به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

نمایش نتایج: از شماره 1 تا 10 , از مجموع 25

Threaded View

  1. #7
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    پنجشنبه 14 تیر 97 [ 22:56]
    تاریخ عضویت
    1392-12-18
    نوشته ها
    524
    امتیاز
    13,135
    سطح
    74
    Points: 13,135, Level: 74
    Level completed: 72%, Points required for next Level: 115
    Overall activity: 2.0%
    دستاوردها:
    Tagger First Class10000 Experience PointsVeteran
    تشکرها
    2,154

    تشکرشده 1,301 در 451 پست

    Rep Power
    104
    Array
    سلام اقای به دنبال خوشخبتی !!؟!...نمی دونم چی بگم و از کجا شروع کنم... به قول اقای کوه نورد تو تاپیک قبلیتون که از واژه همزاد استفاده کرده بودند !!!واقعا بهش اعتقاد دارید ؟!
    قدر خودتون رو واقعا بدونید با سن کمی که دارید واقعا لذت بردم اما ...

    وقتی بیان شما و نحوه ی رفتار و نگرش شما با خانم و خانواده همسرتون رو مجسم کردم یاد خودم افتادم !!! یاد رفتار خودم با همسر نداشتم... راستش من راجب انتخاب همسر(حالا نه به طور خاص فرد خاصی! کلا مقوله همسر) سخت در دو دلی و شک و تردید بودم...از طرفی خواستگاری خانمی رفته بودم که وای می تونم بگم ایشون هم به نظرم خیلی توی بعضی رفتار هایی که این جا بیان کردید شبیه خانم شما بودند قطعا چیزی که اصلا دوست ندارم و شدیدا قلبمو می رنجونه ولی اگه وصلت انجام می شد مثل شما به دنبال راهش بودم ونهایتش باهاش کنار می اومدم ولی.. بگزریم.. ...مثلا همون اخلاق همسرتون که گفتید توی تاپیک قبلیتون قهر کردید و کتری رو روشن نکردند و یا همیشه پیش قدم شدن شما و... البته می دونم بحث شما بحث کتری و پیش قدم نبود صرفا و... البته اگه عمیق به قضیه نگاه کنیم....!!!!!!!!!!!!!

    چند روز پیش داشتم با مامانم صحبت می کردم بهش گفتم اگه روزی ازدواج کنم مثلا با همسرم برم بیرون کافیه از نگاهش بفهمم از فلان چیزی که بیرون دیده خوشش اومده...حتی اگه شده برای خودم چیزی نگیرم ترجیح میدم برای همسرم حتما اونو تهیه کنم..البته مامانم این رفتارمو خیلی تحسین کرد ولی بعدش یک توصیه ای بهم کرد گفت فقط دعا می کنم خدا همسری رو نصیبت کنه که قدر شناس باشه و از این اخلاقت سو استفاده نکنه ؟! البته این اخریش بود که یادم بود... بماند چند وقت پیش هم یادم نیست چی گفتم مامانم چند روز بعدش همین حرفو بهم زد...

    بعضی دوستان در جریان تاپیک خواستگاریم بودند...

    فقط خواستم ازتون تشکر کنم...شما با بیان تجربتون خواسته یا ناخواسته بنده رو از تردید خارج کردید و باعث شدید به تصمیمی قاطع برسم که من چه نوع همسری واقعا دوست داشتم و دوست میدارم...بنده رو متوجه کردید خیلی شناخت و معیارام برای انتخاب همسر ناقصه و سخت در اشتباه بودم و اینو یک خانم محترمی هم بهم گفته بود ولی داشتم ساده شاید ازش می گذشتم....

    خیلی وقت بود ذهنم درگیر موضوع خواستگاریم بود که حکمتش چی بود..چجوری بگم انگار مثل پازلی که همه چیش تکمیل شده ولی یک قسمت اساسیش نیست و بدون اون نمیشه بازم درست دید این قضیه برام شده بود...انگار شما رو خدا وسیله ای برام قرار داد که کلا همه چی برام روشن و مشخص بشه...

    اقای به دنبال خوشبختی... میدونم شما می تونید راه غلبه بر مشکلاتتون رو پیدا کنید چون دنبالش هستید...

    اقای به دنبال خوشخبتی یه جورایی مطمئنم که مثلا اگه خانم شما ..شما رو به ادامه ی موندن خونه پدری ترغیب می کرد بدتون نمی اومد اون جا بمونید...می خوام بگم یک جورایی شاید براتون خیلی فرقی نداشت و این جا هم به حرف ایشون احترام گذاشتید شما...

    به عنوان یک دوست کوچیکتر چیزی که به ذهنم فعلا میاد رو خدمتتون عرض می کنم به پاس تجربه گران بهایی که بهم دادید و خدا رو شکر می کنم... و اون این که کلا بعد از این در تمام مراحل زندگیتون چه دوست چه همسایه چه اشنا و.. تا قبل از این که پی به ظرفیت وجودش نبردید همه ی خوبی هاتونو رو نکنید...همه ی گذشتتون...چون روزی که به چنین مشکلات مشابه ای برخورد بکنید و بخواید برگردید به روزای عادی چون خیلی و البته همیشه خوب بودید و این میشه عادت و وظیفه اون وقت انگشت اتهام به سمتتون میاد اگه حتی کمترین خواسته های طبیعی و معقولتونو بگید.... اقای به دنبال خوشبختی مثلا ببنید یه خانمی هست برای این که برادرش بخواد بیاد خونه شما حق مسلم همسرش می دونه ازش اجازه بگیره یه جورایی حتی شده بیش تر هوای شوهرشو داشته باشه و قدردانش باشه واسه خاطر گذشتش و... هر از گاهی همه جوره ازش تشکر کنه (میدونم شما متوجه منظورم هستید و صرفا منظورم این نیست صبح تا شب همسرتون واسه خاطر این کار شما رو ستایش کنند ولی لااقل هر از گاهی بهتون نشون بدند که این لطف شما بوده و نه وظیفه) ولی ببنید وقتی خوبی شما از حد می گزره باید دنبال راهی باشید که حق طبیعتونو پس بگیرید... البته من میدونم مشکل شما صرفا بحث برادر خانم نیست و با روحیاتی که از شما دیدم مطمئنم اگه می دونستید صرفا فقط بحث برادر خانم هستش و اونم چند سال بازم گذشت می کردید...ولی میدونم که می دونید بحث عمیق تر از این حرفاست... و نگران اینده هستید

    اقای به دنبال خوشبحتی می دونم شما برای سازش ادامه می دید...پس ادامه ی بحث های من یه وقت نمی خوام تداعی گر خاطرات منفی برای شما باشه...اخه گفتید می دونید این جا به نتیجه ی دلخواهتون نمی رسید اگه یک چیزایی رو می گفتید و .. خواستم بگم درکتون می کنم و این طوری ها هم شاید نباشه... مامانم همیشه بهم میگه داماد خونواده ای بشو که برات ارزش و احترام از همون اول قایل بشند(واقعی و نه تصنعی)... مثلا همون بحث حداقل خواسته های شما مثل تشکر و... که گفتید خانم شما فکر می کنند شما سوزن هستید !!!...وای وقتی که اون ماجرای پدرتون که بنده اونو فقط و فقط پای شعور بالای ایشون می ذارم که در نتجیش تربیت فرزندی مثل شما شده (ولی خومونیم فکر می کنم اگه همسرتون مثل مثال خونه شما رو همراهی می کردند شما به زور هم که شده نمی ذاشتید مثلا این اتفاق بیفته ) و نیم ساعت و.. رو گفتید یا ماجرای اشپزخونه و مهمانی و... دیگه به همزاد اعتقاد شدید پیدا کردم...



    البته بنده با پست دوم خانم شیدا خیلی موافق هستم ... راجب این که شما خونواده ای مبادی ادب و احترام دارید ...مثلا شاید در خانواده شما نشونه ی احترام این باشه که مثلا خواهر برادر لااقل بزرگترتون رو به اسم صدا نکنید..ولی مثلا اونا نشونه صمیمیت رو به اسم کوچیک صدا زدن بدونند... اما با این قسمت اخر که شما حرف دلتون رو نگفتید و... راستش نه... چجوری بگم من که تاپیک های گذشتتون رو خوندم این طور نبود که شما خواسته های دلتون رو نگفته باشید... ایشون در جواب گفته بودند این اخلاق بدی هستش که دارم..خب اگه من میدونم اخلاقم بده ..اگه می دونم همسرم چقدر بزرگوار و فداکاره چرا من گذشت نکنم کمی ؟!

    اقای به دنبال خوشخبتی حتم دارم شما با هر دختر خانم دیگه ای هم ازدواج می کردید اگه نگم بیش تر ولی کمتر از خانم فعلیتون واسه خاطر شخصیت زیبایی که بدون تعارف میگم دارید ایشون رو هم دوست می داشتید و باز هم به همین سبک و سیاق عمل می کردید چون غیر این خلاف باطن و نیت شماست... نمونش همین تاپیک که راه حل خواستید واسه این که چه نکنید که پا از روی بعضی اصولتون بر ندارید...


    به هر حال ما ادما باید یاد بگریم بعضی وقتا پا روی بعضی اصولمون بذاریم هر چند سخت...
    شاید اگه فردی تا انتها پست منو نخونه فکر کنه من خواستم شما رو نسبت به همسرتون تحریک کنم... نه نه... خواستم در نهایت بگم به نظرم شما اگه الان یکدفعه تغییر رویه بدید اتفاقی که می افته این هستش که همسرتون به رسم همیشه احتمالا قهر کنند...در نهایت شما چون خلاف فطرتتون هستش طاقت نمیارید و از ایشون عذر خواهی می کنید و شرایط بدتر میشه ..و همسرتون با خودش فکر می کنه اگه قبل تر یک هفته قهر می کردم n قدر نازمو می خرید... اگه دو هفته قهر کنم شاید بشه 2n ....

    اقای به دنبال خوشبختی .
    ..میدونم شما همسرتون رو همین طوری که هستند دوست دارید ...فقط خواستم بگم باید خیلی زیر پوستی تغییر کنید... و این کار یکی دو روز نیست... لطف های شما شده وظیفه ...اگه الان یکدفعه اینا رو قطع کنید همه ناراحت خواهند شد و به نظر منم حق دارند...با خودم میگم چطور فلانی روزای اول زندگی این طوری بود و... حالا چی شد یکدفعه عوش شد(احتمالا اصلا هم به خودم نمیگم نکنه من سو استفاده کردم)...
    و اینم توجه کنید خانواده ی همسرتون و همجنین خودشون اون ادب و احترامی که شما مد نظرتون هست رو براتون قایل نبودند البته این حرف به این معنا نیست اونا بی ادبی کردند و می دونم متوجه منظورم هستید... پس یادتون باشه شما چه تغییر بکنید چه در این باره نمی تونید این قسمت قضیه رو تغییر بدید و این احترام های زوری مثل تشکر بابت عیدی و.. که فایده نداره که اینو یا باید به پای رسومشون بذاریم در بهترین حالتش یا بی توجهی به شما که در هر صورت شما باید بپذریدش...ولی راجب زیاد خوب بودنتون و رفتار با همسرتون تجدید نظری داشته باشید تا لااقل چند وقت بعد شرایط طوری پیش نره که حس کنید نقش همسر و شوهر در خونه ندارید...

    در نهایت بازم ازتون تشکر می کنم....شما بهم کمک بزرگی کردید راجب انتخاب همسر که تا عمر عمر دارم یاد خواهند ماند.
    امیدوارم راه درست رو پیدا کنید و خوشبختی رو بیش از پیش همواره با تمام وجود لمس کنید.

  2. 3 کاربر از پست مفید فدایی یار تشکرکرده اند .

    آرامش باران (جمعه 27 آذر 94), به دنبال خوشبختی (شنبه 28 آذر 94), شیدا. (پنجشنبه 26 آذر 94)


 

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. ابهام در وضعیت رابطه - لطفا برای تصمیم گیری راهنمایی کنید
    توسط Kelin در انجمن سئوالات ارتباط دختر و پسر
    پاسخ ها: 18
    آخرين نوشته: سه شنبه 23 آذر 95, 09:44
  2. چطور معیارام رو بهینه کنم از وضعیت سطحی به وضعیت عمقی
    توسط poorhashem در انجمن سایر سئوالات مربوط به ازدواج
    پاسخ ها: 3
    آخرين نوشته: چهارشنبه 13 دی 91, 00:18
  3. وضعیت بدی دارم برای جدایی لطفا کمکم کنید
    توسط parnian11 در انجمن متارکه و طلاق
    پاسخ ها: 8
    آخرين نوشته: پنجشنبه 30 شهریور 91, 16:51
  4. یک موقعیت استثنایی رو از دست دادم
    توسط s@h@r در انجمن روانشناسی عمومی و طرح مشکلات فردی
    پاسخ ها: 2
    آخرين نوشته: شنبه 25 شهریور 91, 22:50
  5. همنوایی (تابعیت از جمع) و تاثیرات مخرب آن
    توسط Serok در انجمن خودآگاهی
    پاسخ ها: 1
    آخرين نوشته: سه شنبه 31 مرداد 91, 01:18

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 02:09 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.