به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

صفحه 7 از 12 نخستنخست 123456789101112 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 61 تا 70 , از مجموع 112
  1. #61
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    پنجشنبه 02 بهمن 99 [ 08:27]
    تاریخ عضویت
    1394-10-28
    نوشته ها
    145
    امتیاز
    8,981
    سطح
    63
    Points: 8,981, Level: 63
    Level completed: 77%, Points required for next Level: 69
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second ClassVeteran5000 Experience Points
    تشکرها
    474

    تشکرشده 304 در 105 پست

    Rep Power
    40
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط amf66 نمایش پست ها
    واقعا متاسفم خانم ارامش خیال
    حستون رو میفهمم و درک میکنم
    پیش میاد که ادم یدفعه بدون هیچ دلیل و اتفاقی یاد اذیت و ازارای طرف مقابل میافته یاد همه محبتها و گذشتهایی که براش انجام داد تا بفهمه اما نفهمیدم تا ببینه اما ندید همین میشه که یهو به هم میریزی و دلت میخاد یه نفر باشه باهاش درددل کنی
    ادم دلش میخاد طرفش رو به زانو در بیاره بهش بچشونه طعم شکست رو
    به زانو در اومدن رو
    بعد بهش بگه این بلایی بود که خودت سر هردومون اوردی
    اما.‌‌‌‌‌‌....
    باید بدونی دوست من که اولین اثار این کینه و خشم گریبان گیر خودت میشه
    بزرگترین ضرر و لطمه طرف مقابل همینه که یه همراه و یه همسر خوب رو از دست میده بنظر من باید بخشید
    فراموش کرد و حتی براش ارزوی خوشبختی کرد
    من با همه اذیت و ازارای همسرم بخشیدمش از ته دل
    واقعا ازش کینه ندارم
    اگر بدونی چه کارا که با من نکرد
    شما هم به شوهرت بفهمون و بگو راضی به طلاق نیستی و همه سعیتم بکن تا زندگیت رو احیا کنی دوباره اما بزار بفهمه اویزون و ذلیل هم نیستی
    وقتی نمیخاد و حرفش یکلامه امروز بره بهتر از فرداست
    اینو باور کن
    من میخام فردا به مناسبت روز زن برای همسرم کادو بگیرم و گل با یه نامه بفرستم در خونشون
    میخام بهش بگم انتخاب با تو
    من اماده تغییرم
    شروع مجدد با یه دنیا تجربه جدید و پختگی
    مثل روز اول با انگیزه و با انرژی
    و بگم اگر نمیخای بمونی و خوشبختیت توی طلاقه مانعت نمیشم از امروز من اماده شروع مسیر جدایی ام
    شما هم ببین اگر همسرت واقعا نمیخادت
    دقت کن اون یه مرده نه یه زن
    احتمال بده که اونم دوستت داره فقط بخاطر یه سو تفاهم به اینجا کشیده و شاید دروغهاش واسه بستن راه قانونی بوده که تو مجبورشی برگردی البته این بدترین راهه
    شک نکن الان غرور و لجبازی شما داره حکومت میکنه بینتون
    سعی کن جو رو برگردونی به روال عادی به دور از دادگاه و قانون بشین باهاش حرف بزن اگر دیدی که نمیخادت و مصممه باهاش توافق کن سر همه چیز و از زندگیت و از ذهنت بکنش بیرون
    اما بدون کینه و حس انتقام....
    اما اینو بدون شما در قبال یه ادم دیگه هم مسوولید
    بچه تون
    سعی کنید همه اثار طلاق رو در زندگی اون طفل معصوم در نظر بگیرید بعد تصمیم بگیرید
    شاید شوهرتون هنوز به اون حد بلوغ نرسیده که اینو بفهمه اما شما چی؟؟؟!!
    امیدوارم خدا به همه جوونای گرفتار کمک کنه یه گوشه چشمم بندازه اینطرف
    سلام
    ممنونم از شما،امیدوارم هرآنچه که خیر و صلاح هست براتون پیش بیاد.
    حس من رو خیلی خوب درک کردید.بعضی اوقات که یادم میفته چقدر الکی زندگیمونو به باد داد و خوبی هامو نادیده گرفت خیلی دلم میشکنه.
    شوهرم دیروز مسیج داده که من دیگه عجله ای ندارم و طلاقت هم نمیدم و تو محکومی که با من زندگی کنی!
    البته دو هفته پیش هم مسیج داد که به خاطر بچه دوباره به هم فرصت بدیم.
    اون خیلی آدم بی خیالیه و من از همین میترسم که بشینه زندگیشو کنه و طلاقمم نده و این وسط فقط من عذاب میکشم.
    من مدت زیادی از عروسیم نگذشته بودم که این اتفاقات پیش اومد،هنوز با نقش یک زن متاهل کنار نیومده بودم که تبدیل شدم به یک مادر تنها.
    توی این مدت هروقت به خاطر چکاب بارداری دکتر رفتم تنها بودم.وقتی خانومای دیگه رو میدیدم که با شوهرشونن با خودم میگفتم به چه جرمی من باید توی تمام این لحظه ها تنها باشم.
    یا وقتی با وسواس و نگرانی دنبال آزمایشای مختلف بودم دلم میخواست یکی کنارم بود که همون حس من رو نسبت به بچم داشته باشه.دوست داشتم همسرم بامن توی این حس ها شریک باشه.
    اما اون و خونوادش حتی نمیذارن من از قشنگترین اتفاق زندگیم یعنی بچه دار شدنم لذت ببرم.هرلحظه که به تولدش فکر میکنم این نگرانی میاد سراغم که بعد از تولدش چی میشه؟میتونم پیش خودم نگهش دارم.
    همسر من با گفتن روابط خصوصیمون به بقیه عزت نفس و شخصیت منو خورد کرده.و حتی حاضر نیست بیاد معذرت خواهی کنه.به همه فهمونده که به من شک داشته و من اصلا برام قابل قبول نیست که با این وضعیت برگردم به اون زندگی.
    البته به شوهرمم گفتم که طلاق میخوام واونم در جوابم گفت عجله ندارم و طلاق هم نمیدم.
    ببینید مشکل من اینه که میدونم شوهرم نمیتونه روی پای خودش وایسه و نمیشه به عنوان مرد زندگی روش حساب کرد.
    ما توی این مدتی که باهم زندگی کردیم مشکلی باهم نداشتیم و همسر من یک شبه و به خاطر حرفای مادرش تغییر کرد.خب مردی که توی اوج لحظات زندگیش اینطوری همه چی رو خراب کنه اگر مشکلی توی زندگیش ایجاد بشه اصلا توانایی مدیریتش رو نداره.
    به نظرم اون اگه واقعا میخواست زندگیشو حفظ کنه خیلی بیشتر از اینا میتونست تلاش کنه.
    وقتی الان بود و نبود من براش مهم نیست و زندگیمون انقدر براش بی ارزشه که توانایی تصمیم گیری نداره همون بهتر که الان تموم شه.
    ویرایش توسط آرامش خیال : سه شنبه 10 فروردین 95 در ساعت 01:05

  2. #62
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    شنبه 21 اسفند 00 [ 13:12]
    تاریخ عضویت
    1393-5-18
    نوشته ها
    670
    امتیاز
    19,001
    سطح
    87
    Points: 19,001, Level: 87
    Level completed: 31%, Points required for next Level: 349
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger First Class10000 Experience PointsVeteran
    تشکرها
    1,250

    تشکرشده 1,509 در 535 پست

    Rep Power
    144
    Array
    سلام دوست عزیز

    اگه بود و نبود شما برای شوهرتون مهم نیست فکر می کنید چرا نمیخواد طلاقتون بده با توجه به شناختی که ازش دارین؟

  3. کاربر روبرو از پست مفید آنیتا123 تشکرکرده است .

    آرامش خیال (سه شنبه 10 فروردین 95)

  4. #63
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    شنبه 03 تیر 96 [ 07:33]
    تاریخ عضویت
    1394-4-06
    نوشته ها
    340
    امتیاز
    8,219
    سطح
    61
    Points: 8,219, Level: 61
    Level completed: 23%, Points required for next Level: 231
    Overall activity: 7.0%
    دستاوردها:
    SocialTagger First Class5000 Experience Points1 year registered
    تشکرها
    343

    تشکرشده 431 در 213 پست

    Rep Power
    67
    Array
    به جای اینکه بشینی و انتظار داشته باشی بیاد معذرت خواهی کنه، بهتر نیست نامه پزشکی قانونی و دلایلت رو کپی بگیری و واسه فامیلا یا آشناهایی که مطمئنی حرفای شوهرت رو شنیدن و قصد سخن چینی دارن ببری و خیلی قاطع بهشون بگی اگه حرفی که معنی تهمت بده در موردت بزنن پیگیری قانونی میکنی تا اینا دست از سخن چینی بردارن، و یه چندتا کار هم از شوهرت بخوای تا انجام بده و یه خورده خودشو اثبات کنه، چون طلاق هم همچین تحفه ای نیست،اما تنهایی بعد از طلاق خیلی بدتره مخصوصا که یک بچه هم داری و حتما از جون هم برات عزیزتر میشه، اگه الان واسه اشتباهات شوهرت عصبانی هستی بعدا که بچه ات بزرگ میشه و نیاز به یه مرد توی دوتاتون(مادر و بچه) باعث میشه که زندگی سخت تر از الان بشه، این که بشینی و توقع داشته باشی شوهرت آدم بشه فایده نداره ، یه عالمه کار بریز سرش تا بجای دردودل با خواهر و مادر در مورد مسائل شخصی زناشویی انجام بده ، شایدم بیچاره نمیفهمیده چطوریه قضیه ، همون که نامه پزشکی قانونی رو همه جا رو کنی خودشو جمع میکنه تا دیگه حرف بی حساب نزنه،خودتو قوی بگیر ، همه جا بگو که اینا خانواده اشون بی سوادن چون اگه یه ذره درس خونده بودن تو همین دو واحد تنظیم خانواده میفهمیدن قضیه چیه بذار فامیل مسخره اشون کنن بفهمن قوی هستی دست از سرت بر میدارن

  5. کاربر روبرو از پست مفید آخیش تشکرکرده است .

    آرامش خیال (سه شنبه 10 فروردین 95)

  6. #64
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    دوشنبه 19 تیر 96 [ 08:10]
    تاریخ عضویت
    1393-6-06
    نوشته ها
    199
    امتیاز
    5,221
    سطح
    46
    Points: 5,221, Level: 46
    Level completed: 36%, Points required for next Level: 129
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1 year registered5000 Experience Points
    تشکرها
    149

    تشکرشده 449 در 170 پست

    Rep Power
    51
    Array
    من هم بعنوان یه مرد یه چیزایی تو حرفاتون میبینم که فک کردم ایشون یهویی با اون ماجرا روبرو شدن و شوک شدن.ایشون بعد از ازدواج از جریان گواهی باخبر شدن؟
    ما الان یه بچه طلاق تو خانواده داریم.بچه وضعیتی بد داره و بین مادر پدر گیر کرده.وضعیتی داره که هر وقت من میبینم دلم کباب میشه.
    واقعا جفا میکنید در حق این بچه ها.من چیزایی تو داستان شما میبینم که سهل انگاری از جانب شما هم بوده.خیلی سهل انگاری.
    حالا هم که طلاق و این بچه.واقعا متاسفم

  7. 2 کاربر از پست مفید Mr DaNi تشکرکرده اند .

    کمال (یکشنبه 15 فروردین 95), آرامش خیال (سه شنبه 10 فروردین 95)

  8. #65
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    جمعه 04 تیر 95 [ 19:12]
    تاریخ عضویت
    1395-1-01
    نوشته ها
    36
    امتیاز
    447
    سطح
    8
    Points: 447, Level: 8
    Level completed: 94%, Points required for next Level: 3
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    250 Experience Points3 months registered
    تشکرها
    0

    تشکرشده 20 در 17 پست

    Rep Power
    0
    Array
    من پیشنهادی برای حل مشکلتون نمی بینم ولی خواهش می کنم آنقدر راحت به موضوع جدایی فکر نکنید. همسر شما ایراداتی دارد همانگونه که شما و بقیه انسانها ایراداتی دارند اگر این چند سال اول زندگی را بگذارنید خیلی از مشکلات بطور خود به خود حل می شود.

  9. کاربر روبرو از پست مفید ghasem.h تشکرکرده است .

    آرامش خیال (سه شنبه 10 فروردین 95)

  10. #66
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    پنجشنبه 02 بهمن 99 [ 08:27]
    تاریخ عضویت
    1394-10-28
    نوشته ها
    145
    امتیاز
    8,981
    سطح
    63
    Points: 8,981, Level: 63
    Level completed: 77%, Points required for next Level: 69
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second ClassVeteran5000 Experience Points
    تشکرها
    474

    تشکرشده 304 در 105 پست

    Rep Power
    40
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط آنیتا123 نمایش پست ها
    سلام دوست عزیز

    اگه بود و نبود شما برای شوهرتون مهم نیست فکر می کنید چرا نمیخواد طلاقتون بده با توجه به شناختی که ازش دارین؟
    سلام آنیتای عزیز ممنونم ازتون.
    شوهرم رفتاراش متضاده!
    من اصلا دیگه نمیتونم روی شناخت خودم ازش حساب کنم.قبلا هم فکر میکردم دوسم داره واز زندگیمون راضیه ولی کارایی که کرده اینو نشون نمیده.
    اون اوایل تلاش میکرد که همه چیزو به روال عادی برگردونه ولی بعد از شکایت من بابت تهمت اونم روی دور لجبازی افتاد.احساس میکنم فکر نمیکرد گفتن اون قضایا به مادرش انقدر وضعیت رو پیچیده کنه.بعد از تماس مادرش با خونه ما و گفتن اون حرفا به خونوادم و بی احترامی هاش،دو سه روز بعد مادرش اومد خونه ما و من بهش گفتم همه چی رو بهش ثابت میکنم و جدا میشم.که مادرش هم بهم گفت بچه رو سقط کن.منم به خاطر این حرفش عصبانی شدم و باشوهرم تماس گرفتم وازش خواستم که بیاد مادرشو ببره.شوهرمم پشت تلفن مشخص بود که نگرانه و ازم خواست که همه چی رو خراب نکنم و زندگیمونو به هم نریزم.
    اما شبش که مادرش برگشته بود نمیدونم بهش چی گفته بود که شوهرم تماس گرفت و باهام دعوا کرد که با مادرش من بد حرف زده و...
    بعدشم با خونوادم تماس گرفت و دوباره کلی تهمت و حرف...
    پدر من واقعا با شنیدن اون حرفا خورد شد.
    بعد از اون هم که تو دادگاه جلوی مادرش اصلا حرف نمیزد ولی وقتی تنها بود اومد از مادرم خواست که همه چی رو درست کنه.
    اما جلوی خونوادش بازم بی احترامی هاش ادامه داشت.یکبارم که یه نفرو پیش وکیلم فرستاده بود که من نمیخوام طلاق بدم و زندگیم از هم بپاشه.
    همه اینا در حالی بود که گاهی با پدر من تماس میگرفت و دعوا و داد و بیداد که دخترت باکره نبود و....
    البته من گوشیه خودمو خاموش کرده بودم.ولی وقتی دیدم با حرفاش داره خونوادمو اذیت میکنه باهاش تماس گرفتم و گفتم مهریه نمیخوام و فقط از زندگیم بره بیرون.هرچند خونوادم راضی به بخشیدن مهریه نشدن.
    ولی همسرم که تا اون موقع میگفت نمیخواد جدا شه ،واسطه فرستاد پیش وکیل که من به صورت توافقی جدا بشم.
    بعد از اون درخواست تمکین داد.
    بعد از مدتی هم شماره جدید منو پیدا کرد و مسیج داد که بخاطر بچه به هم فرصت بدیم!و ابراز علاقه کرد که من دوست دارم و خوابتو دیدم و دلم برات تنگ شده!
    ودووباره توی دادگاه به من گفت که من مادرم رو با هزارتا مثل تو عوض نمیکنم!
    وسایلمم که میخواستم بیارم میگفت نزارین،اگه وسایلشو ببره دیگه برنمیگرده.
    رفتاراش متضاده،من اصلا نمیدونم کی راست میگه کی دروغ؟
    البته شوهرم از دست پدرم عصبانیه که تقاضای پزشک قانونی کرده و شکایت کرده ازشون.ولی کارها و حرفای خودش و خونوادشو نمیبینه که من رو توی شرایطی قرار دادن که فقط همین راه برام مونده بود.
    نقل قول نوشته اصلی توسط آخیش نمایش پست ها
    به جای اینکه بشینی و انتظار داشته باشی بیاد معذرت خواهی کنه، بهتر نیست نامه پزشکی قانونی و دلایلت رو کپی بگیری و واسه فامیلا یا آشناهایی که مطمئنی حرفای شوهرت رو شنیدن و قصد سخن چینی دارن ببری و خیلی قاطع بهشون بگی اگه حرفی که معنی تهمت بده در موردت بزنن پیگیری قانونی میکنی تا اینا دست از سخن چینی بردارن، و یه چندتا کار هم از شوهرت بخوای تا انجام بده و یه خورده خودشو اثبات کنه، چون طلاق هم همچین تحفه ای نیست،اما تنهایی بعد از طلاق خیلی بدتره مخصوصا که یک بچه هم داری و حتما از جون هم برات عزیزتر میشه، اگه الان واسه اشتباهات شوهرت عصبانی هستی بعدا که بچه ات بزرگ میشه و نیاز به یه مرد توی دوتاتون(مادر و بچه) باعث میشه که زندگی سخت تر از الان بشه، این که بشینی و توقع داشته باشی شوهرت آدم بشه فایده نداره ، یه عالمه کار بریز سرش تا بجای دردودل با خواهر و مادر در مورد مسائل شخصی زناشویی انجام بده ، شایدم بیچاره نمیفهمیده چطوریه قضیه ، همون که نامه پزشکی قانونی رو همه جا رو کنی خودشو جمع میکنه تا دیگه حرف بی حساب نزنه،خودتو قوی بگیر ، همه جا بگو که اینا خانواده اشون بی سوادن چون اگه یه ذره درس خونده بودن تو همین دو واحد تنظیم خانواده میفهمیدن قضیه چیه بذار فامیل مسخره اشون کنن بفهمن قوی هستی دست از سرت بر میدارن
    آخیش عزیز قضیه تهمتاشون اونقدری هم پخش نشده که همه فامیل بدونن.فقط اونا که تماس گرفتن ما مهمون داشتیم که اون خونواده فهمیدن.
    وخونواده شوهرم که خودش بهشون گفته بود.شوهرم صلا یک حریم دونفره برای من و خودش قایل نبود.نمیخواد قبول کنه خودش یه خونواده تشکیل داده و در قبالش مسئوله.
    وقت ناراحتی زنگ میزنه به مادرش همه چیو میگه.یا الان این چند ماه عوض اینکه خونه خودمون بمونه رفته اونجا.
    میدونم طلاق خوب نیست.اما چاره ی دیگه ای ندارم.
    من به خاطر تلاشای قبلیم برای حفظ زندگیم،از طرف شوهرم محکوم شدم.دیگه نمیخوام تلاشی برای زندگیم کنم که دو سال دیگه شوهرم بگه من که میخواستم جدا شم و خودت نزاشتی.
    اگه شوهرم این زندگی رو نخواد،حتی اگه من الان نگهش دارم بالاخره یه روزی یه جایی این زندگی از هم میپاشه.
    در واقع من از رفتارای شوهرم میترسم.انگار هیچوقت نمیتونه کار درست رو انجام بده.با کوچیکترین مشکلی به هم میریزه و از مادرش میخواد همه چی رو درست کنه.با اینکه سن کمی هم نداره.
    شخصیت خیلی وابسته ای داره و انقدر همه ی کاراشو مادرش انجام داده که دیگه عادت کرده.
    من برام مهمه که شوهرم بیاد و بعد از اون همه توهین از پدرم عذرخواهی کنه.اگر این کارو نکنه هیچوقت نمیبخشمش.
    چون خودش هم از اول میدونست من مشکلی ندارم و این حرفا رو میزد.

  11. #67
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    شنبه 21 اسفند 00 [ 13:12]
    تاریخ عضویت
    1393-5-18
    نوشته ها
    670
    امتیاز
    19,001
    سطح
    87
    Points: 19,001, Level: 87
    Level completed: 31%, Points required for next Level: 349
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger First Class10000 Experience PointsVeteran
    تشکرها
    1,250

    تشکرشده 1,509 در 535 پست

    Rep Power
    144
    Array
    سلام

    اگه احساس میکنی همسرت ثبات عقلی و رفتاری نداره یه بحث جداگانه هست. ولی ممکنه بعضی حرفهایی که بهت زده بیشتر از روی عصبانیت و تحت تاثیر مادرش بوده باشه.

    همسر من هم تا حدی مخصوصا در دوران عقد خصوصیات همسر شما رو داشت . مثلا تحت تاثیر قرار گرفتن از حرف دیگران . که این دیگران میتونست من یا مادرش

    باشیم. وقتی من حرف میزدم حق رو به من میداد و وقتی مادرش باهاش حرف میزد حق رو به مادرش.

    به خاطر همین در دوران عقد ما با هم مشکل داشتیم ولی بعد از عروسی چون همش با منه زندگیمون آرامش بیشتری گرفت . این اصلا خصوصیت خوبی نیست.

    ولی میشه بهش شکل و جهت داد. الان همسر من تحت تاثیر صحبت های من متوجه شده که نباید همه چیز رو به مادرش بگه . اونم قبلا هر مشکلی پیش

    میومد به مادرش میگفت و مادرش هم به خاطر نداشتن درایت و رفتارهای هیجانی و احساسی اوضاع رو خیلی بدتر می کرد.

    میخوام بهت بگم اگه مساله همسرت فقط وابستگی باشه هر چند که این اصلا ویژگی خوبی نیست ولی قابل کنترله .همچین مردهایی به این احتیاج دارن که بهشون

    بها داده بشه و اعتماد به نفس و حس حمایتشون تقویت بشه.

    من احساس می کنم همسرت دوستت داره.به قول خودت فکر نمیکرده گفتن این موضوع به مادرش اینقدر اوضاع رو پیچیده تر کنه.

    تو میتونی هر تصمیمی بگیری . ولی بهتر اینه که اول اون نفرت و کینه ای که تو وجودت بابت این تهمت از طرف همسرت تو وجودت هست رو کمرنگ کنی و با آرامش و

    منطق بیشتری به همه چیز فکر کنی.میدونم خیلی سخته . ولی به جای اینکه به این فکر کنی که اگه از پدرم معذرت خواهی نکنه نمیبخشمش سعی کن منطقی به

    همه چیز فکر کنی و این رو هم بپذیر که هیچ انسانی کامل نیست.

  12. کاربر روبرو از پست مفید آنیتا123 تشکرکرده است .

    آرامش خیال (چهارشنبه 11 فروردین 95)

  13. #68
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    پنجشنبه 02 بهمن 99 [ 08:27]
    تاریخ عضویت
    1394-10-28
    نوشته ها
    145
    امتیاز
    8,981
    سطح
    63
    Points: 8,981, Level: 63
    Level completed: 77%, Points required for next Level: 69
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second ClassVeteran5000 Experience Points
    تشکرها
    474

    تشکرشده 304 در 105 پست

    Rep Power
    40
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط Mr DaNi نمایش پست ها
    من هم بعنوان یه مرد یه چیزایی تو حرفاتون میبینم که فک کردم ایشون یهویی با اون ماجرا روبرو شدن و شوک شدن.ایشون بعد از ازدواج از جریان گواهی باخبر شدن؟
    ما الان یه بچه طلاق تو خانواده داریم.بچه وضعیتی بد داره و بین مادر پدر گیر کرده.وضعیتی داره که هر وقت من میبینم دلم کباب میشه.
    واقعا جفا میکنید در حق این بچه ها.من چیزایی تو داستان شما میبینم که سهل انگاری از جانب شما هم بوده.خیلی سهل انگاری.
    حالا هم که طلاق و این بچه.واقعا متاسفم
    آقای قاسم و آقای دنی ممنون که وقت گذاشتید.
    نه اون قضیه یهویی نبود.و شوهرمم و خونوادش خبر داشتن که گواهی گرفتم.
    اینکه گواهی بگیرم خواسته خودم بود که تا قبل از عروسی کسی مطرح نکرد .من هم خودم خجالت میکشیدم که به مادرم یا مادرشوهرم بگم،ولی از شوهرم خواستم که بیاد دوتایی بریم این گواهی رو بگیریم،که ایشونم نیومد و گفت این کارای خانوماس و باید با مادرم ضحبت کنی. که یکی دو روز قبل از عروسی من با مادرم ضحبت کردم و ایشونم با مادرشوهرم ضحبت کرد.
    ممنون میشم اگر لطف کنید و به عنوان یک مرد بهم بگید کجا سهل انگاری کردم.
    چون توی این مورد من سعی کردم مشکل رو حل کنم.قبلا هم گفتم که شوهرم هم در حالت عادی چیزی نمیگفت و بهم اعتماد داشت.
    من معذرت میخوام ولی باید بگم ما توی این مدت رابطه کاملی باهم نداشتیم.یکی به خاطر ترس و درد زیاد من و یکی اینکه همسرم هم تا حدودی مشکل داشتن و در واقع من اصلا نمیدونستم اینکه چیزی دیده نشده به خاطر اینه که رابطه کامل نیست یا به خاطر حالت خاصه منه.که بعد از اینکه باردارشدم از همسرم خواستم وقتی که میریم پیش پزشک ایشونم بیاد توی اتاق پزشک ودر این مودر ضحبت کنیم.که پزشک همون موقع من رو معاینه کرد و گفت که من هنوز باکره هستم.
    شب هم باهم به مناسب باردار شدنم شام بیرون بودیم و بعد از خریدن شیرینی اومدیم خونه.
    کلا توی مدتی که باهم زندگی کردیم هردو احساس خوشبختی داشتیم و خونه خودمون رو به هرجایی ترجیح میدادیم.درواقع زندگی خوب و نرمالی داشتیم.
    ولی یک شب حدود ساعت 12 شب گوشی همسرم زنگ خورد که من دیدم خیلی هول شده و داره صحبت میکنه.من فقط ازش پرسیدم که زن یود؟
    که شوهرم شروع کرد به توجیح کردن که یه خانوم مسنی هست که از ارباب رجوع هاست و کارش گیر افتاده ...
    من دیگه اصلا حرفی نزدم و فقط گفتم برام مهم نیست وازش خواستم در موردش صحبت نکنه.که ایشونم گوشیشو آورد و بهم نشون داد و دیدم یه مسیج داده به خانوم که" اون برگه ای که گم شده بود پیدا شده؟"
    منم ناراحت شدم گفتم لزومی نداشت ساعت دوازده شب مسیج بدی و میتونستی تا فردا صبح صبر کنی.که همسرم بهانه آورد که اگه اون برگه پیدا نمیشد مسئولیتش با من بود و برام مشکل درست میشد.
    وقتی سکوت من رو دید همش میخواست توجیح کنه و بهم گفت همونطور که من بهت اعتماد دارم توهم باید بهم اعتماد داشته باشی مگه تو این سه ماه که تو اینطوری بودی من چیزی بهت گفتم؟
    من اصلا انتظار نداشتم بعد از توضیح پزشک بخواد اون قصیه رو مطرح کنه و باهاش روز بعد سرسنگین بودم و بعد از برگشتن از سرکار ازش خواستم بریم پیش هر پزشکی که خودش میگه.
    که اونم از دستم عصبانی شد و گفت من یه چیزی گفتم و لازم نیست.
    و روز بعد ایشون رفت خونه مادرش و با من هم تماس گرفت که بیاد دنبالم بریم اونجاواما من چون تهوع زیادی داشتم نتونستم برم . شوهرمم گفت تا نمیم ساعت دیگه میام.که فکر میکنم وقتی رفته اونجا مادرش دلیل ناراحتی و اینکه من همراش نبودم رو پرسیده و ایشونم قضیه دعوا رو براش توضیح داده و مسائل بعدی که اتفاق افتاد.
    که من باهمسرم تماس گرفتم و ایشون گفت میخوام شب بمونم و گوشیشو خاموش کرد.من با خونه مادرش تماس گرفتم که باهاش صحبت کنم که برگرده که مادرش جواب داد و توهین ...
    وقتی فهمیدم همه چی رو به مادرش گفته و اینکه انقدر جلوی خونوادش با من بد حرف زد و تهت زد درحالی که میدونست مشکلی ندارم ناراحت شدم.
    بعدشم که مادرش همش میگفت گواهی جعلی گرفتین.که خ.نواده من ازشون خواستم بریم پزشک قانونی ولی اونا فقط توهین میکردن و نیومدن.
    ویرایش توسط آرامش خیال : چهارشنبه 11 فروردین 95 در ساعت 14:07

  14. #69
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    پنجشنبه 21 تیر 97 [ 15:04]
    تاریخ عضویت
    1392-5-02
    نوشته ها
    206
    امتیاز
    7,253
    سطح
    56
    Points: 7,253, Level: 56
    Level completed: 52%, Points required for next Level: 97
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassVeteran5000 Experience Points
    تشکرها
    143

    تشکرشده 309 در 147 پست

    Rep Power
    48
    Array
    سلام خانم ارامش خیال
    در مورد تهمت شوهرتون و برگه سلامت بکارت
    وقتی شما با وجود بارداری هنوزم باکره هستید ایشون و مادرش به چی مشکوک اند؟!!
    این اتفاق(عدم ازاله بکارت) بخاطر نوع بکارت و یا عدم توانایی مرد در برقراری رابطه کامل میافته و علت بارداری بدون ازاله بکارت هم میتونه قدرت باروری بالای خانم باشه
    اینارو براش توضیح بدید
    خب هر موقع که بخاید میتونید برگه بگیرید البته فرمودید اول بارداریتون بخاطر حرفای شوهرتون اینکارو کردید
    بنظر من شوهرتون از طرفی میدونه که شکش بیجاست از طرفی هم تحت فشار خونوادش و مادرش ازتون میخاد که باز خودتون رو ثابت کنید
    هم میخاد شما ناراحت نشید هم میخاد به خیال خودش به خونوادش بگه من غیرت دارم و این مورد و رو ازش نمیگذرم
    تضاد توی رفتارشم بخاطر همینه
    بین وجدان و غرورش گیر افتاده
    وجدانش میگه تصورش تهمتی بیش نیست و داره به شما جفا میکنه و این باعث میشه نخاد زندگیتون از هم بپاشه و شمارو از دست بده
    و غرورشم میگه یه حرفی زدی باید تا تهش بری وگرنه خونوادت هزار جور حرف میزنن پشت سر خودت و زنت
    بازم میگم اون تحت تاثیر مادرشه
    بنظرم بکشیدش سمت خودتون به هر روشی که خودتون بهتر میدونید
    باید بدون کنایه و بحث جذب خودتون بکنید ایشون رو
    باهاش صحبت کنید بهش بگید که این تصورات اشتباهه
    سعی کنید رگ غیرت و مردونگی و اقتدارش رو تحریک کنید
    بعد ازش درخواست حمایت کنید
    بازم میگم به طلاق به عنوان یه راه حل نگاه نکنید چون شما الان یه مادر هستید
    صد در صد میتونید از این مشکل رد بشید و برید سر زندگیتون
    ایشالا که موفق باشید....
    ویرایش توسط amf66 : چهارشنبه 11 فروردین 95 در ساعت 21:36

  15. کاربر روبرو از پست مفید amf66 تشکرکرده است .

    آرامش خیال (چهارشنبه 11 فروردین 95)

  16. #70
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    پنجشنبه 02 بهمن 99 [ 08:27]
    تاریخ عضویت
    1394-10-28
    نوشته ها
    145
    امتیاز
    8,981
    سطح
    63
    Points: 8,981, Level: 63
    Level completed: 77%, Points required for next Level: 69
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second ClassVeteran5000 Experience Points
    تشکرها
    474

    تشکرشده 304 در 105 پست

    Rep Power
    40
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط amf66 نمایش پست ها
    سلام خانم ارامش خیال
    در مورد تهمت شوهرتون و برگه سلامت بکارت
    وقتی شما با وجود بارداری هنوزم باکره هستید ایشون و مادرش به چی مشکوک اند؟!!
    این اتفاق(عدم ازاله بکارت) بخاطر نوع بکارت و یا عدم توانایی مرد در برقراری رابطه کامل میافته و علت بارداری بدون ازاله بکارت هم میتونه قدرت باروری بالای خانم باشه
    اینارو براش توضیح بدید
    خب هر موقع که بخاید میتونید برگه بگیرید البته فرمودید اول بارداریتون بخاطر حرفای شوهرتون اینکارو کردید
    بنظر من شوهرتون از طرفی میدونه که شکش بیجاست از طرفی هم تحت فشار خونوادش و مادرش ازتون میخاد که باز خودتون رو ثابت کنید
    هم میخاد شما ناراحت نشید هم میخاد به خیال خودش به خونوادش بگه من غیرت دارم و این مورد و رو ازش نمیگذرم
    تضاد توی رفتارشم بخاطر همینه
    بین وجدان و غرورش گیر افتاده
    وجدانش میگه تصورش تهمتی بیش نیست و داره به شما جفا میکنه و این باعث میشه نخاد زندگیتون از هم بپاشه و شمارو از دست بده
    و غرورشم میگه یه حرفی زدی باید تا تهش بری وگرنه خونوادت هزار جور حرف میزنن پشت سر خودت و زنت
    بازم میگم اون تحت تاثیر مادرشه
    بنظرم بکشیدش سمت خودتون به هر روشی که خودتون بهتر میدونید
    باید بدون کنایه و بحث جذب خودتون بکنید ایشون رو
    باهاش صحبت کنید بهش بگید که این تصورات اشتباهه
    سعی کنید رگ غیرت و مردونگی و اقتدارش رو تحریک کنید
    بعد ازش درخواست حمایت کنید
    بازم میگم به طلاق به عنوان یه راه حل نگاه نکنید چون شما الان یه مادر هستید
    صد در صد میتونید از این مشکل رد بشید و برید سر زندگیتون
    ایشالا که موفق باشید....
    ممنونم از شما
    همونطور که گفتم هم قبل از عروسی گواهی گرفتم و هم بعدش پزشک توضیح داد و هم اینکه بعد از شکایت من و درخواستی که خودم برای پزشک قانونی دادم حدود یک ماهه پیش توسط پزشک قانونی هم باکرگی من تایید شد و گزارشش به همسرم و خونوادش تحویل داده شده.
    الان مشکل شوهر من اینه که میگه من بهت اعتماد داشتم و تو الکی رفتی شکایت کردی.در واقع از این ناراحته که من بابت تهمت ازش شکایت کردم و کشوندمش دادگاه و میدونه این شکایت عواقب خوبی براش نداره.
    انگار اصلا فراموش کرده چه حرفایی خودش و مادرش به من و خونوادم زدن.واین حرفارو در حالی میگفت که من و خونوادمو خوب میشناخت و میدونست که شرایط و فرهنگ خونوادم طوری نبوده که اصلا بخواد به همچین چیزی فکر کنه.
    الانم میگه تو با شکایت توی دادگاه قضیه رو بزرگ و پیچیده کردی.
    خیلی خودش رو محق میدونه.
    دیگه ای هیچ انگیزه ای ندارم که بخوام کاری کنم برگرده به زندگیمون.
    میخوام برای اولین بار بدون اینکه تلاشی برای رابطمون انجام بدم منتظر باشم و ببینم شوهرم چیکار میکنه.
    من کاملا با جدایی کنار اومدم.گاهی اوقات از اینکه انقدر الکی و به خاطر بی فکری شوهرم سرنوشت من و بچم خراب شد نارحت میشم و غصه میخورم.
    ولی با خودم میگم اگه من براش مهم بودم آبروم رو نمیبرد.
    اینکه شوهرم با حرف من بخواد یادش بیاد که باید از من به عنوان زنش حمایت کنه ،ارزشی برام نداره.اون باید خودش اجساس مسئولیت کنه.
    الان که دارم به کارهاش و رفتارهاش توی موقعیت های مختلف فکر میکنم میبینم هیچوقت مثل یه مرد قوی رفتار نکرده.
    اگه نتونه این مشکل رو حل کنه و احترام منو برگردونه،منم ترجیح میدم توی زندگیم نباشه.


 
صفحه 7 از 12 نخستنخست 123456789101112 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 01:46 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.