به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

نمایش نتایج: از شماره 1 تا 10 , از مجموع 13

Threaded View

  1. #6
    عضو کوشا آغازکننده

    آخرین بازدید
    شنبه 09 مرداد 95 [ 14:09]
    تاریخ عضویت
    1394-3-31
    نوشته ها
    288
    امتیاز
    5,658
    سطح
    48
    Points: 5,658, Level: 48
    Level completed: 54%, Points required for next Level: 92
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger First Class5000 Experience Points1 year registered
    تشکرها
    502

    تشکرشده 446 در 203 پست

    Rep Power
    62
    Array
    سلام به تمام دوستای خوبم.. ممنون از ستاره زیبا و شیدا و دلجوی عزیز به خاطر پیشنهادت خوبی که دادن...
    کاملا حرفهاتونو قبول دارم.. بله بااااید روشهای درست رو به کار ببرم... کاری که از اول زندگی مشترک تا به الان انجام دادم ولی دوستان خوب مشکل من فقط اینها نیست...

    مشکل اصلی من اینه که شوهرم خیلی خوب فهمیده که من زن فهمیده ای هستم.. فهمیده که من در برابر رفتارهای مختلف خیلی خوب بلدم انعطاف به خرج بدم.... فهمیده که من خودم خوب میتونم خودمو جمع و جور کنم....
    تنها کاری که در پیش گرفته اینکه که از روی مسائل رد بشه .. همین

    اگر در مورد مساله ای اختلاف پیش بیاد توی اون اختلاف میگه بذار بعدا حرف میزنیم... خوب هر کس این حرف اونو بشنوه میگه جق با اونه.. خوب لابد الان وقت مناسبی نیست.......

    من از اینجا ناراجتم که اون وقت مناسب هیچچچچچچچچچچچچچچچچو قت نمیرسه.... تا حالا نشده بیاد بگه راستی اون روز که اون مساله پیش اومد نظر من اینه که.......... مگه اینکه من بیچاره دوباره از رو برم و با سیاست های پر پیج و خم خودم دو کلمه حرف به زور از دهان مبارکش بشنوم تا به این طریق گوشه ای از دلنگرانی های خودم رو ترمیم کنم

    اصلا مشکل من اینه که دیگه از بازی کردن نقش یه ادم منطقی و بادرایت خسته شدم... شوهرم اینو خوب فهمیده.... مخصوصا الان که دارم مشاوره هم میرم.... شوهرم دیگه کامل پاشو کنار کشیده.... انگار اون دیگه مسئولیتی در برابر من نداره......... فکر میکنه من دیگه الان باید خیلی مراعات حالشو بکنم


    تا میام حرف بزنم میگه خسته ام... همیشه ار خستگی هاش حرف میزنه و از بدهی ها... میدونید چرا؟ تا من درکش کنم... اون روز بهش گفتم عزیزم درک خوبه که دو طرفه باشه... میدونید چی گفت؟ گفت وااااااااای دوباره شروع کرد... خیلی وقتا بهم میگه خانم معلم.... اخه من باید چیکار کنم

    با حرفهای نم نم باران تا حد زیادی موافقم... چرا شوهر من نباید یه بار پیش خودش فکر کنه که من هم زنم... و یکبار هم اون به خواسته های من توجه کنه... و یکبار فقط یکبار اون پیشنهاد بده که با هم حرف بزنیم؟؟؟؟؟؟

    چرا؟
    گاهی وقتا به این فکر میکنم که یه خورده رفتارهای بچه گانه از خودم نشون بدم تا بفهمه من هم اگه بخوام میتونم خیلی غیر منطقی و اشتباه رفتار کنم............................. خسته شدم از بس نقش ادمای عاقل و بالغ رو بازی کردم... خسته شدم

  2. کاربر روبرو از پست مفید نارجیس تشکرکرده است .

    هلیاجون (شنبه 17 بهمن 94)


 

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 22:56 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.