نقل قول نوشته اصلی توسط esm نمایش پست ها
ای کاش پسرتون به جز طلاق در جریان چیزهای دیگه قرار نگیره, برای بچه خیییلی بده, اونم نو این سن که والدینش قهرمانهای زندگیش هستن, شما اصلا و ابدا از مادرش جلوش بد نگو,ضمنا سه روز در هفته خیلی زیاده,ببینید ادم دلش ثبات و ارامش میخواد,اینجوری احساس اضافه بودن و بی تعلقی بهش دست میده,بالاخره خونه اش کجاست,حتی شاید چیزهای کوچک ازارش داد,مثلا الان فلان لباسمو میخوام ولی نیست,تازه چنین مادری اگه سه روز بالا سر این بچه باشه که فرصت داره طفل معصوم رو خوب شستشوی مغزی بده و متاسفانه تعامل شما هم با ایشون بیشتر میشه,چیزی که در شرایط روحی فعلیتون به صلاح نیست,در هر صورت اینکه الان اقدام به مشاوره کردین بهترین حرکت ممکن بوده,حتما برید و ادامه هم بدید. انشالله که خدا زودتر ارامش رو به شما و خانوادتون برگردونه
سلام دوست عزیزم . ممنون که وقت گذاشتید . خودم تا دیروز فکر نمیکردم که پسرم از ماجرایی خبر داشته باشه و سعی میکردم که از همه چی دور نگه اش دارم. با این حال چون بچه خیلی باهوشی هست فکر میکردم حتما تو خونه که بوده به مکالمات مادرش و تغییر رفتارش با من پی برده و کنجکاو شده . تا بالاخره بعد از دو هفته قلب کوچکش طاقت نیاورد و گفت بابا من میدونستم که مامان با یکی چت میکنه و حرف میزنه . دنیا رو سرم خراب شد . وقتی سوال کردم که چی متوجه شده گفت همین . همین که با کسی حرف میزنه. سوال کردم چرا به من نگفتی . یه بار گفت ترسیدم به مامان بگی . دوباره گفت فکر کردم خودت میدونی
در رابطه با شستشوی مغزی همین هفته دچارش شدم. هفته قبل با جون و دل اومد پیشم. این هفته به زور اومد و میگفت با خودت میام. ولی تو ماشین میمونم و خونه مادر نمیام. یعنی خونه مادر من

- - - Updated - - -

نقل قول نوشته اصلی توسط esm نمایش پست ها
ای کاش پسرتون به جز طلاق در جریان چیزهای دیگه قرار نگیره, برای بچه خیییلی بده, اونم نو این سن که والدینش قهرمانهای زندگیش هستن, شما اصلا و ابدا از مادرش جلوش بد نگو,ضمنا سه روز در هفته خیلی زیاده,ببینید ادم دلش ثبات و ارامش میخواد,اینجوری احساس اضافه بودن و بی تعلقی بهش دست میده,بالاخره خونه اش کجاست,حتی شاید چیزهای کوچک ازارش داد,مثلا الان فلان لباسمو میخوام ولی نیست,تازه چنین مادری اگه سه روز بالا سر این بچه باشه که فرصت داره طفل معصوم رو خوب شستشوی مغزی بده و متاسفانه تعامل شما هم با ایشون بیشتر میشه,چیزی که در شرایط روحی فعلیتون به صلاح نیست,در هر صورت اینکه الان اقدام به مشاوره کردین بهترین حرکت ممکن بوده,حتما برید و ادامه هم بدید. انشالله که خدا زودتر ارامش رو به شما و خانوادتون برگردونه
سلام دوست عزیزم . ممنون که وقت گذاشتید . خودم تا دیروز فکر نمیکردم که پسرم از ماجرایی خبر داشته باشه و سعی میکردم که از همه چی دور نگه اش دارم. با این حال چون بچه خیلی باهوشی هست فکر میکردم حتما تو خونه که بوده به مکالمات مادرش و تغییر رفتارش با من پی برده و کنجکاو شده . تا بالاخره بعد از دو هفته قلب کوچکش طاقت نیاورد و گفت بابا من میدونستم که مامان با یکی چت میکنه و حرف میزنه . دنیا رو سرم خراب شد . وقتی سوال کردم که چی متوجه شده گفت همین . همین که با کسی حرف میزنه. سوال کردم چرا به من نگفتی . یه بار گفت ترسیدم به مامان بگی . دوباره گفت فکر کردم خودت میدونی
در رابطه با شستشوی مغزی همین هفته دچارش شدم. هفته قبل با جون و دل اومد پیشم. این هفته به زور اومد و میگفت با خودت میام. ولی تو ماشین میمونم و خونه مادر نمیام. یعنی خونه مادر من