خیلی سوال خوبیه آقای جوادیان، حتما خوب بهش فکر کنید و برای ما هم بنویسید.
من هم یه سوال دارم. شما می گید:
"خیلی چیزا برام عذاب اور بود که الان به چشمم نمیاد.. ولی قدش تو چشممه.."
وقتی احساستون تا این حد رو به بهبوده، و از اون خیلی چیزها، حالا فقط یکیش مونده، چطور خودتون رو در بن بست می بینید؟ منطقا نباید اینطور باشه، ممکنه دلیلش رو توضیح بدید؟
و یک مورد هم اینکه، وقتی میگید "مهریه ش رو بدم و خودم رو خلاص کنم" انگار زن خریدید... حالا فکر می کنید می شه وجه خصارت توافق شده رو پرداخت کنید و زن خریده شده رو پس بدید...
البته با توجه به ادامه ی همین جمله تون:
"ولی وجدانم اجازه نمیده ..ابروم اجازه نمیده..قلب شکسته خانمم اجازه نمیده..از خدا خجالت میکشم و ... "
مشخصه که همه ی احساسات انسانی و خدایی درتون زنده هست، و این فقط لحن بیانتون هست که بعضی وقتا زشت می شه.
درضمن تاپیک های مشابه تاپیک شما هست که در اونها آقایون حضور بیشتری داشتند. به هرحال اینجا جمعیت خانوم ها بیشتره و همین باعث می شه تعداد پست هاشون هم بیشتر باشه، اما این نقض کننده ی وجود آقایونی نیست که به چنین مشکلاتی غلبه کردند (ما حداقل یک نمونه ش رو در اقواممون داریم، که هرچند زمان برد، اما نهایتا به یک زندگی عاشقانه ی پایدار ختم شد).
شما هم موفق می شید به احساسی که می خواید برسید، فقط باید همیشه حواستون باشه که دنبال ایجاد چه احساسی هستید، و تا روز تولدش منتظرش بمونید.










علاقه مندی ها (Bookmarks)