به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

صفحه 6 از 12 نخستنخست 123456789101112 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 51 تا 60 , از مجموع 112
  1. #51
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    پنجشنبه 02 بهمن 99 [ 08:27]
    تاریخ عضویت
    1394-10-28
    نوشته ها
    145
    امتیاز
    8,981
    سطح
    63
    Points: 8,981, Level: 63
    Level completed: 77%, Points required for next Level: 69
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second ClassVeteran5000 Experience Points
    تشکرها
    474

    تشکرشده 304 در 105 پست

    Rep Power
    40
    Array
    سلام
    ممنونم از همه دوستان
    متاسفانه شرایط طوری شده که من هیچ کاری نمیتونم بکنم
    همسرم با حرفاش کاری کرده که خونوادم ازش بیزار شدن
    و الان که پزشک قانونی تایید کرده که من هنوز هم باکره هستم و حتی میتونم از همسرم بابت مشکلش شکایت کنم،
    با اینحال باز هم خواهرش با من تماس گرفته و حرف های نامربوط خودش رو تکرار میکنه.
    اگر همسر من از روابط خصوصی ما چیزی به کسی نمیگفت الان من این همه مشکل نداشتم.
    حالا که این اشتباه رو کرده ،حداقل انتظار دارم شرایط رو درست کنه و اجازه نده خواهرش و اطرافیانش به من توهین کنن.
    اما اون ساکت نشسته و حتی معذرت خواهی نمیکنه.
    این خیلی دل من رو میشکنه که براش مهم نیست که بقیه در مورد ناموسش چی میگن.در حالی که میدونه من مشکلی ندارم.
    روزی هم که اومد دنبالم من گفتم فقط میخوام مادرت توی زندگیم و مسائل خصوصیم دخالت نکنه.و در جوابم گفت من مادرم همه زندگیمه و هر چی میگه درسته.
    این در حالیه که من همیشه با احترام با خونوادش برخورد کردم.فقط خواستم برای همه روشن کنه که من مشکلی نداشتم و معذرت خواهی کنه.
    چون به قول شیدا جان من نمیتونم هرکی اومد مدرک پزشکی قانونی رو نشون بدم و بگم که شوهرم مشکل داشته.
    اون منو خورد کرده و انتظار داره من خودم برگردم و انگار اتفاقی نیفتاده.اصلا احساس نمیکنه چه ظلم بزرگی در حق من کرده.
    اونوقت اگر من بگم مادرت دخالت نکنه بی احترامی به اونا محسوب میشه.
    من خیلی سعی کردم حال خودم رو عوض کنم ،اما شوهرم نمیزاره.
    اون واقعا نمیدونست که من به عنوان یک زن باردار چقدر به همسرم احتیاج دارم؟
    چقدر نیاز داشتم که یه مرد به عنوان تکیه کنارم باشه و یه آینده امن رو برام بسازه.
    همچین مردی اصلا نمی تونه چدر خوبی باشه.
    چون من مجبور شدم برای اثبات خودم برم دادگاه.همسرم از اول هم میدونست که من مشکلی ندارم.حتی خودش هم گاهی ابراز ناراحتی میکرد بابت مشکلش و اونو ناشی از اختلاف سنمون میدونست.
    اما با اینحال نتونست جلوی بی احترامی خونوادشو به من بگیره.
    انگار که من یه غریبه بودم.در حالیکه من همه ی زندگیمو براش گذاشته بودم.
    اگرهم دنبال من اومده بود فقط به این خاطر بود که توی دادگاه مدرکی داشته باشه که اومده.و همش نقشه بود.
    چون علنا با حرفاش کاری میکرد که من و خونوادمو ناراحت کنه ،و فقط جلوی خونوادش اینطوره!
    وقتی خودش تنهاس التماس و خواهش که من طلاقت نمیدم و برگرد.
    وتوی دادگاه میگه من به زنم اعتماد دارم و انقد همه جا گفتن به زنم گفتن تو سرتری و چطور با این آقا ازدواج کردی،زنم به فکر طلاق افتاده!
    در حالیکه من هیچوقت حرف بقیه برام مهم نبوده.نمیدونم چرا نمیتونه درک کنه که گفتن مسائل خصوصی من به خانوادش و تهمتاشون کار زشتیه.و من حق دارم ناراجت بشم.
    متاسفانه همسرم حرف هایی زده که برادرم خیلی از دستش عصبانیه،و همش فکر میکنه که باید با کتک کاری جواب حرفاشو بده.
    و. این یکی دیگه از نگرانی های منه.چون برادرم سنش کمه و میدونم که منطقی فکر نمیکنه ولی به حرف منم گوش نمیده.
    واین خیلی داره عذابم میده که کار احمقانه ای انجام بده.و یه دردسر دیگه درست شه.
    من مطمئنم خدا جواب همسرمو میده و تقاص کاراشو پس میده.. میدونم همینکه زندگیشو با من از دست بده براش خیلی سنگینه.چون فکر نمیکرد من تحت هیچ شرایطی جدا بشم.
    و دارم از طریق قانون هم پیگیری میکنم و کاملا با این کارها مخالفم.
    در مورد سقط جنین من دیگه تصمیم رو گرفتم و کاملا هم راضیم از نگه داشتنش.
    فرزند من چه چیزی رو میخواست از پدرش یاد بگیره؟
    بی مسئولیتی،دروغ،ریا ،تظاهر و هزار رفتار اشتباه دیگه.
    هیچکس نمیتونه بگه بچه طلاق حتما زندگی خوبی نخواهد داشت.
    اون اصلا نمیتونه پدر خوبی باشه.
    حتی یکی از نزدیکان خودش که باهاش اومده بود گفت متاسفانه همسرت قدر زندگی باتورو ندونست و الکی زندگیشو به هم ریخت.

  2. 2 کاربر از پست مفید آرامش خیال تشکرکرده اند .

    Hadi99g (شنبه 08 اسفند 94), بارن (جمعه 23 بهمن 94)

  3. #52
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    پنجشنبه 02 بهمن 99 [ 08:27]
    تاریخ عضویت
    1394-10-28
    نوشته ها
    145
    امتیاز
    8,981
    سطح
    63
    Points: 8,981, Level: 63
    Level completed: 77%, Points required for next Level: 69
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second ClassVeteran5000 Experience Points
    تشکرها
    474

    تشکرشده 304 در 105 پست

    Rep Power
    40
    Array
    چطور میشه یکی انقدر ظلم کنه
    قسم دروغ بخوره
    و خیلی راحت زندگیشو بکنه.
    عدالت خدا کی اتفاق میفته.
    کاش صبر خدا انقدر زیاد نبود.
    اون آدم داره روز به روز وقیح تر میشه و عین خیالشم نیست که با زندگی یه انسان داره بازی میکنه

  4. #53
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    پنجشنبه 02 بهمن 99 [ 08:27]
    تاریخ عضویت
    1394-10-28
    نوشته ها
    145
    امتیاز
    8,981
    سطح
    63
    Points: 8,981, Level: 63
    Level completed: 77%, Points required for next Level: 69
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second ClassVeteran5000 Experience Points
    تشکرها
    474

    تشکرشده 304 در 105 پست

    Rep Power
    40
    Array
    سلام دوستان
    راستش همسرم داره از هر حیله ای استفاده میکنه که همه چیز رو به نفع خودش پیش ببره.
    و چون یک بارم تجربه جدایی داره میدونه باید چیکار کنه.
    البته هنوز به جایی نرسیده.ولی دروغ گفتناشو اصلا نمیتونم تحمل کنم.
    کسی هست که در مورد روند دادگاه بتونه راهنماییم کنه؟
    میدونم اینجا سایت حقوقی نیست.
    اما اگر کسی تجربه ای داره لطفا کمکم کنه.

  5. #54
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    پنجشنبه 02 بهمن 99 [ 08:27]
    تاریخ عضویت
    1394-10-28
    نوشته ها
    145
    امتیاز
    8,981
    سطح
    63
    Points: 8,981, Level: 63
    Level completed: 77%, Points required for next Level: 69
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second ClassVeteran5000 Experience Points
    تشکرها
    474

    تشکرشده 304 در 105 پست

    Rep Power
    40
    Array
    کسی در این مورد تجربه ای نداره که راهنماییم کنه؟

  6. #55
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    پنجشنبه 21 تیر 97 [ 15:04]
    تاریخ عضویت
    1392-5-02
    نوشته ها
    206
    امتیاز
    7,253
    سطح
    56
    Points: 7,253, Level: 56
    Level completed: 52%, Points required for next Level: 97
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassVeteran5000 Experience Points
    تشکرها
    143

    تشکرشده 309 در 147 پست

    Rep Power
    48
    Array
    ارامش خیال عزیز سلام
    من بعد پستتون توی تایپیکم راغب شدم سرگذشت شما رو مطالعه کنم
    واقعا متاسفم
    شوهرتون مثل من خیلی به همسرش بد کرده
    مثل من توی دادگاه از هر ابزاری استفاده کرده تا رای به نفعش بشه
    منم یه دروغی در مورد رابطه با همسرم گفتم تا حکم تمکین رو بگیرم
    همسرم گفت چطور توی چشمای من نگاه کردی بهم تهمت زدی
    من متوجه اشتباهم شدم اما اون نمیگذره
    خیلی زندگی ما و شما به هم شبیه
    البته ما عقدبسته ایم
    شما بخاطر بچتون نیتتون برگشت باشه
    شوهرتون بالاخره مثل من شرمنده میشه
    من تا حدودی از حقوق خونواده سر در میارم البته پستتون برای الان نیست و نمیدونم توی چه مرحله ای هستید

  7. کاربر روبرو از پست مفید amf66 تشکرکرده است .

    آرامش خیال (یکشنبه 01 فروردین 95)

  8. #56
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    پنجشنبه 02 بهمن 99 [ 08:27]
    تاریخ عضویت
    1394-10-28
    نوشته ها
    145
    امتیاز
    8,981
    سطح
    63
    Points: 8,981, Level: 63
    Level completed: 77%, Points required for next Level: 69
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second ClassVeteran5000 Experience Points
    تشکرها
    474

    تشکرشده 304 در 105 پست

    Rep Power
    40
    Array
    سلام
    ممنونم ازتون.
    من از همون اول تصمیم گرفتم که بخدا توکل کنم و واقعا نگاه خدارو حس کردم که با وجود تموم دروغای شوهرم کسی حرفاشو باور نکرد و روند دادگاه خداروشکر خوب پیش رفت.
    البته ایشون برای بار دوم درخواست تمکین داده.
    من نمیدونم هدف ایشون از شکایت تمکین چیه؟
    قبلا فکر میکردم قصدش اذیت کردنن منه، یا به خاطر نفقه باشه.
    اما طبق صحبت هایی که با وکیل کرده،گفته میخواد زندگیشو حفظ کنه !! و گفته من از طریق قانون خانومم رو برمیگردونم!
    من از این کارش بیشتر ناراحت شدم که به جای معذرت خواهی و صحبت با خونوادم،فکر میکنه میتونه قانونی کاری کنه.
    تاپیک شما رو که خوندم حیفم اومد که زندگیتون به خاطر برداشت اشتباه از رفتار همدیگه از هم بپاشه.
    خیلی کار خوبی کردید با خونوادشون صحبت کردید.

  9. #57
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    پنجشنبه 02 بهمن 99 [ 08:27]
    تاریخ عضویت
    1394-10-28
    نوشته ها
    145
    امتیاز
    8,981
    سطح
    63
    Points: 8,981, Level: 63
    Level completed: 77%, Points required for next Level: 69
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second ClassVeteran5000 Experience Points
    تشکرها
    474

    تشکرشده 304 در 105 پست

    Rep Power
    40
    Array
    کاش شوهرم طلاقم میداد و میرفت از زندگیم.
    این بلاتکلیفی خیلی اذیتم میکنه.
    نه از نظر روحی شرایط خوبی دارم نه از نظر جسمی.
    پر از کینه شدم و این کینه بیشتر از همه خودمو داغون کرده.
    مرگ برام آرزو شده.

  10. #58
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    جمعه 05 آذر 95 [ 12:43]
    تاریخ عضویت
    1394-11-12
    نوشته ها
    98
    امتیاز
    1,231
    سطح
    19
    Points: 1,231, Level: 19
    Level completed: 31%, Points required for next Level: 69
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class3 months registered1000 Experience Points
    تشکرها
    71

    تشکرشده 58 در 35 پست

    Rep Power
    0
    Array
    سلام
    شما 2 تا راه كار دارين
    از لحاظ حقوقي
    1 اظهارنامه به طرفيت همسرتون بدين
    كه مايل به ادامه زندكي هستين اينجوري اكه موافقت هم نكنه تو دادكاه جون مدرك مهمه دروغاش برا قاضي در مياد اكه وكيل نداشتين همينجا مطرح كنين تا كمك كنيم
    2 درخواست سازش به دادكاه بدين با اينكار تو دادكاه شما تمايل به زندكيتونو با كمك قاضي ميكين و اكه اين اقا به فكر ندادن مهريه باشه مجبوره سازش كنه جون به ضررش ميشه

    وكيل رو دخيل نكين
    برك برنده دسته شماست همينجور كه دست اونم هست با اين دوراه كار خلع صلاحش كن
    به نظرم اظهار نامه دعوت به زندكي عاليه جون علاقه شمارو ميرسونه و نفقه هيجوقت از طرف ايشون نميتونه از بين بره
    اينا از لحاظ حقوقي و اثبات خالي بندي ايشون
    ولي خيلي خوب بايد اينكارا انجام بشه عاطفي بايد بيش بري و يه كوجولو سخته
    ولي ابزاراشو از دستش درار

  11. کاربر روبرو از پست مفید mohanad28 تشکرکرده است .

    آرامش خیال (دوشنبه 09 فروردین 95)

  12. #59
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    پنجشنبه 21 تیر 97 [ 15:04]
    تاریخ عضویت
    1392-5-02
    نوشته ها
    206
    امتیاز
    7,253
    سطح
    56
    Points: 7,253, Level: 56
    Level completed: 52%, Points required for next Level: 97
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassVeteran5000 Experience Points
    تشکرها
    143

    تشکرشده 309 در 147 پست

    Rep Power
    48
    Array
    واقعا متاسفم خانم ارامش خیال
    حستون رو میفهمم و درک میکنم
    پیش میاد که ادم یدفعه بدون هیچ دلیل و اتفاقی یاد اذیت و ازارای طرف مقابل میافته یاد همه محبتها و گذشتهایی که براش انجام داد تا بفهمه اما نفهمیدم تا ببینه اما ندید همین میشه که یهو به هم میریزی و دلت میخاد یه نفر باشه باهاش درددل کنی
    ادم دلش میخاد طرفش رو به زانو در بیاره بهش بچشونه طعم شکست رو
    به زانو در اومدن رو
    بعد بهش بگه این بلایی بود که خودت سر هردومون اوردی
    اما.‌‌‌‌‌‌....
    باید بدونی دوست من که اولین اثار این کینه و خشم گریبان گیر خودت میشه
    بزرگترین ضرر و لطمه طرف مقابل همینه که یه همراه و یه همسر خوب رو از دست میده بنظر من باید بخشید
    فراموش کرد و حتی براش ارزوی خوشبختی کرد
    من با همه اذیت و ازارای همسرم بخشیدمش از ته دل
    واقعا ازش کینه ندارم
    اگر بدونی چه کارا که با من نکرد
    شما هم به شوهرت بفهمون و بگو راضی به طلاق نیستی و همه سعیتم بکن تا زندگیت رو احیا کنی دوباره اما بزار بفهمه اویزون و ذلیل هم نیستی
    وقتی نمیخاد و حرفش یکلامه امروز بره بهتر از فرداست
    اینو باور کن
    من میخام فردا به مناسبت روز زن برای همسرم کادو بگیرم و گل با یه نامه بفرستم در خونشون
    میخام بهش بگم انتخاب با تو
    من اماده تغییرم
    شروع مجدد با یه دنیا تجربه جدید و پختگی
    مثل روز اول با انگیزه و با انرژی
    و بگم اگر نمیخای بمونی و خوشبختیت توی طلاقه مانعت نمیشم از امروز من اماده شروع مسیر جدایی ام
    شما هم ببین اگر همسرت واقعا نمیخادت
    دقت کن اون یه مرده نه یه زن
    احتمال بده که اونم دوستت داره فقط بخاطر یه سو تفاهم به اینجا کشیده و شاید دروغهاش واسه بستن راه قانونی بوده که تو مجبورشی برگردی البته این بدترین راهه
    شک نکن الان غرور و لجبازی شما داره حکومت میکنه بینتون
    سعی کن جو رو برگردونی به روال عادی به دور از دادگاه و قانون بشین باهاش حرف بزن اگر دیدی که نمیخادت و مصممه باهاش توافق کن سر همه چیز و از زندگیت و از ذهنت بکنش بیرون
    اما بدون کینه و حس انتقام....
    اما اینو بدون شما در قبال یه ادم دیگه هم مسوولید
    بچه تون
    سعی کنید همه اثار طلاق رو در زندگی اون طفل معصوم در نظر بگیرید بعد تصمیم بگیرید
    شاید شوهرتون هنوز به اون حد بلوغ نرسیده که اینو بفهمه اما شما چی؟؟؟!!
    امیدوارم خدا به همه جوونای گرفتار کمک کنه یه گوشه چشمم بندازه اینطرف

  13. کاربر روبرو از پست مفید amf66 تشکرکرده است .

    آرامش خیال (سه شنبه 10 فروردین 95)

  14. #60
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    پنجشنبه 02 بهمن 99 [ 08:27]
    تاریخ عضویت
    1394-10-28
    نوشته ها
    145
    امتیاز
    8,981
    سطح
    63
    Points: 8,981, Level: 63
    Level completed: 77%, Points required for next Level: 69
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second ClassVeteran5000 Experience Points
    تشکرها
    474

    تشکرشده 304 در 105 پست

    Rep Power
    40
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط mohanad28 نمایش پست ها
    سلام
    شما 2 تا راه كار دارين
    از لحاظ حقوقي
    1 اظهارنامه به طرفيت همسرتون بدين
    كه مايل به ادامه زندكي هستين اينجوري اكه موافقت هم نكنه تو دادكاه جون مدرك مهمه دروغاش برا قاضي در مياد اكه وكيل نداشتين همينجا مطرح كنين تا كمك كنيم
    2 درخواست سازش به دادكاه بدين با اينكار تو دادكاه شما تمايل به زندكيتونو با كمك قاضي ميكين و اكه اين اقا به فكر ندادن مهريه باشه مجبوره سازش كنه جون به ضررش ميشه

    وكيل رو دخيل نكين
    برك برنده دسته شماست همينجور كه دست اونم هست با اين دوراه كار خلع صلاحش كن
    به نظرم اظهار نامه دعوت به زندكي عاليه جون علاقه شمارو ميرسونه و نفقه هيجوقت از طرف ايشون نميتونه از بين بره
    اينا از لحاظ حقوقي و اثبات خالي بندي ايشون
    ولي خيلي خوب بايد اينكارا انجام بشه عاطفي بايد بيش بري و يه كوجولو سخته
    ولي ابزاراشو از دستش درار
    سلام
    ممنونم بابت راهنماییتون.
    وکیل دارم ولی احساس میکنم اونطور که باید دنبال کارا نیست.
    حتما در مورد اظهارنامه و درخواست سازش با وکیلم صحبت میکنم.شما هم لطفا اگر موارد دیگه ای به ذهنتون میرسه که ممکن کمک کننده باشه،ممنون میشم که راهنماییم کنید.
    البته همسرم با سازش مشکلی نداره.در واقع همسرم فکر میکنه هیچ اتفاقی نیفتاده و تموم کارایی که خودش و خونوادش کردن کاملا عادیه و حتی منو مقصر میدونه که چرا ازش شکایت کردم.
    قبل از عید هم درخواست تمکین داده بود که من گفتم با یک سری شرایط برمیگردم و باید همسرم بیاد دنبالم و معذرت خواهی کنه که اومد ولی رفتارش خیلی گستاخانه بود و من برنگشتم ولی در نهایت پرونده مختومه شد.البته من واقعا قصد برگشت نداشتم فقط نمیخواستم محکوم بشم.
    الان دوباره درخواست تمکین داده و چند وقت دیگه باید بریم دادگاه.توی جلسه سازشی هم که داشتیم میگفت همین الان باید با من بیای خونه و من دیگه خونتون نمیام.
    باور کنید خودمم نمیدونم هدفش چیه؟
    فقط چون برام ثابت شده آدم مسئولیت پذیری نیست میخوام هرچه زودتر از زندگیم بره تا به یه ثباتی برسم.ابدا نمیتونم دوباره ریسک کنم و بهش تکیه کنم.


 
صفحه 6 از 12 نخستنخست 123456789101112 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 01:40 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.