خیلی لجباز شده.انگار که میخواد جایگاهشو به همه ثابت کنه
رفتم خونه پدرش اما پدرش بهم فحش رکیک داد و منو هل داد کوبیدتم به در
دوست ندارم خانوادم خیلی مستقیم وارد جریان بشن چون ممکنه چیزی از قضیه های دوسال پیشو بدجور بگن و دعوای بدی بشه
بعد از اینکه پدر شوهرم هلم داد خواهر شوهرم بهم فحشهای بد داد و میگفت با اون چشما مثل اجنه و شیاطین میمونه
مادر شوهرمم اون وسط گفت چادرت کو
با پنج تا خواهر شوهرمو خودش حسابی با حرفهاشون از خجالتم در اومدن
خلاصه کلی دلمو شکوندن
خودش خونه نبود
بعد که برگشته بهم اس داده همه خوب شناختنت ج....!
با یه بچه یکسال و نیمه و یه بچا توراهی چی کار کنم؟چه طوری جدا بشم؟اون فوقش نفقشونو بده اما میتونه تا هفت سالگی بزارتشون پیش من با کل مسوولیتاشون و بدون کمک.همه چی که پول نیست
خانوادش از الان دختر داییشو در نظر گرفتن که بعد طلاق با اون ازدواج کنه
دوباره چند ساعت بعد حالش خوب دچار تغییر شده بود گفت اگر صورتت بسوزه به قرآت زندگی با تو برام بهشت میشه
نمیدوتم ترسیدم فکر کردم نکنه یه تهدید باشه
آخه این روزا خیلی عصبیه
آره عشق آفرین فقط شدم برده ی ج ن سیش.بعد که کارش تموم میشه میگه این کارها و حالتهاتو با فلانی هم داشتی؟اون لحظه منو نابود میکنه.نابود.دیگه توضیح دادن بهش فایده نداره
چند روز پیش هم مادرش زنگ زده میگه خوب به خودت میرسی با اون شال صورتی و اون سر و وضع با کی قرار داشتی؟بهش گفتم اون شال زیر چادر بود میگه واسه گاوهای صد من شیرده صدتا چادرم افاقه نداره.حتما شوهرم همه چیو بهشون گفته.همه اینارو با گریه گوش دادم.گوشی رو روش قطع کردم واسه اینکه چیزی نگم.باز صد بار پشت سر هم زنگ زده تا کلافه شدمو برداشتم نفرینم میکنه که خدا بزنه وسط کمرت زمین گیرت کنه تا باز کسیو از راه به در نکنی