سلام دوستان خوبم
آقای به دنیال خوشبختی ممنونم از خاطرتون همون لحظه من به کار بردمش!
این دفعه که از سفر برگشتم همسرم به دلیل بدهی های زیادی که داره خیلی داغون بود هیچوقت تا این حد به هم ریخته ندیده بودمش 100 میلیون پولشو یک نفر نداده بود و همونقد بدهی به کسی دیگه داشت و خلاصه شرایط سختی رو میگذروند.
با این اوصاف و حال بدش بهم گفت برات یک هدیه کوچیک معنوی که مناسب این دورانه خریدم... اصن باورم نمیشد چون اینقد ذهنش مشغول بود که حتی موقع غذا هم حواسش جمع نبود وقتی بهم هدیه رو داد واقعا ذوق کردم دوتا بلیط تاتر ماله یک گروه مذهبی که میدونست من تاتراشونو میپسندم خریده بود...
واقعا ازینکه حتی تو این شرایط سختش منو به یاد داره شکه شدم و هم شرمنده...
چقدر یک هدیه کوچیک اما متناسب و هوشمندانه میتونه قلب هارو شاد و به هم نزدیک کنه
منتظر خاطرات عاشقانه شما عزیزان هستم![]()






پاسخ با نقل قول
منم از فرصت استفاده کردم و لقمه های خانومم رو براش بردم.
اونم قهر کرد واعتصاب غذا یکی دوروز اول براش غذا اماده میکردم سر سفره دیدم نمیخوره ومیره برا خودش نیمرو درست میکنه خلاصه منم اومدم هر روز غذاهایی که دوست داشت را درست میکردم وبا دخترم میل می کردیم دخترم میگفتش مامان خیلی خوش مزه بود بعد از 4 زوز عصرش غذا گرم کرد و خورد دخترم گفت اه بابا اشتی کردی



علاقه مندی ها (Bookmarks)