به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

نمایش نتایج: از شماره 1 تا 10 , از مجموع 51

Threaded View

  1. #11
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    یکشنبه 02 مرداد 01 [ 23:19]
    تاریخ عضویت
    1394-6-14
    نوشته ها
    128
    امتیاز
    7,807
    سطح
    59
    Points: 7,807, Level: 59
    Level completed: 29%, Points required for next Level: 143
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassVeteran5000 Experience Points
    تشکرها
    37

    تشکرشده 145 در 70 پست

    Rep Power
    31
    Array
    من اعتراف میکنم که هیچ اعتماد بنفسی ندارم
    شاید بگید محیط یا خانواده درش دخیل نیستن اما من همیشه تنها بودم و هیچ حامی نداشتم
    تو همه مراحل زندگیم بابام خواب بود
    همیشه جای خالی یک مرد یک کسی که بتونم اگه راهو غلط رفتم اگه بهش نیلز داشتم حمایتم کنه از بچگیم تا الان حس کردم
    بابای من انقدر اخلاقاش خاصه که شاید تو فامیلمون هم اونقدر وجهه نداشته باشیم
    وقتی بچه بودم نیاز به حامی داشتم اما نمیفهمیدم این جای خالی پدرمه!چون با هیچکی ارتباط نداشتیم فکر میکردم پدر یعنی همین
    یعنی صبح زود بلند شه و با صدای بلند سر چیزای مسخره دعوا کنه با مامان و بعدش بره سرکار,بعدشم مامان همه کارای خونه رو انجام بده و بره سرکار,عصر بیاد باز کار کنه بره خرید خونه بکنه همه چیز حتی کیسه برنجو بکشه بیاره خونه و بابا همچنان یا خواب باشه یا مشغول دعوا
    فکر میکردم پدر یعنی همین یعنی باید از دور نگاهش کنی و اگه بگه اب بیار و سر لیوان یکم خالی باشه لیوانو پرت کنه تو صورتت و بگه تو هیچی نیستی عرضه هیچ کاری رو نداری!
    من هیچ اعتماد به نفسی ندارم درستع خودمم کم کاری کردم اما محیط هم بی تاثیر نبوده
    ما با هیچکی رابطه نداشتیم چون بابام خوشش نمیومد,هر کسی میومد خونمون دعوا میکرد و ابروریزی,تو محلمون ابرو نداشتیم و نداریم!
    من روابط عمومیم صفره!
    امروز دوستم میگفت تو خیلی جدی بنظر میرسی!
    در مورد ظاهر و اینکه گفتین ظاهر فقط سی درصد موضوعه
    اتفاقا همین دیروز یک اقایی که هم تحصیل کرده ان هم وضع مالی خیلی خوبی دارن هم با فزهنگن هم ین و سالشون کم نیست حدود 33و انقد خواستگاری رفتن که استاد هستن در ایمسیر,میگفتن دختر تو ایران مثل جنس تو ویترینه!اول باید بپسندیش بعد ببینی جنسش چیه و قیمتش چنده!!
    این یک تحصیل کرده ی اجتماعه!وای بحال بقیه
    من نمیتونم نقصی تو صورتم مثال بزنم چون همه چیز اندازه هست!فقط هیچ تناسبی باهم ندارن و زیبایی و در حقیقت جذابیت ندارم
    در مورد خودم و اخلاقیاتم:
    وقتی چیزی رو نروم باشه عصبی میشم,بی حوصله ام و جدیدا اصلا درسم نمیخونم و حوصله هیچ کاری حتی بیرون رفتن ندارم .حوصله حرف زدن حتی با مامان عزیزمو ندارم..
    دلم میخواد بقیه تاییدم کنن!
    منتظز نظر بقیه ام !یعنی اگه بگن فلان چیز زشته حتی اگه کلی پولشو داده باشم میزارمش کنار کلا,
    ارامش ندارم شاید باورتون نشه ولی فقط وقتای احساس ارامش میکنم که بابام مثلا سالی یک بار مارو واسه یه کاری ببره بیرون احیاس ارامش عجیبی دارم انگار اون لحظات تنها نیستم و خیالم جمعه!البته تو راه بابا با هر راننده ای دعوا میکنه و حتی اگه جاده خلوت باشه یک موضوع از قرن پیش گیر میاره که دعوا رو راه بندازه
    ولی انقد احیاس تنهایی دارم که واقعا دلیلی نمیبینم تلاش کنم تا. خودمو زنده کنم!برای چی برای کی؟
    میبینید؟من منتظر اینم که برای دیگران زندگی کنم!
    واقعا برای خودم متاسفم...

    - - - Updated - - -

    من افسرده ام نه؟

    - - - Updated - - -

    تحصیلاتم دانشجوی کارشناسی ام..
    استعدادام..
    بچه بودم راهنمایی انقد طراحیم خوب بود...درسام خیلی خوب بود..
    کارای عملیم همیشه عالی بودن حتی الاندارمشون و باورم نمیشه من اینارو درست کردم...
    ولی الان هیچی نیستم!هیچی...
    همه استعداد مردن....!

    - - - Updated - - -

    یک زمانی به کار نویسندگی علاقه پیدا کرده بودم...
    خودم با نوشته هام خیلی حال میگردم یک بار یکی خوندشون و کلی تعریف کرد و ازم خواست اجازه بدم به یه ناشر خوب معرفیم کنه!
    اما تفکر من اون موقع این بود:یک مرد حتی پسرداییتم نباید شماره تورو داشته باشه!
    که اون استعدادم مرد
    من وقتی اومدم دانشگاه احساس میگردم گناهه اگه پسرای کلاس بهم سلام کنن و جوابشونو بدم..
    بله در همین حد ذهنم بسته بود..

  2. کاربر روبرو از پست مفید ابی اسمان تشکرکرده است .

    اثر راشومون (پنجشنبه 21 آبان 94)


 

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. پاسخ ها: 54
    آخرين نوشته: چهارشنبه 17 تیر 94, 18:47
  2. سرد شدن نسبت به همسر بدلیل مشکلات زیاد
    توسط سناریا در انجمن سایر مشکلات خانواده
    پاسخ ها: 4
    آخرين نوشته: شنبه 16 خرداد 94, 18:34
  3. از اینکه خیلی زیاد عاشق شوهرمم خسته شدم چون مشکلات زیادی برام ایجاد کرده
    توسط مهشید93 در انجمن روانشناسی عمومی و طرح مشکلات فردی
    پاسخ ها: 5
    آخرين نوشته: پنجشنبه 11 دی 93, 15:23
  4. پاسخ ها: 12
    آخرين نوشته: یکشنبه 11 خرداد 93, 10:55
  5. استرس شدید -تنبلی زیاد -بی حوصلگی زیاد باعث شده همه اش بخورم
    توسط پونه در انجمن روانشناسی عمومی و طرح مشکلات فردی
    پاسخ ها: 10
    آخرين نوشته: چهارشنبه 11 دی 92, 23:06

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 07:48 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.