سلام آقای جوادیان در مورد تغییر شغلتون اقدامی /تصمیمی نگرفتید؟
من چون در اقوام چند مورد در کار واردات لوازم آرایشی بهداشتی بودن و موضوع یکیشونو قبلا باهاتون در میون گذاشتم میگم ،
من مطمئنم این شغل تاثیرش زیاد نباشه، اصلا کم نیست ، به این صورت که وقتی توی چنین بوتیکهایی هستی به مرور زمان چشم و بعد سلیقه به سمت یه گروه از اون خانمها میره ، و وقتی هم این شغلو ترک کنید به مرور زمان چشم و بعد سلیقه(یا حداقل عادت / خیال هر چی که هست) ازش دور میشه
2تا تجربه عینی :1- همون داستان: دوستی دارم که همسرش فروشگاه لوازم آرایشی و ادکلن دارد در پاساژ میلاد نور و سفید تهران ، این پسر خیلی خوب و با ایمان بود که دوستم حاضر به ازدواج شد ، الان 2تا بچه دارن ، همسرش به خودش میرسه و خوش تیپترین و شیک پوشترین و جذابترین دختریه که من دیدم بدون اغراق میگم ، بعد از 7سال زندگی : این آقا انقدر به مرور و پله کانی رابطش با همسرش تغییر کرد که هنوز باورم نمیشه + به لحاظ مادی و آزادی هم برای دوستم سنگ تموم میزاره اما چه سود که زندگیشون هییچ ارزشی جز اون 2تا بچه نداره
2-من خودم یکبار که به فروشگاه اینشون رفتم باید منتظر کسی میموندیم ، توی اون فاصله 3ساعت چند مشتری اومدو رفت که از اون بین 3تاشون خیلی جذاب بودن ، چون نوع لباس و آرایش صورت و مو فوق العاده بود و من خودم که اون موقع جاهیله نادان بودم، وقتی اون خانمها رو دیدم اومدم خونه دعوا
دپرس بودم و تا چند وقت از ذهنم نمیرفت فکر میکردم الان اونها همش توی آرایشگاه و باشگاه کلاس نقاشی و.. حالا منه کوزت
باید برم سرکار و نهایتا ماهی یه بار یه ماسک صورت بزارم
خلاصه تا این حد تحت تاثیر قرار گرفتم
حالا قرضم اینه: وقتی من میتونم تحت تاثیر قرار بگیرم(هرچند در زمان جاهیله نادانی) ، شما هم تحت تاثیر قرار میگیرید منتها از نوع دیگه از نوع سلیقه و عادت چشم ( خدایی ناکردهاصلا نگاه به نامحرمو تاییدنمیکنم )
شما همین خانمهای فروشنده پاساژای گرونو دیدید؟ انگار بینشون رقابت تنگاتنگی حکم فرماست ، مورد داشتیم صبح از ساعت 6صبح جلوی آینه مشغول آماده شدن بوده تا ساعت 12ظهر برسه سرکار ، چرا؟ چون تحت تاثیر جو هستن ، باور کنید خودشونم نمیدونن توی چه فضایی هستن ، ناخواسته و به مرور وارد شدن حالا یکی بیشتر یکی کمتر
خلاصه این فضایی که توش هستیدو دست کم نگیرید (دوستان اگه من الان روی فضا تاکید میکنم به خاطر اینه که تا حالا به اندازه کافی مسائل دیگه رو گفتیم )








، وقتی اون خانمها رو دیدم اومدم خونه دعوا
دپرس بودم و تا چند وقت از ذهنم نمیرفت فکر میکردم الان اونها همش توی آرایشگاه و باشگاه کلاس نقاشی و.. حالا منه کوزت
باید برم سرکار و نهایتا ماهی یه بار یه ماسک صورت بزارم
خلاصه تا این حد تحت تاثیر قرار گرفتم

علاقه مندی ها (Bookmarks)