سلام...
چقدر از صحبتهای خوب اقای به دنبال خوشبختی لذت بردم... امیدوارم همیشه زندگی خوب و شیرینی داشته باشید...
شما رو از این نظر با شوهرم مقایسه کردم... شوهر من هم خیلی خیلی روابط با دیگران به خصوص خانوادم براش مهمه.. و شوق و اشتیاقشو میبینم وقتی میبینم با پدرم تلفنی صحبت میکنه یا اینکه چقدررررررر خوشجال میشه وقتی پدرم بهش زنگ میزنه..
از اول زندگی ما تا به الان اینطور بوده و من همیشه به خاطر رفتارهای خوب شوهرم در برابر خانوادم خوشجال بودم تا اینکه:
به دو دلیل اساسی ای رفتارها داشت از بین میرفت و در بعضی موارد شوهرم رفتاری رو نشون میداد که مشخص بود خودش هم از ابراز اون رفتار راضی نیست ولی ظاهرا نشون ندادن اون رفتار سخت تر بود.
1- به خاطر اومدن باجناق جدید... چون میدید تمام توجه ما از اون به سمت باجناق جدید رفته... و اینو خودش تو جلسه مشاوره اعتراف کرد و من به اشتباه خودم و خانوادم پی بردم.. و الان دارم تمام تلاشمو میکنم که جبران کنم
2- به خاطر رفتارهای اشتباه من نسبت به خانوادش... برای همین من علت اینکه شما نسبت به خانواده همسرت رفتار خوبی داری رو رفتارهای خوب همسرت میدونم .
جالا اینکه شما با وجودی نداشتن این مشکلات بار هم مانعی برای داشتن رابطه صمیمی بین خودتون و خانواده همسرتون میبیند من این دلایل به ذهنم میرسه:
1- مشکلاتی که بین شما و همسرت از نظر سطح توقعات وجود دارد. این مورد بین من و همسرم وجود داشته... مثلا من هم چون خانواده شوهرم شهر دیگه ای هستن وقتی میریم اونجا چند روزی میمونیم ...
یادمه یه بار قرار بود من و شوهرم که از هم دور بودیم پیش خانواده شوهرم بریم و اونجا همدیگه رو ملاقات کنیم. (توی دوران عقد و حتی گاهی همین الان هم اتفاق میفته) من تمام سعیم این بود که با شوهرم تنها باشم ولی او ن برعکس من دلش میخواست با خانواده دور هم باشیم واین باعث میشد من نتونم رابطه محکمی با خانوادش داشته باشم.. چون دلیل بخشی از رفتارهای شوهر رو خاناودش میدونستم (هرچند ته دلم میدونستم اون بنده های خدا بی تقصیرن)
پس به نظر من چون نیازهای شما با همسرتون تامین نمیشه و یکی از علت هاش خانواده همسرت هستن شما نمیتونی رابطه خوبی با اونها داشته باشی.
2- اختلاف فرهنگی.. ادم ها در نحوه نشون دادن علاقه و محبتشون به دیگران خیلللللللللللللللی با هم فرق میکنن...شوهر من از اینکه چرا خانواده من به انداره خانواده خودش زنک نمیزنن گله وشکابت داشت... من کاری که کردم این بود که اول شوهرم رو متقاعد کنم که ادما از این نظر با هم متفاوتن... چون خانواده من گاهی وقتا هفته ای یگبار به خود من که دختشرشونم زنگ میزنن ... ایا این دلیل میشه که من بگم پس منو دوست ندارن؟؟؟.......... مسلما نه...
و کار دوم من صحبت با خانوادم بود.. بهشون گفتم که شوهر من دوست داره بیشتر بهش زنگ بزنید... لطفا بیشتر زنک بزنید.. و اونها هم با کمااااااال میل قبول کردن... و خدا ر وشکر این هم حل شد.
مطمئنم مشکل شما هم حل میشه ...........
![]()








علاقه مندی ها (Bookmarks)