یه خاطره از بایگانی بیرون کشیدم؛
تولد من و خانومم 3 روز با هم اختلاف داره و خلاصه امسال که اولین سالی بود که ما باهم بودیم، اول تولد خانوممه که قبلاً داستانشو تعریف کردم. حالا برسیم سر تولد من که 3 روز بعدش بود.
دو روز قبل از تولد من، خانومی با دوستش قرار داشت و من بردم رسوندمش و غروب هم رفتم دنبالش.
فردا ظهر که از سر کار رسیدیم خونه دوستم زنگ زد و گفت اگه کاری چیزی ندارید بعد از ظهر بیاین خونه ما، منم اوکی دادم و خلاصه بعد ناهار خوابیدم، بیدار که شدم دیدم دوستم اس داده که خیلی خیلی شرمنده، خانومم کلاس داره من حواسم نبود بمونه واسه یه روز دیگه. منم زنگ زدم و گفتم باشه مشکلی نیست.
خانومی من گفت بریم بیرون منم گفتم باشه، رفتیم بین راه گفت کجا بریم منم گفتم هر جا که تو میگی گفت پس بریم یه جایی که تا حالا نرفتیم خلاصه گفت من راهنمایی می کنم و تو فقط برو خلاصه از شهر خارج شدیم یه 15 کیلو متری هم رفتیم تا این که به یه کافی شاپ بیرون شهری رسیدیم، گفت بریم اینجا. گفتم باشه. خلاصه رفتیم نشتیم و محیطش با حال بود (آروم و دنج از این کافی شاپایی که دختر پسرا میان جلف بازی در میارن و ... نبود محیطش سنگین رنگین بود). امد از ما پرسید چی میل دارید و رفت دیگه نیومد خانومی بعد چند دقه رفت ببینه پس چی شد که یه دفعه دیدم با کیک تولد و کادو و .... برگشتخلاصه خیلی سورپرایز شدم اصلاً انتظار این چیزا رو نداشتم،
کاشف به عمل امد که اون دوستش مدیر همین کافی شاپه و دور روز قبلش رفته بود برای من هدیه بخره و از اون ور کیک و از یه جایی سفارش داده بود و با کلی پل ارتباطی که زده بود، که روز تولد این کیک رو از داخل شهر بررسونده اونجا و از اون ور هدیه ها رو هم داده بود دوستش آورده بود.
در مجموع خیلی زحمت کشیده بود و البته یه قسمت برنامه که قرار بود آهنگ هایی که خانومم داده بود توی کافی شاپ پلی کنن که متاسفانه فلششو سیستم اونجا نخوند و آهنگ ها پخش نشد (و اون دوستمون یادتونه که اس داده بود شرمنده خانومم کلاس داره؛)
خانومم بهشون اس داده بود که ما چنین برنامه ای داریم و شما یه جور کنسل کنید امدن ما رو، و اونا هم اون اس رو داده بودن.
خلاصه برای این مراسم کلی برنامه ریزی انجام شده بود.
حتی برای انتخاب کافی شاپش کلی زحمت کشیده بودو تحقیق کرده بود چون می دونست که من از این جاها که جلف بازی در میارن اصلاً خوشم نمیاد.
اینم یه ایده دیگه برای سورپرایز








، اول تولد خانوممه که قبلاً داستانشو تعریف کردم. حالا برسیم سر تولد من که 3 روز بعدش بود.


و تحقیق کرده بود چون می دونست که من از این جاها که جلف بازی در میارن اصلاً خوشم نمیاد.
پاسخ با نقل قول
علاقه مندی ها (Bookmarks)