%, Points required for next Level: 12
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class1000 Experience Points1 year registered
    تشکرها
    64

    تشکرشده 27 در 21 پست

    Rep Power
    0
    Array
    مهراد عزیز ممنونم از توجهت، من ناراحتیم از این بود که به من گفته میشه من هدفم عشق و حال بوده و این لفظ برای من جالب نبود، در مورد مطالبی که گفتید با برخیش مخالفت هایی دارم که جاش اینجا نیست اما شما از دید اون خانم گفتید و خانوادش، من که جا نزدم، اون ها عملا من رو رد کردن!!! من در نهایت پس زده شدم به خاطر اینکه دیر اقدام کردم؟!!! خانواده ای که حتی من رو ندیدن و میدونن دخترشون من رو دوست داره و به قول شما در ارتباط های بعدیش حتی در زندگی مشترک شاید یاد من آزارش بده کلا من رو پس میزنن این چه منطقیست؟ حداقل کاری که میشدکرد دیدن بودبعد رد کردن، دخترشون شش سال بود به امید این که با من ازدواج کنه، حالا که من همه شرایطشون رو پذیرفتم درسته رد کنن چون من دیر اقدام کردم؟ یعنی به دلیل تاخیری که به هر حال از روی خامی بوده یک رابطرو باید از ریشه زد؟!! به نظر من مشکلفرهنگ دوگانه ای هست که شکل گرفته، مادر این خانم از اوایل رابطه ما با خبر بود و حتی یک بار هم مخالفتی نکرد، حتی خود این خانم به من گفت خانواده کاملا تصمیم رو به عهده خودم گذاشتن، بعد در اوج وابستگی و احساس ما مادرشون ورود میکنن و بر ملا میشه که این خانم هم هیچ اختیاری در تصمیم گیری ندارن و حرف حرف پدرشون هست!!! حالا من مقصرم؟ تاخیر در رسمی کردن موضوع از جانب بنده هم فقط تردید در مورد اداره زندگی و سر پا کردنش بود نه تردید در خواستن این خانم بر خلاف حرف شما و کامران عزیز، برای همین هم گفتم قضاوت نباید کرد، شاید من اگر کارم همون اول درست میشد چون کار من برنامه نویسیست و روی یک پروژه شخصی کار میکردم که متاسفانه مجوز نگرفت که اگر میگرفت زود تر از این ها من مپضوع رو جدی میکردم و باز هم میگم تین خانم و مادرش هم کاملا در جریان بودن، حالا با تمام این جریانات من حق دارم دلخور بشم که کامران عزیز میفرمایند عشق و حال، من به نوبه خودم تلاشم رو کردم مادرم هم از همین موضوع ناراحت شدن که دقیقا در روزی که پروژه من شکست خورد مادرشون رابطه ما رو قطع کردن، این ها بی عدالتیست

  10. #67
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    جمعه 30 آبان 04 [ 07:36]
    تاریخ عضویت
    1394-10-27
    نوشته ها
    436
    امتیاز
    18,255
    سطح
    85
    Points: 18,255, Level: 85
    Level completed: 81%, Points required for next Level: 95
    Overall activity: 8.0%
    دستاوردها:
    10000 Experience PointsTagger First ClassVeteran
    تشکرها
    1,913

    تشکرشده 953 در 325 پست

    Rep Power
    101
    Array
    شاید دوست عزیز آدم منفی نگریم ولی خیلی بوی خوبی از به سرانجام رسیدنش ندارم.اگه توهین به آقایون محترم نشه همینکه دلشون قرص شد ازجانب خانمی دیگه اون هیجان اولیه روندارن وکم کم سردمیشن .فکرمیکنم شماهم چون احساس ازدست دادن اون خانم دارین اینقدرعصبی شدین وگرنه پارسال همین موقع یه فکرجدی درمورد به سرانجام رسیدن این رابطه داشتین؟!
    برادرعزیز اگه این رابطه به ازدواج کشیده بشه چون این مسائل پیش اومده زندگی مورد تصورتونو ندارین.چون بعد ازدواج هم شما ازخونواده ایشون دلگیرین هم ایشون ازخونواده شما.

  11. کاربر روبرو از پست مفید tavalode arezoo تشکرکرده است .

    mgbs1990 (پنجشنبه 12 فروردین 95)

  12. #68
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    پنجشنبه 05 بهمن 96 [ 14:55]
    تاریخ عضویت
    1394-12-28
    نوشته ها
    62
    امتیاز
    2,138
    سطح
    27
    Points: 2,138, Level: 27
    Level completed: 92%, Points required for next Level: 12
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class1000 Experience Points1 year registered
    تشکرها
    64

    تشکرشده 27 در 21 پست

    Rep Power
    0
    Array
    جالبه که من از روزیکه اومدم تو این سایت و طلب کمک کردم هیچ کس راه مناسب با متدی که بشه هم آرامشم رو بدست بیارم هم تو تصمیم گیری برای درست کردن موضوع بهتر فکر کنم ارائه نکرد و بر عکس همه شروع کردن به نامه نگاری بر مبنای اشتباهات من و سرزنش من و یاد آوری اشتباهاتم و در نهایت با جملاتی مثل آروم باش و فکر کن کمک کردن، دوستان من خودم هر شب و هر روز دارم خودم رو سرزنش میکنم و به شدت ناراحتم، نیازی نداشتم بیام اینجا تا همه به خودم اضافه بشن و حق اون خانم و خانوادش رو از من بگیرن، من اومدم اینجا طلب کمک کنم و ازدوستان هم دردم تقاضی کنم راه آرامش و کنترل افکارم رو نصبت به تجربشون بگن، ممنونم از همه اما کسانی که میان اینجا تو بن بستن و نیاز به آرامش و کمک دوستان دارن و نیاز به حرف ها و درد و دل هایی که شاید نشه جاهای دیگه راحت گفت، من نوئی که اینجا طلب کمک میکنم و با شکست های مختلف از جمله شکس عاطفی روبه رو شدم و میدونم که تو مسیر زندگیم اشتباهات بزرگی داشتم نیاز به همدردی و راه و روش مناصب طبق تجربه دوستان دارم نه اینکه همه یاد آوری کنن چه اشتباهاتی کردم!!! مثل اینکه دوسان یادتون رفته ما برای چی اینجا هستیم و اسم این سایت هم دردیست، بازم تشکر از همه اما بهتر هست بدونیم کسانی که اینجان دنبال راه نجات و آرامشن نه سرکوب شدن و سرزنش ، بازم ممنون از همه

  13. 2 کاربر از پست مفید mgbs1990 تشکرکرده اند .

    Hadi99g (دوشنبه 16 فروردین 95), فدایی یار (پنجشنبه 12 فروردین 95)

  14. #69
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    شنبه 18 مرداد 99 [ 22:16]
    تاریخ عضویت
    1393-7-18
    نوشته ها
    223
    امتیاز
    9,079
    سطح
    64
    Points: 9,079, Level: 64
    Level completed: 10%, Points required for next Level: 271
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger First Class5000 Experience PointsVeteran
    تشکرها
    130

    تشکرشده 285 در 148 پست

    Rep Power
    47
    Array
    سلام
    من فرصت نکردم کل تاپیک شما رو مطالعه کنم ، ولی تا حدی متوجه مشکلتون شدم
    اولا اینکه شرایط شما کاملا قابل درک هست و همینطور ناراحتیتون ، بنظرم شما بعنوان یک مرد دستتون توی این قضیه بازتره و این و بدونید که اگه شما به اون خانوم گفته بودید دیگه نمیخوامت ، اون هیچ کار دیگه ای نمیتونست بکنه ! اتفاقی که برای خود من افتاد ! ولی شما حداقل میتونید امیدوار باشید که یجوری یبار دیگه شانستون و امتحان کنید . بنظرم شما اگر انقدر اون آدم و رابطتتون ارزش داشته و الان پی به اشتباهتون بردید ، فقط باید الان رضایت مادرتون و جلب کنید به هر شکلی که ممکنه ! و دوباره پا پیش بذارید .
    موفق باشید

  15. 2 کاربر از پست مفید نجمه چ تشکرکرده اند .

    Hadi99g (دوشنبه 16 فروردین 95), mgbs1990 (پنجشنبه 12 فروردین 95)

  16. #70
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    پنجشنبه 05 بهمن 96 [ 14:55]
    تاریخ عضویت
    1394-12-28
    نوشته ها
    62
    امتیاز
    2,138
    سطح
    27
    Points: 2,138, Level: 27
    Level completed: 92%, Points required for next Level: 12
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class1000 Experience Points1 year registered
    تشکرها
    64

    تشکرشده 27 در 21 پست

    Rep Power
    0
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط نجمه چ نمایش پست ها
    سلام
    من فرصت نکردم کل تاپیک شما رو مطالعه کنم ، ولی تا حدی متوجه مشکلتون شدم
    اولا اینکه شرایط شما کاملا قابل درک هست و همینطور ناراحتیتون ، بنظرم شما بعنوان یک مرد دستتون توی این قضیه بازتره و این و بدونید که اگه شما به اون خانوم گفته بودید دیگه نمیخوامت ، اون هیچ کار دیگه ای نمیتونست بکنه ! اتفاقی که برای خود من افتاد ! ولی شما حداقل میتونید امیدوار باشید که یجوری یبار دیگه شانستون و امتحان کنید . بنظرم شما اگر انقدر اون آدم و رابطتتون ارزش داشته و الان پی به اشتباهتون بردید ، فقط باید الان رضایت مادرتون و جلب کنید به هر شکلی که ممکنه ! و دوباره پا پیش بذارید .
    موفق باشید
    مرسی از لطفت و توجهت به مشکل بنده و مطالعه تاپیک، و هزار تشمر بابت راهنماییت، به نظر شما که خانم هستید من هنوز در دل این خانم جایی دارم؟ و سوال بعدی اینکه آیا من مادرم رو بفرستم برای خواستگاری اما میدونم که قلبن خوش حال نیست ازین کار در آینده مشکلی به وجود نماره؟ و چطور مدیریت کنم این عصبانیت خانواده هارو؟ مادر من از مادر ایشون که معتقد هست اشتباه کرده از روز اول، و مادر ایشون از من البته این حس خودم هست


 
صفحه 7 از 11 نخستنخست 1234567891011 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. ** برای رسیدن به همه چیز باید از همه چیز گذشت **
    توسط فرشته مهربان در انجمن خودآگاهی
    پاسخ ها: 21
    آخرين نوشته: دوشنبه 20 اسفند 03, 03:10
  2. پاسخ ها: 19
    آخرين نوشته: دوشنبه 22 تیر 94, 01:23
  3. لبریز از ترس
    توسط سارا بانو در انجمن روانشناسی عمومی و طرح مشکلات فردی
    پاسخ ها: 9
    آخرين نوشته: سه شنبه 19 اردیبهشت 91, 19:11
  4. پاسخ ها: 12
    آخرين نوشته: شنبه 06 آذر 89, 16:00

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 20:07 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.