سلام ممنونم از جوابتون
فکر میکنم که لازم باشه چندتا نکته رو بگم
اول از همه گفتم که اکثر نشونه ها و خاطرات رو پنهون کردم
1)من طی مشاوره ای که قبلا با روانشناس داشتم به من گفتن که کمی وسواس فکری دارم.حتی مسائل خانوداگی هم بیشتر از حدش من رو درگیر میکنن
2)یکی از دلایلی مهمی که فکرمیکنم اون رو برای من یادوری میکنه و مدام توی خاطر من میاد زمینه شغلی پژوهشی مشترکی بود که ماباهم داشتیم و من تاچندماه اینده که این کارتحقیقی من تموم بشه طبعا در اکثر روز مشغول این کار هستم که نیاز به تمرکز و تفکر داره و اکثرا توی محیط بسته هم هستم و باید کارم رو درتنهایی انجام بدم.این موضوع مشترک تحقیق و مشغول بودن بیشتر ساعات روز به اون باعث تداعی شدن مداوم اون پسر در ذهن من هست که
یاد اور شدنش همراه هست با خاطرات و شیرینی ها و تلخی ها که البته دیگه مدتی هست اصلا بهشون دامن نمیزنم اما باز بخاطر مشغولیت دائم خود فرد برای من تداعی میشه
)دوستان و اشنایان مشترک و تمام کساینی که میدونستن و فهمیده بودن چیزی بین ماهست .اگرچه خود اون شخص کثیف دیگه ارزشی برای من نداره اما این اطرافیان که همه جور شخصیتی درمیونشون هست باعث یاد اوری موضوع به من میشن و اون موضوع وسواس رو هم که روانشناسم گفتن رو بهش اضافه کنید تا حد ماجرا دستتون بیاد
حالا میفرمایید که من چه کار بکنم؟








علاقه مندی ها (Bookmarks)